۱۳۹۴ دی ۲۵, جمعه



هیلا صدیقی: «مرا مثل یک جانی خطرناک با قفس در شهر جا‌به‌جا می‌کردند.» او که پنج‌شنبه دستگیر و پس از دو روز به قید وثیقه آزاد شد، در صفحه‌ی فیس‌بوکش پس از آزادی مشروط این‌چنین نوشته: «این که جای شاعر زندان نیست جمله زیباییست اما عملیاتی‌تر آن است که حقوق اولیه و انسانی هنرمندان و فرهنگیان و به زعم من متهمان بی‌گناه را در هنگام بازداشت یا بازرسی قضایی، مناسب با شان و منزلت آن‌ها از دستگاه‌های قضایی خواستار شویم.»
هیلا صدیقی در صفحه‌اش بلافاصله پس از آزادی مشروطش چنین نوشته:
«لطفن حوصله کنید و تا آخر بخوانید
خدا را شکر
خدا را شکر که اول خدا را دارم و بعد نعمت ها و رحمت های بی کرانش مثل خانواده ای دوست داشتنی و همیشه پشتیبان ، دوستانی بهتر از برگ درخت و هموطنان و همنوعانی مهربان و همدل
ممنونم از همه هنرمندان و شاعران عزیزی که با نوشته هایشان حمایت و پشتیانیشان را اعلام کردند . ممنونم از همه سایت های خبری ، هموطنان عزیزم ، مردم خوب افغانستان و همه دوستان خوب خبرنگار و فعالان اجتماعی و مدنی که پشتیبانی و همراهیشان را مثل همیشه نشان دادند ... آنها که عکسی گذاشتند ، آنها که دعایی خواندند ، انهایی که مطلبی نوشتند ، کارتونی کشیدند ، پستی به اشتراک گذاشتند و همه و همه و همه ...
این چند خط را لازم میدانم برای توضیح و شفاف سازی بیشتر درباره بسیاری از ابهامات و اشتباهات و شایعات بنویسم .
از 18 آذر 89 که با حکم قضایی به منزل پدری ام آمدند و با ضبط وسایل شخصی ام دوماه بازجویی هر روز هشت ، نه ساعته من آغاز شد و همان روزها موازی با اطلاعات ،احضاریه ای هم از ارگان دیگر آمد ، تا اردیبهشت 90 که در دادسرای اوین بازداشت و با قید سند آزاد شدم و باز خرداد همان سال به اوین احضار و نهایتن در مرداد 90 در شعبه 26 دادگاه انقلاب محاکمه و به 4 ماه حبس تعزیری به تعلیق محکوم شدم ، هرگز و هرگز درباره اتفاقات قضایی و امنیتی که برایم پیش آمد نه مصاحبه ای کردم و نه شفاف و کامل نوشتم . گاهی کوتاه و خلاصه رفع ابهام کردم و گاهی خود نیز اخبار مربوط به خویش را در سایت های دیگر که قصد حمایت و پشتیبانی داشتند خواندم .
تا مهر 90 ممنوع الخروج بودم و از خرداد 88 تا مرداد 89 در همان روزهای بگیر و ببند فعالان انتخاباتی سال 88 در مکان نامعلوم و بی آدرس در داخل کشور به زندگی ادامه دادم و در کنار مردم و گاهی پشت تریبون در حال شعرخوانی حاضر شدم .
همزمان با برگزاری نمایشگاه نقاشی در بهمن 90 به مدت حدود ده روز در پلیس امنیت تهران بازجویی شدم و حتی صبح ها قبل از شروع ساعت نمایشگاه تا ظهر در پلیس امنیت به سر بردم . در تیرماه 91 همزمان با ازدواج با همسرم که در شهر دبی مشغول به کار بود ، حیات دوزیست خود بین تهران و دبی را آغاز کردم و به فعالیت های هنری ، اجتماعی و خیریه خود در شهر تهران ادامه دادم .
تمام عمرِ فعالیت انتخاباتی و سیاسی من بین سال های 84 تا 88 بوده که هرچقدر هم در سطح بالا اما همان 4 سال از عمر سی ساله من بوده است .
اینکه از سرگذشت قضایی و امنیتی خود نگفتم و ننوشتم فقط به این خاطر بود که هرگز نخواستم مردم نام مرا به اسم یک قربانی یا محکوم سیاسی بشناسند . هرگز نخواستم از آنچه در پرونده محکومیت هایم اتفاق می افتد امتیاز بگیرم و به قول معروف روی این موج سوار شوم و از این راه اعتبار بگیرم . برای آنکه خواستم هنرمند باشم و فعال مدنی . خواستم مردم مرا نه از سر ترحم که برای آثارم بشناسند . خواستم این خط کشی ها را کمرنگ کنیم که همه هنرمندان و اقشار مختلف جامعه را با افکار سیاسی و عقیدتی شان قضاوت نکنیم .
من هرگز نخواستم یک فعال سیاسی باشم هرچند که دایره سیاست آنقدر وسیع شده که تمام فعالان اجتماعی و حتی هنرمندان را نیز در خود جا می دهد . هرگز عضو هیچ حزب یا جریان سیاسی نبوده ام هرچند که در سالهای فعالیت انتخاباتی خود و در بسیاری از انتخابات های سیاسی گرایشم را نسبت به یک جریان که آنرا به راه خود نزدیک تر دیده ام نشان داده ام ما هرگز به هیچ چهره سیاسی و هیچ گروه و جریان سیاسی تعهد یا وفاداری برای همیشه ندارم . تعهد و وفاداری من تنها به آبادی و آزادی سرزمینم و حقوق انسانی تمام مردم دنیاست که اگر قرار باشد زیر پرچم یک گروه و جریان خاص پا بگیرم، حتمن روزی منافع گروهی و حزبی مرا از منافع سرزمینی و مردمی دور خواهد کرد . اگر با شاعر اصلاح طلب خواندن من ، مفهوم واژه یعنی اصلاح طلبی و اصلاح جویی مدنظرتان است ممنونم اما اگر این یک برچسب سیاسی برای حزبی کردن یا وابسته کردن یک هنرمند به یک جریان خاص سیاسی ست به آن اعتراض دارم . چرا که علی رقم همراهی های مقطعی و فصلی به آن جریان نیز نقدهای بسیار و بسیار دارم .(البته از فعالیت های انتخاباتی خود از انتخاب های خود و از همراهی با جریان اصلاحات پشیمان نیستم فقط اعلام کردم متعهد و عضو و وابسته به یک جریان خاص نیستم و نقد هم دارم اما شاید در آینده هم باز همراهی با این جریان را تجربه کنم)
ماجرای بازداشت اخیرم مربوط به پرونده جدیدی ست که نمیدانم چرا در غیاب من برای آن حکم صادر شده و به اجرای احکام ارجاع شده بود . فعلن با قرار وثیقه بیرون آمدم و واخواهی کردم تا فرصت دفاع از خود را داشته باشم و برخلاف پرونده قبل که هیچ اعتراضی به حکم خود نداشتم ، اینبار خود را شامل اتهامات این پرونده نمیدانم و تا مشخص شدن حکم نهایی از اطلاع رسانی از میزان محکومیت و جزئیات آن خودداری میکنم . اما آنچه که مرا بر آن داشت تا توضیحات کوچکی در خصوص این دو سه روز برایتان بنویسم یک دغدغه عمومی و انسانی ست . من از همه هنرمندان و هم صنفانم دعوت میکنم تا برای حمایت و پشتیبانی از حقوق خودمان اقداماتی قانونی و متحد را آغاز کنیم . اینکه جای شاعر زندان نیست جمله زیباییست اما عملیاتی تر آن است که حقوق اولیه و انسانی هنرمندان و فرهنگیان و به زعم من متهمان بی گناه را در هنگام بازداشت یا بازرسی قضایی ، مناسب با شان و منزلت آنها از دستگاههای قضایی خواستار شویم . حکم دستگیری من از سمت دادسرای فرهنگ و رسانه بود و اگرچه ارگان های بازداشت کننده از اتهام و محکومیت من بی خبر بودند اما فکر میکنم باید دستورالعملی وجود داشته باشد که متهمین پرونده های فرهنگی باید در سطح دیگری تعریف شوند . من شب اول را در انفرادی بازداتشگاه فرودگاه بودم و شب دوم را در بازداشتگاه شاپور ، معروف به سیاه ترین محبوس زندانیان خطرناک در یک بند 4 متری در کنار 8 زندانی خطرناک ( البته این اصطلاح مرسوم است و برای من همان افراد انسانهایی هستند با حقوق و ارزش خودشان که هنوز هم نگران سرنوشتشان هستم ) با بدترین و شنیع ترین رفتار انسانی ، در حالی که ابتدا خود آگاهی شاپور نیز از پذیرش من در آنجا امتناع می کرد . جابجایی من در شهر با قفس صورت میگرفت و نظارت ها در حد نظارت بر یک جانی .
بسیار خوانده ایم در خبرها که هنرمندی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده است ... نمیدانم چقدر جویا شده ایم که این مکان های نامعلوم کجاست ؟
اما از همه مسولین ، دادسرای فرهنگ و رسانه ، وزارتخانه ها و سایر ارگان های فرهنگی ، همه هنرمندان و فعالان اجتماعی و مدنی هم صنفی های خود دعوت میکنم که از خویش برون آییم و کاری بکنیم .
با احترام بسیار
هیلا صدیقی


خمیر شدن ۱۳ کامیون کتاب آموزشی پزشکی؛ بار دوم در هفت سال اخیر. صاحب انتشاراتی، توان دیدن‌اش را نداشت...
انتشارات تیمورزاده در روز پایانی هفته گذشته اقدام به فروش حجم زیادی از کتاب‌های سال‌های ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۰ خود به کارخانه‌های خمیر کاغذ کرده است.
بنا به گفته فرهاد تیمورزاده مدیر این انتشارات،کتاب‌ها به بهای هر کیلوگرم ۶۵۵ تومان فروخته شده است. به گفته او ۱۳ کامیون کتاب در مجموع ۳۰ میلیون تومان فروش رفته‌اند،‌ در حالی که رقم واقعی آن‌ها یک میلیارد تومان بوده است.
به گفته تیمورزاده «کتاب‌های حوزه پزشکی بسیار سریع تغییر می‌کنند،‌ اما این به معنای این نیست که کتاب‌های مانده در انبار ما قابل استفاده نبوده‌اند.» او همچنین از تلاش خود به‌منظور اینکه کتاب‌ها را با بهای بسیار پایین‌تر برای استفاده مخاطبان ارائه کند خبر می‌دهد.
تیمورزاده از نامه‌نگاری با مرضیه وحید دستجردی، وزیر بهداشت دولت احمدی‌نژاد خبر می‌دهد و می‌گوید: «با در نظر گرفتن اینکه در شبکه‌های بهداشت ـ درمان و درمانگاه‌های وزارت بهداشت در سراسر کشور هیچ کتاب پزشکی و علمی موجود نیست، ما در نامه ذکر کردیم که خرید این کتاب‌ها هزینه اندکی را برای شما ایجاد می‌کند و باوجود انتشار ورژن‌های جدید کتاب‌ها هنوز قابل استفاده هستند. اما هیچ‌گاه از هیچ وزیری هیچ پاسخی دریافت نکردیم.»
یمورزاده از ارسال نامه برای هاشمی وزیر بهداشت دولت فعلی خبر داده و می‌گوید:‌ «نامه‌ای دیگر دوباره برای وزیر بهداشت فعلی، معاون آموزشی وی،‌ تمامی رؤسای دانشگاه‌های علوم پزشکی سراسر کشور به همراه فهرست کتاب‌ها و قیمت‌های پیشنهادی ارسال شد، حتی اعلام کردیم که بهای کاغذ خام کیلویی تقریباً سه هزار تومان است،‌ اما شما کیلویی دو هزار تومان کتاب‌ها را خریداری و برای شبکه‌های بهداشت و درمان، درمانگاه‌های تحت پوشش وزارت بهداشت در سراسر کشور و… بفرستید. اما پاسخی دریافت نشد.»
این ناشر با اشاره به عناوین برخی کتاب‌ها گفت:‌ این کتاب‌ها شامل کتاب‌های مرجع نلسون اطفال،‌ جراحی شوارتز، ویلیامز زنان، ویلیامز مامایی، بیهوشی میلر، فیزیولوژی گانونگ،‌ پاتولوژی رابینز و … است که از جمله کتاب‌های مهم حوزه علوم پزشکی به شمار می‌روند و وجود آن‌ها در شبکه‌های بهداشت و درمان به نظر ضروری می‌رسد.
تیمورزاده با بیان اینکه «همه تلاشم را کردم تا با صحنه دردآور خمیر کردن کتاب‌ها روبرو نشویم»، تصریح می‌کند:‌ «حتی بخشی از کتاب‌ها را به‌صورت اهدایی به دانشجویان رشته‌های پزشکی ارائه کردیم،‌ با وجود اینکه این کار برای ما هزینه در بر داشت و باید برای حمل‌ونقل کتاب‌ها از انبار به نمایشگاه و فروشگاه و چیدمان آن‌ها به ازای هر نیسان ۳۰۰ هزار تومان هزینه می‌کردیم. اما این کار را کردیم و بخشی از کتاب‌ها اهدا شد. ما حتی اگر پاسخی از یکی از مراجع که نامه‌نگاری شده بود،‌ دریافت می‌کردیم،‌ حاضر بودیم به رایگان کتاب‌ها را ارائه کنیم و هنوز هم حاضریم. حتی در مقطعی بخش‌های زیادی از این کتاب‌ها را از طریق نهادهایی که برای افغانستان کتاب تهیه می‌کرد به افغانستان هدیه دادیم.»
او با تأکید بر اینکه مسئولیت این امر به وزارت بهداشت باز می‌گردد، گفته است:‌ «ظرفیت مورد نیاز بازار ایران در مورد کتاب‌های پزشکی با نیازهای مخاطبین در مورد این کتاب‌ها در ایران پر نشد،‌ وزارت بهداشت می‌توانست با سرمایه‌گذاری بسیار اندک با حدود ۱۰۰ میلیون تومان یک میلیارد تومان کتاب را خریداری و درمانگاه‌ها و شبکه‌های بهداشت و درمان را که اکنون هیچ ندارند،‌ تجهیز کند.»
تیمورزاده همچنین با اشاره به تجربه مشابهی در هفت سال پیش می‌گوید:‌ «یک بار دیگر نیز هفت سال پیش حجم زیادی کتاب را خمیر کردیم،‌ که در آن زمان به بهای هر کیلو هزار و صد تومان فروخته شد. تازه ما گروه پزشکی هستیم و خب شاید بگویید ناچاریم،‌ اما ناشرانی در حوزه کودک و نوجوان یا آموزشی هستند که این واقعیت تلخ را در دوران حرفه‌ای خود تجربه کردند. تازه ما نسبتاً قیمت مناسبی برای کتاب خمیری پیدا کردیم، برخی ناشران با قیمت ۵۵۰ تومان و حتی برخی با قیمت ۳۳۰ تومان کتاب‌های خود را خمیر کرده‌اند.»
مسئولان دولتی ایران همواره آمار متناقضی از سرانه مطالعه در این کشور ارائه داده‌اند. طبق آمار مطالعات و تحقیقات سازمان ملی جوانان درباره کتابخوانی، ۷۶ درصد از جوانان روزانه کمتر از ۳۰ دقیقه مطالعه می‌کنند که از این میان، بیش از ۷۰ درصد به مطالعه کتاب‌های روان‌شناسی و بازاری می‌پردازند.
بر اساس آمار سازمان اسناد ملی ایران، ژاپن در رده اول مطالعه جهان قرار دارد که میانگین مطالعه آن به‌طور متوسط ۹۰ دقیقه در روز است.
در ایران تیراژ کتاب نسبت به جمعیت آن نیز پایین است. تیراژ کتاب از سه‌هزار جلد در دهه‌های ۵۰ و حتی ۶۰ خورشیدی به ۵۰۰ عدد در سال‌های اخیر رسیده است.


چه کسی در جامعه‌ی ما واقعا می‌داند ترومای تجاوزِ جنسی چیست؟ چه کسی می‌داند که قربانیان تجاوز جنسی با چه نوع تروماهایی سال‌ها پس از مورد آزار قرار گرفتن ممکن است سر کنند؟ چه کسی می‌داند آن چیزی که این روزها لق زبان‌ها برای برونگرایی‌های راسیستی شده‌است واقعن چه ابعادی می‌تواند داشته باشد؟
مینا خانی، تجربه ی تلخ خود را چنین با مخاطبان در میان می گذارد:
از زندگی آشفته ی جنسی‌ام دوست ندارم چیزی بگویم. اولین تجربه‌ی جنسی بعد از تجاوزها را دوست ندارم تشریح کنم که چه احساس غریب و پر از تناقضی بودند. نمی‌توانم تشریح کنم احساس ناتوانی جنسی و ادغام احساسات در عمل جنسی با تجاوز یعنی چه. نمی توانم تعریف کنم هر خبری از تجاوز و آزار جنسی در هر کجایی از دنیا چه رعشه‌ای به تن من می‌اندازد. تشریح احساس هر بار (به عنوان سوژه ی واقعی تجاوز پس از تجاوز) مجددن با خبر تجاوز مورد تجاوز قرار گرفتن کار ساده‌ای نیست.
اما می توانم تعریف کنم که یک سالی که «پست ترومای تجاوز جنسی» در سن بیست و هشت سالگی گریبان مرا گرفت چطور گذشت.
اول با رعشه‌های ساده و شروع خاطرات شروع شدند. خاطراتی که با وجود اینکه دقیقن در جایی به آن‌ها اشاره نشد تنها مربوط به دوران کودکی نبودند(بر اساس آمارها نیز قربانیان طولانی مدت تجاوز جنسی در کودکی در سن بزرگسالی با احتمال بیشتری دوباره مورد تعرض جنسی قرار می‌گیرند زیرا که به طور معمول انها از معلولیتی رفتاری در مقابله با این مساله رنج می‌برند). خاطرات محو بودند. از تصاویر ساده‌ای از اولین برخوردهای جنسی متجاوزگونه شروع می شدند. خاطرات گنگی که واکنش ذهن در برابر آنها واپس زدن، فرار، رفتارهای عصبی و هایپرگونه بود. لرزش مدام دست‌ها، عرق‌های سرد هم کم کم به آن‌ها اضافه شدند.
به مرور این آمدن خاطرات تبدیل به یک روزمرگی عجیب شدند. هنگام دوش گرفتن، هنگام آشپزی، صحبت از یک خاطره در مورد کودکی، حتی بحثی نامربوط و سیاسی می‌توانست این خاطره‌ها را در ذهنم تازه کند. هر بار آمدن این خاطرات مرا در خود می‌پیچاند. سرم را می گرفتم، صورتم را یکدفعه با چرخشی صد و هشتاد درجه می‌چرخاندم. جایم را عوض می‌کردم، حرف را عوض می‌کردم حتی گاهی یکدفعه فریاد می‌زدم.
تلاش بیش از حد برای فرار از این خاطره به مرور به شکل حمله‌های تنفسی بروز کرد. احساس آشفتگی، تند تند نفس کشیدن، ترسیدن، تا اعماق وجود ترسیدن، احساس ناتوانی، احساس خورد و تحقیر شدگی، احساس نیاز عجیبی به فرار، فرار و فرار و سنگینی تنفس، نفس‌هایی که هر چه تلاش برای آمدنشان و رفتنشان بیشتر می‌شدند احساس خفگی را بیشتر می‌کردند. احساس گز‌گز خاصی در دستان و پاها، قفل شدن‌دهان و در همین حین دیدن تصویر های مربوط به تجاوز، دست‌ها، پاها، اندام جنسی منقبض شده و ترس، ترس تا بی‌نهایت ترس.
این شکل آمدن و نیامدن تنفس اولین بار به طور جدی در شبی دهشتناک از سال ۲۰۱۲ به سراغ من امد. کار به بیمارستان کشید. تشخیص دکترها نوعی اسپاسم تنفسی بود. این اسپاسم تنفسی به مرور مداوم تر شد.
اوایل هفته‌ای یکبار و بعد مرتب‌تر و مرتب‌تر ادامه پیدا کرد و کار جایی به روزی سه بار هم کشید. روش دکترها برای مقابله سریع با این اسپاسم تنفسی و صرع عصبی تزریق نوعی آرامبخش قوی بود، که به واسطه‌اش مفصل‌ها موقتن از حالت قفل شدگی درمی آمدند.

خود این اسپاسم تنفسی خطر مرگ نداشت اما ادامه‌ی بی‌اندازه‌اش می‌توانست به موارد زیادی از بیهوشی بی‌انجامد که انجامید و این موارد بیش از حد بیهوشی می‌توانست آسیب‌های خطرناک بزند که زد. در کنار این حالت کابوس‌های شبانه، دیدن تصاویر مربوط به تجاوز در خواب و بیداری و قفل شدگی‌های مدام به سو تغذیه‌ی عجیبی رسید. ۴۷ کیلو وزن با ۱۷۰ سانتی متر قد. تشخیص دکترها: تنها چند کیلوی دیگر تا مرگ کافیست.

روانگردان‌ها و کنترل کننده‌های اسپاسم تنفسی تجویز شدند؛ باید در مصرفشان صرفه‌جویی می‌شد اما میزان زیاد حمله‌ها اطرافیان مرا وادار می‌کرد که دایم زیرزبانی‌ها را به من بخورانند تا به مرحله‌ی بیهوشی نرسیده‌است. عوارض جانبی داروها: «فکر مدام به خودکشی، تلاش‌های ناموفق برای خودکشی، معلول شدن شرایط زندگی، رفت و آمد مدام به بیمارستان، ترس از محیط‌های اجتماعی، ترس از دچار حمله‌های تنفسی شدن در محیط‌های اجتماعی، ترس از قضاوت شدن از طرف دیگران و نام «روانی» گرفتن. ترس از فعالیت مستقیم در اجتماع، ترس از تنهایی، ترس از شلوغی، ترس از خیابان، ترس از خانه» شوک‌های عصبی ادامه یافتند کار به جایی رسید که فشار خون به پنج برسد و بیهوشی‌های مدام تا مرز استفاده از شوک برای احیا شدن. تشخیص دکترها: تنها یک درجه تا دو درجه پایین آمدن فشار تا مرگ کافی بود، ما مجبور شدیم از شوک دادن استفاده کنیم برای برگشت.

تجاوز جنسی را می‌شناسید؟ از آثار احتمالی روانی مخرب‌اش بر روی اطافیانتان آگاه هستید؟ می‌دانید با آنها چطور برخورد کنید؟ اگر نیستید و تنها با آمدن خبری از چهار «ابژه ی جنسی» مورد تعرض قرارگرفته در غرب مدتی شب و روز خودتان را با فحش دادن به دیگری می‌گذرانید یک نیشگون هم به طور «یواشکی» از خودتان بگیرید که آیا واقعن خود مساله برای شما مهم است یا حواشی «جذاب» آن؟ یا بهانه پیدا کرده اید که کثافت ذهنتان را ریاکارانه بیرون بریزید؟
بعد از اینهمه گفتن در مورد وضعیت زنان در ایران و مسکوت ماندن مساله ی آزار جنسی در پس واکنش من به اتفاقات مهیب کلن یک بنده‌خدایی که خیلی هم سیاسی است برای من در پیغام‌ها نوشته‌است که «من(مینا) هرگز نمی‌فهمم چقدر جامعه‌ی ما در این مورد عقب‌مانده‌است و در پی تطهیر آنم» خب! چقدر باید روی ریاکاری این کلمات بالا آورد تا تطهیر شوند؟

این عکس مال دوران بهبودی بعد از حمله‌های تنفسی و سو تغذیه و کاهش وزن شدید است. اینجا در روند بهبودی قرار گرفته بودم و عکاس این عکس تمام آن روزها را کنار من ایستاد تا این کابوس بگذرد.



مجهز ترین ایستگاه مهربانی کشور در خرم آباد
امروز 3:30 بعد از ظهر افتتاح بی، کتاب،لباس، خوراک ...
خسته نباشید و بچون انجمن کارتن خوابی که ایقه زحمت میکشن سی شهر
آدرس ایستگاه مهربانی خرم آباد:
خیابان انقلاب، روبروی پادگان لشکر 84، نبش پارک سرچشمه.
عکس و متن رسالی از همراهان شهروندیار از خرم آباد
.....


شمیس پور شاهرضایی" شهروند بهایی ساکن کرج از دانشگاه هنر و معماری دانشگاه آزاد اسلامی تهران به دلیل اعتقادی اخراج شد.

پیشتر این شهروند بهایی با وجود کسب رتبه ۱۳۸ سراسری و پس از آزمون عملی و رتبه ۱۰ سراسری به دلیل اعتقادی با نقض پرونده مواجه و از رفتن به دانشگاه باز مانده بود.

این شهروند بهایی طی گفتگویی با کمپین نه به آزار و زندان هموطنان بهایی می گوید: در رابطه با اخراج اخیر خود می افزاید پس از نقض پرونده و باز ماندن از رفتن به دانشگاه متوجه شدم که دانشگاه آزاد هنر و معماری بدون کنکور پذیرای دانشجویان هست و به مسئولین دانشگاه ذکر کردم که من بهایی هستم آن ها نیز گفتند به دلیل نداشتن بهایی در ستون انتخاب دین سایر می زنیم.
بعد از ۲ ماه از حراست دانشگاه از من برای اینکه ستون دین را سایر زده ام سوال کرد من نیز گفتم بهایی هستم. آنها نیز گفتند در فرم بنویس بعد از آن پس از ۲ روز صفحه دانشجویی من بسته شد پس از پیگیری من از حراست کل و ریاست دانشگاه با جواب در جریان این موضوع نیستند مواجه شدم وبعد از یک هفته و هنگام امتحانات پایان ترم در روز سه شنبه ۱۶دی ماه ۱۳۹۴از دانشگاه آزاد اسلامی اخراج شدم.

در سال‌های گذشته، اعلام “نقص در پرونده” داوطلبان بهایی ورود به دانشگاه‌ها در ایران معادل محرومیت از تحصیل آن‌ها بوده به نظر می‌رسد که این روند، در سال جاری نیز ادامه پیدا کند.

محرومیت از تحصیل بهاییان در دانشگاه‌های ایران با استناد به مصوبه‌ی ششم اسفند 1369 “شورای عالی انقلاب فرهنگی” صورت می‌گیرد که بهاییان را علاوه بر محرومیت از اشتغال در اماکن دولتی، از تحصیلات دانشگاهی نیز محروم می‌کند.

بر اساس بند سوم این مصوبه، نه تنها باید از ثبت نام بهاییان در دانشگاه‌ها جلوگیری به عمل آید بلکه چنان‌چه هویت بهایی فردی بعد از ثبت نام و “هنگام تحصیل” نیز احراز گردد، باید از تحصیل محروم شود.


این عکس را عکاس خبرگزاری تسنیم منتشر کرده دخترانی که زیر تابلوی حجاب ممنوع روسری شان را از سر بر می دارند. اینجا ایران است کشوری که بالا رفتن از دیوار سفارت جرم نیست اما حق انتخاب پوشش جرم است و حکمش زندان. زندان و تهدید هم نتوانست زنان ایرانی را با حجاب کند.
This is a sign in Iran saying that unveiling is a crime and women will get 2 month imprisonment for not wearing hijab in public. but
see these Iranian Women Are Risking Jail to Show Off Their Hair


به امید دنیایی بدون تبعیض، دنیایی که معلول و غیر معلول از امکانات برابر برای رفت و آمد برخوردار باشند

تجمع معلولان مقابل شهرداری تهران
جمعی از معلولان صبح امروز مقابل شهرداري تهران تجمع كردند.

اين معلولان در اعتراض به سد معابر، بي توجهي به مناسب سازي اماكن و محدوده هاي شهري براي رفت و آمد معلولان تجمع كردند.

يكي از تجمع كنندگان در مصاحبه با خبرنگار خبرگزاري صدا و سيما گفت: حدود 100 نفر از معلولان جسمي و حركتي از ساعت 8 صبح امروز در مقابل شهرداري حضور يافتيم.

جابري افزود: شهرداري با بستن محدوده بازار تهران به روي اتومبيل هاي معلولان، امكان رفت و آمد جايگزين براي آنان در نظر نگرفته است.

وي اضافه كرد: از صبح تاكنون نيز هيچ يك از مسئولان شهرداري به درخواست هاي معلولان براي مناسب سازي معابر و اماكن شهري همچنين رفع مشكلات رفت وآمد پاسخي نداده اند.



محمدرضا نقدی رسانه‌ها را ابزار "نظام سلطه" برای تاثیرگذاشتن بر افکار عمومی خواند. او با انتقاد از نحوه پوشش خبر دستگیری و آزادی ملوانان آمریکایی، برخی رسانه‌های ایران را به "بزک کردن چهره آمریکا" متهم کرد.

رئیس سازمان بسیج در همایش "بزرگداشت شهدای خبرنگار و روز بسیج رسانه"، انقلاب سال ۵۷ را دارای چند خصوصیت دانست که به گفته‌ی او "بر جهان تاثیر گذاشته است".

محمدرضا نقدی یکی از این خصوصیت‌ها را آشکار کردن قدرت ملت‌ها برای تغییر سرنوشت خود خواند و گفت: «به همین دلیل است که امروز نظام سلطه با ابزار رسانه به دنبال این است که بر افکار عمومی تاثیر بگذارد.»

به گزارش خبرگزاری ایسنا نقدی صبح پنج‌شنبه، ۲۴ دی‌ماه خاطر نشان کرد که نظریه جنگ نرم از همین‌جا ریشه گرفت و "برای همین روز‌به‌روز بر تعداد رسانه‌ها افزوده می‌شود چرا که می‌خواهند این رسانه‌ها جایگزین تسلیحات نظامی بشوند".

انتقاد از بازتاب تشکر کری

رئیس سازمان بسیج آمریکا را یکی از مهم‌ترین کشورهایی عنوان کرد که برای رسانه اهمیت ویژه‌ای قائل است، زیرا به باور او "می‌خواهد زشت‌ترین کارهای خودش را زیبا جلوه بدهد".

او در تشریح نقش برخی از رسانه‌های داخلی گفت: «متاسفانه پس از آنکه سربازان آمریکایی به زانو درآمده بودند و دستانشان را به نشانی تسلیم پشت گردنشان قرار داده بودند برخی رسانه‌ها در ایران به جای این‌که به قدرت رزمندگان ما اشاره داشته باشند به این پرداخته بودند که وزیر خارجه آمریکا از ایران تشکر کرد.»
رئیس سازمان بسیج از برخی رسانه‌های ایران به شدت انتقاد کرده که "به جای این‌که به قدرت رزمندگان ما اشاره داشته باشند به این پرداخته بودند که وزیر خارجه آمریکا از ایران تشکر کرد".

نقدی این رسانه‌های را به "بزک کردن چهره آمریکا" و "منطقی جلوه دادن دشمن" متهم کرد و افزود: «اما اینگونه نیست و اصلا غلط کرده که تشکر کرده است. سربازانشان غلط کردند که به خلیج فارس آمدند.»

او با اشاره به این که "عناصر سلطنت‌طلب وارد دستگاه‌های نظام" شده‌اند آنها را عامل اقدام‌هایی نظیر قتل‌های زنجیره‌ای، اسیدپاشی به صورت زنان و حمله به سفارت عربستان سعودی معرفی کرد.
محمدرضا نقدی با توجه به این که این اقدام‌ها به بسیجیان و گروه‌های افراطی نسبت داده می‌شود گفت عاملان این حوادث می‌خواند "چهره حزب‌اللهی‌ها را بد جلوه دهند".


«جمهوری اسلامی»، محصول محتوم «انقلاب اسلامی»، به بحران زنده است: تسخیر سفارت آمریکا، تمدید جنگ با عراق، فتوا علیه سلمان رشدی، پرونده‌ی هسته‌ای، درگیری در سوریه، و حالا منازعه با کشورهای عربی - اسلامی.
تا پیش از «انقلاب اسلامی»، نزدیک‌ترین متحد شاه ایران در منطقه سادات مسلمان مصری بود، و ایران با تمام کشورهای اسلامی روابط بی‌تنش، مثبت، و محترمانه داشت – به استثنای عراق، که آن هم به خصومت آشکار نکشید.
حکومتِ پیش از انقلاب اسلامی داعیه‌دار سروری بر امت اسلام نبود، دغدغه‌اش تبلیغ شیعه‌گری نبود، و در فکر «نجات دنیای اسلام» نبود. بعد از «انقلاب اسلامی»، حکومت ایران همیشه و هر لحظه «در برهه‌ی حساس کنونی»، در وضعیت اضطراری، و در حال جنگ و جدل با دنیا (ی اسلامی و غیراسلامی) است.
من، به عنوان یک ایرانی، مشکلی با عرب‌ها و با اهل سنت ندارم. به عنوان یک ایرانی، مشکل‌ام با حکومت اسلام‌گرایی است که ایران را از بدو انقلاب اسلامی در «برهه‌ی حساس کنونی» نگه داشته و ملت و منطقه را به فلاکت مستمر می‌کشد. من علاقه‌ای به عربستان یا تعصبات اسلامی ندارم، اما در جنگی نمی‌جنگم که از آن من نیست.


بیش از ۶۰ فعال سیاسی و استاد دانشگاه در داخل و خارج ایران با انتشار فراخوانی، خواهان “لغو نظارت استصوابی بر انتخابات” به عنوان «پیش‌شرط هرگونه مشارکت در انتخابات» شدند.

امضاکنندگان این فراخوان با تاکید بر این‌که «لغو نظارت استصوابی بر انتخابات، نه گذر به دمکراسی، بلکه اولین گام در این مسیر است» نوشته‌اند: «با لغو نظارت استصوابی بر انتخابات می توان با وجود محدودیت در دمکراتیک، آزاد و سالم بودن انتخابات، راه را برای ورود بخشی از نمایندگان مورد اعتماد مردم به درون نهادهای انتخابی باز کرد و از قدرت نهادهای انتصابی کاست.»

آن‌ها در عین حال تصریح کرده‌اند که «لغو نظارت استصوابی بر انتخابات به معنای برقراری حاکمیت ملت نیست، اما، اولین گام در جهت محدود کردن قدرت و اختیارات نهادهای انتصابی و غیر پاسخگو در حکومت است».

این فعالان سیاسی در پایان، خواهان «بسیج» و «سازماندهی» گروه‌های مختلف اجتماعی حول «لغو نظارت استصوابی» شده‌اند.

محمد ملکی، حشمت طبرزدی، اسماعیل خویی، محسن سازگارا، احمد کریمی حکاک، باقر پرهام، شهریار آهی، حسن شریعتمداری، جواد خادم، عبدالله مهتدی، کاظم علمداری، فریبا داوودی مهاجر، مجتبی واحدی، مهران براتی، مهرداد درویش‌پور، حسین باقرزاده، نیره توحیدی، علی‌رضا نوری‌زاده، رضا تقی‌زاده، شاهین فاطمی، داود هرمیداس باوند، اسماعیل مفتی‌زاده، عیسی‌خان حاتمی، پرویز دستمالچی، رامین پرهام، آرام حسامی، احمد رافت، و عمار ملکی از جمله امضاکنندگان این فراخوان هستند.