۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۱, شنبه



هرچند حق او حتی یک روز زندان نبود، ولی این خبری خوش است:
پس از هفت سال و بدون یک روز مرخصی؛ رسول بداقی آزاد شد
رسول بداقی، عضو کانون صنفی معلمان ایران (تهران) شب گذشته، پس از هفت سال، آزاد شد.
بداقی که به خاطر فعالیت های صنفی در سال ۱۳۸۸ در محل کار خود بازداشت شده بود، با حکم اولیه به شش سال زندان محکوم شد، این دوران محکومیت در مرداد ماه ۱۳۹۴ پایان میافت که در همان زمان و در زندان، به سه سال حکم تغزیری دیگر محکوم شد. بداقی بعد از طی کردن هشت ماه از حکم جدید خود دیشب آزاد شد.
رسول بداقی در تمام مدت زندان خود حتی بک ساعت به مرخصی نیامده بود.
هم اکنون تعداد دیگری از فعالان صنفی معلمان مانند اسماعیل عبدی، محمود بهشتی لنگرودی، علیرضا هاشمی در زندان و علی اکبر باغانی در تبعید به سر می‌برند.
منبع: پایگاه اطلاع‌رسانی حقوق معلم و کارگر


هشدار رئيس اتحادیه تجارت خارجی آلمان پیش از سفر گابریل به ایران
رئیس اتحادیه تجارت خارجی آلمان در مورد گسترش مناسبات با ایران هشدار داد. وی در آستانه سفر گابریل وزیر اقتصاد آلمان به تهران گفت بدون پوشش بیمه صادراتی هرمس شرکتهای آلمانی تجارتی با ایران نخواهند داشت.
زیگمار گابریل وزیر اقتصاد و معاون صدراعظم آلمان روز دوشنبه (۲مه/ ۱۲ اردیبهشت) در راس هیات ۱۵۰ نفری از نمایندگان شرکتهای آلمانی به تهران سفر میکند. او در نشست مشترک کمیسیون اقتصادی ایران و آلمان در تهران در روز سه شنبه ۱۳ اردیبهشت نیز حضور خواهد داشت. این نشست پس از ۱۵ سال برای نخستین بار برگزار می‌شود.
وزیر اقتصاد آلمان و هیات همراهش امیدوارند که قراردادهای مهمی را در تهران با طرف ایرانی خود امضا کنند. اما بسیاری از موانع بر سر حضور شرکتهای آلمانی هنوز برداشته نشده است.
بیشتر بخوانید: سفر وزیر اقتصاد آلمان به تهران و انتظارات شرکت‌های آلمانی
آنتون بورنر رئیس اتحادیه تجارت خارجی آلمان میگوید شرکتهای اروپایی به بازار ایران چشم دوختهاند اما تبادلات تجاری این کشور با اروپا به دلیل عدم سرمایه گذاری متوقف خواهد شد.
بورنر روز پنجشنبه ۲۹ آوریل درست ۳ روز پیش از سفر قائم مقام صدراعظم آلمان به تهران تاکید میکند که شرکتهای آلمانی به دلیل دور زدن تحریمهای آمریکا علیه ایران سال پیش جریمههای سنگینی پرداختهاند و به همین خاطر اکنون این شرکتها در تجارت با ایران خویشتنداری نشان می‌دهند.
تأکید بر لزوم ضمانت بیمه هرمس
به گفته رئیس اتحادیه تجارت خارجی آلمان موسسه بیمه هرمس آلمان باید ضمانتهایی برای شرکت‌های آلمانی که با ایران معامله میکنند را بدهد تا مناسبات طرفین به حالت عادی بازگردد. بورنر هشدار میدهد بدون تضمین و پوشش بیمه صادراتی هرمس شرکتهای آلمانی قادر به فعالیت در ایران نیستند. پوشش بیمه صادراتی هرمس از شرکتهای آلمانی پیش شرط فعالیتهای این شرکتها در ایران است. موسسه بیمه هرمس تاکنون ضمانتهای لازم را برای فعالیت شرکتهای آلمانی در ایران از جمله به دلیل عدم بازپرداخت بدهیهای ایران به آلمان، موانع اداری و عدم وجود شرکت‌های خدماتی مالی قبول نکرده است.


خامنه‌ای: بنده از این کلمه «برند» خیلی بدم میاد
یک عده پولدار، پولدارهای نوکیسه‌ی تازه‌به‌دوران‌رسیده که متأسفانه در کشور کم نداریم، دنبال نشان‌های خارجی‌اند. به قول خودشان برندهای خارجی. بنده از این کلمه‌ی «برند» هم خیلی بدم می‌آید.
این‌ها بخشی از سخنان علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران است که در دیدار با کارگران بیان کرده.


اعلام اعتصاب غذای دو ‫#‏معلم‬ زندانی در اعتراض به امنیتی کردن فعالیت‌های صنفی و اتهامات ساختگی
جعفر عظیم زاده و اسماعیل عبدی نامه‌ی شروع اعتصاب غذای خود را قبل از ظهر امروز دهم اردیبهشت ۹۵، تحویل مسئولین بند ۸ زندان اوین دادند.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از حقوق معلم و کارگر، این دو معلم زندانی محبوس در بند ۸ زندان اوین، در اعتراض به امنیتی کردن فعالیت‌های صنفی، دستمزدهای زیر خط فقر و با خواست خارج کردن اتهام “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی کشور” و دیگر اتهامات امنیتی از پرونده‌های مفتوح کارگران و معلمان معترض دست به اعتصاب غذا زده‌اند.
متن نامه‌ی این دو معلم دربند به شرح زیر است:
با سلام
بدینوسیله اینجانب جعفر عظیم‌زاده/ اسماعیل عبدی اعلام می‌دارم در اعتراض به امنیتی کردن فعالیت‌های صنفی و تجمعات و اعتصابات کارگران و معلمان، دستمزدهای زیر خط فقر، ممنوعیت برگزاری مستقلانه و آزادانه روز جهانی کارگر و روز جهانی معلم، عدم شفافیت و عمل مؤثر سازمان جهانی کار ILO در قبال نقض حقوق بنیادین کارگران و معلمان ایران و با خواست خارج کردن اتهام “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی کشور” و دیگر اتهامات امنیتی از پرونده‌های مفتوح کارگران و معلمان معترض و برداشتن این‌گونه اتهامات جعلی و ساختگی از پرونده‌های خود و دیگر فعالین کارگری و معلمان زندانی از امروز دهم اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۵ از دریافت غذای زندان خودداری و دست به اعتصاب غذای نامحدود می‌زنم.
جعفر عظیم زاده
اسماعیل عبدی



محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران در نامه‌ای به بانکی مون، دبیر کل سازمان ملل، رای دیوان عالی آمریکا را مردود دانست و اظهار کرد که اتهام حمایت فعال از تروریست‌ها برخلاف واقعیات و بدیهیات است.
در این نامه که نماینده ایران در سازمان ملل منتشر کرد، ظریف به بانکی مون نوشت: « جمهوری اسلامی ایران آراء غیرقانونی دادگاه‌های آمریکا در این رابطه، از جمله رای مرتبط با مصادره حدود یک و هشت دهم میلیارد دلار دارایی بانک مرکزی ایران به نفع شاکیان خصوصی را مردود می‌داند.»
ظریف در رابطه با رای دیوان عالی آمریکا در مورد پرداخت غرامت به قربانیان حملات تروریستی نوشت: « محاکمه‌های غیابی تشکیل شده، احکام مطلوب شاکیان بدون حضور خوانده صادر شده و ادعاهایی برای دست اندازی به دارایی‌های مردم ایران ارائه شده است.»
دیوان عالی امریکا در هفته‌ گذشته، جمهوری اسلامی ایران را محکوم به پرداخت غرامت به خانواده قربانیان حوادث تروریستی کرد که حکومت ایران در وقوع آن نقش داشته است. براساس این حکم، خانواده تفنگداران آمریکایی که در سال ۱۹۸۳ در انفجاری در بیروت کشته شدند در حدود دو میلیارد دلار از اموال بلوکه شده ایران غرامت دریافت خواهند کرد.
حکم اخیر دیوان عالی در پاسخ به اعتراض بانک مرکزی ایران در حکم صادره به نفع خانواده تفنگداران آمریکایی در سال ۲۰۰۷ صادر شده است.
بیش از ۱۳۰۰ شهروند آمریکایی از جمهوری اسلامی ایران به دلیل دست داشتن در حملات تروریستی شکایت کرده و خواهان دریافت غرامت هستند.
اسفند سال گذشته نیز یک دادگاه تجدیدنظر در آمریکا دولت ایران را به پرداخت غرامت به خانواده شاپور بختیار٬نخست‌وزیر سابق ایران محکوم کرد. شاپور بختیار در ١۵ مرداد ١٣۷٠ به قتل رسید و خانواده او با اعلام اینکه جمهوری اسلامی در این قتل دست داشته به دادگاهی در آمریکا شکایت کردند.
براساس رای این دادگاه جمهوری اسلامی ایران همچنین محکوم به پرداخت ۲ میلیون و هشتصد هزار دلار غرامت به ۱۰ تن دیگر از قربانیان حملات تروریستی در جریان بمب‌گذاری انتحاری در اورشلیم در سال ١۹۹۷ شده است. این غرامت باید از محل بدهی‌های یک شرکت خصوصی اسلحه سازی به ایران برداشت شود. پیش از این نیز دادگاه تجدیدنظر در آمریکا چندین بار ایران را محکوم به پرداخت غرامت به قربانیان حمله‌های تروریستی از محل دارایی‌های بلوکه شده این کشور در آمریکا کرده بود.
عدالت برای ایران: محکومیت جمهوری اسلامی به پرداخت غرامت به خانواده قربانیان حملات تروریستی از محل دارایی‌های بلوکه شده در آمریکا



مادر آفرین چیت‌ساز: دخترم را کتک زده‌اند و مشکل کلیه و قلب پیدا کرده است

مادر آفرین چیت‌ساز، یادداشت نویس روزنامه ایران که اخیرا به اتهام «اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت و ارتباط با دولت‌های بیگانه» به تحمل ۱۰ سال حبس تعزیری محکوم شده، می‌گوید که دخترش ۶ ماه در سلول انفرادی بوده و او را در دوره بازجویی کتک زده‌اند.
خانم مریم آزادپور، مادر آفرین چیت‌ساز اظهار داشته است: «در حالی که دخترم چشمانش بسته بوده، با بطری آب او را زده‌اند تا اقرار بگیرند».
وی گفت که قصد دارد این موضوع را به اطلاع مسئولان و محمد مقیسه‌، قاضی پرونده برساند.

او همچنین گفت: «شش ماه صدایمان درنیامد. هر کاری کردند احترام گذاشتیم و گفتیم به واقعیت‌ها پی می‌برند و آنچه که ساخته و پرداخته ذهنشان است اصلاح می‌کنند. حالا این حکم را دادند که اصلا حق نبود، ولی حق نداشتند بچه مرا کتک بزنند. ضربه‌هایی به او زده‌اند که از همان لحظه تپش قلب گرفته... دخترم تا پریروز این را از ما پنهان کرده بود».

خانم آزادپور میگوید که دخترش نزدیک به شش ماه در سلول انفرادی بوده و وضعیت روحی مناسبی نداشته است و در این مدت مشکل کلیه و تپش قلب پیدا کرده و «روزی دو قرص اعصاب به او می دادند».

مادر چیت‌ساز گفت: «او شانزده هفده روز پیش، یک روز قبل از محاکمه به بند عمومی منتقل شده و حالا جایش خوب است و راضی است».

آفرین چیت‌ساز در آبان ماه سال گذشته همزمان با عیسی سحرخیز، فعال سیاسی و روزنامه‌نگار و احسان مازندرانی، مدیر مسئول روزنامه فرهیختگان توسط نبروهای سپاه پاسداران بازداشت شد.

مدتی بعد خبرگزاری تسنیم، نزدیک به سپاه پاسداران ایران و خبرگزاری صدا و سیما از بازداشت «تعدادی از اعضای شبکه نفوذی وابسته به دولت‌های آمریکا و انگلستان» به دست ماموران سازمان اطلاعات سپاه خبر دادند.

سه شنبه گذشته، ۷ فروردین، اعلام شد که آفرین چیت‌ساز، احسان مازندرانی، داوود اسدی و احسان صفرزایی در مجموع به ۲۷ سال زندان محکوم شده‌اند که محکومیت آفرین چیت ساز از همه سنگین تر و به مدت ۱۰ سال حبس اعلام شده است.
29 آوریل 2016


نامه ۶۰ استاد دانشگاه‌های آمریکا و کانادا به روحانی درباره وضعیت زندانیان سیاسی بیمار

شصت استاد برجسته دانشگاه‌های آمریکا و کانادا با انتشار نامه‌ای خطاب به حسن روحانی، از او خواستند به عنوان بلندپایه ترین مقام منتخب جمهوری اسلامی، از حقوق زندانیان سیاسی دفاع کند.

"امضا کنندگان این نامه به وضعیت دردناک زندانیان بیمار و نارسایی‌های پزشکی در زندان‌ها اشاره کردند و با نام بردن از امید کوکبی، حسین رونقی، عیسی سحرخیز و علیرضا رجایی که همگی در زندان و بر اثر اهمال مسئولان دچار بیماری‌های خطرناک شده‌اند، خواستار آزادی فوری آنها و یا ملاقات پزشکان مستقل داخلی و بین‌المللی با این زندانیان سیاسی و کمک به حل مشکلات آنها شده‌اند.
در بخشی از این نامه آمده:
ما امضاکنندگان این نامه، جمعی از اساتید دانشگاه در آمریکای شمالی، به دلیل وضعیت وخیم تعدادی از زندانیانی سیاسی و عقیدتی در زندانهای ایران این نامه را به این امید برای شما می‌نویسیم که با دستور رسیدگی فوری جنابعالی امکان بستری شدن این زندانیان در بیمارستانهای مجهز زیر نظر پزشکان متخصص فراهم شود.

متاسفانه اخبار بسیار نگران‌کننده‌ای درباره ابتلای جمعی از زندانیان سیاسی و عقیدتی ایران به سرطان منتشر شده است. طبیعی است که دسترسی به تشخیص بموقع و مداوای مناسب در مداوای مناسب بیماریهائی از این نوع ضروری است.

مطابق شواهد موجود زندانیان سیاسی-عقیدتی از امکان مراجعه‌ی به موقع به پزشک معتمد متخصص محروم بوده و هستند. زندانبانان اعزام این دسته از زندانیان به بهداری زندان را محدود نموده و یا معمولاٌ به تاخیر انداخته اند. افرادی که به عنوان پزشک آنها را معاینه کرده‌اند، فاقد دانش کافی بوده‌اند و حتی ممکن است برخلاف تعهدات پزشکی خود عمل کرده‌ باشند. ما از شما درخواست میکنیم که با صدور دستور بررسی پرونده پزشکی زندانیانی که نامشان را ذکر خواهیم در کشف حقیقت پیشقدم شوید.

به بسیاری از زندانیان مبتلاشده به سرطان در زندان اجازه بستری شدن در بیمارستان‌های مجهز و تخصصی داده نشده است. شرایط ایجاد شده در درون زندان البته موجب فشارهائی می‌شود که در تشدید این بیماریها موثرند. زندانیانی که دوران محکومیت خود را می‌گذرانند اغلب تحت فشار قرار می‌گیرند تا یا به عنوان جاسوس با مقامات امنیتی همکاری کنند و یا برخلاف میل خود به اقرارهای رادیوتلویزیونی اقدام نمایند"...

و در پایان با خطاب قراردادن روحانی نوشته اند:

" اگرچه مسئولیت قوه قضائیه با شما نیست، اما شما عالی ترین مقام منتخب ایرانی هستید که مطابق قانون اساسی ایران سوگند خورده اید از حقوق مردم خود، من‌جمله آنان که به جرائم سیاسی محبوس شده اند، دفاع کنید. ما شاهد کوشش‌های تحسین‌برانگیز شما در سطح بین‌المللی برای حل مناقشه‌ی هسته‌ای، روابط عادلانه‌ی توأم با احترام متقابل با جهان، و ارائه‌ی سیمایی منطقی و عقلانی از ایران هستیم. امید داریم بهبود وضعیت حاد زندانیان سیاسی عقیدتی و رسیدگی بموقع به مطالبات درمانی آنها سیمایی انسانی تر از کشور شما به جهانیان ارائه کند.

اگر آزادی فوری این دسته از زندانیان مقدور نیست، خواهشمند است اجازه فرمایید هیأتی از پزشکان مستقل داخلی و یا سازمانهای پزشکی بین المللی (مانند پزشکان بدون ‌مرز، هلال احمر یا صلیب سرخ جهانی و سازمان ملل متحد) با این زندانیان و نیز زندانیان آزادشده ملاقات کنند، پرونده پزشکی آنان را مطالعه نموده و به مسئولان ایرانی برای حل مشکل آنها کمک کنند."
منبع: سایت کلمه



به محدودیتهای ورزشی زنان پایان دهید!
زنان فقط در مکانهای سرپوشیده، امکان انجام بیشتر ورزش‌ها و تفریح‌ها را دارند.
آنها حق حضور در استادیومها و بسیاری از مکانهای ورزشی و تفریحیِ عمومی را ندارند.
زنان بدلیل محدودیت پوشش، از شرکت در بسیاری از مسابقات داخلی و بین‌المللی محرومند.
برای زنان در بسیاری از روستاها و شهرهای‌کوچک، عملا هیچگونه امکانات ورزشی نیست.


محرومیت مسعود عرب چوبدار از رسیدگی درمانی در زندان رجایی شهر
مسعود عرب چوبدار، زندانی سیاسی، از حق درمان و رسیدگی پزشکی در زندان رجایی شهر محروم می باشد.

به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، روز پنج شنبه ۹ اردیبهشت ماه، مسعود عرب چوبدار که از دررفتگی دست از ناحیه کتف رنج می برد، به بهداری زندان رجایی شهر منتقل شد؛ مسئولین بهداری رجایی شهر به دلیل عدم وجود امکانات کافی هیچ گونه اقدام درمانی بر روی وی انجام نداده و وی را بند بازگردانده اند.

گفتنی است که این زندانی سیاسی تاکنون چندین بار به دلیل وخامت حال به بهداری زندان منتقل‌شده و هر بار مسئولین بهداری تقاضای اعزام وی به بیمارستان را داشته‌اند اما مسئولین زندان از اعزام وی به بیمارستانی خارج از زندان خودداری می‌کنند.

لازم به ذکر است که مسئولین زندان رجایی شهر بدون ارائه دلیل مشخصی از تحویل گرفتن داروهای از سوی خانواده وی نیز امتناع می‌کنند.

مسعود عرب چوبدار به اتهام “ارتباط با دول متخاصم و افشای اسناد محرمانه” توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست صلواتی محاکمه شده و به ۳سال حبس تعزیری محکوم شد.

مسعود عرب چوبدار از سال ۱۳۹۲ در حال طی کردن دوران محکومیت خود می باشد.



روایت اجمالی شاهدان از وضعیت زندان دیزل‌آباد کرمانشاه
زندان دیزل‌آباد در غرب شهر کرمانشاه از ۱۰ بند و ۶ سالن موسوم به «مشاوره» تشکیل شده است. در این گزارش زندانیان این زندان از بد رفتاری و ضرب‌وشتم توسط مسئولین زندان، بی کیفیتی و کمبود غذا، عدم رعایت بهداشت و فقدان رسیدگی پزشکی می‌گویند. جمعیت این زندان بنابر گزارشات رسمی بسیار بیشتر از ظرفیت زندان است.

به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از فعالان حقوق بشر، اگرچه آمار رسمی از تعداد زندانیان زندان دیزل‌آباد در غرب شهر کرمانشاه در دسترس نیست، اما بنا بر گفته های زندانیان این زندان، جمعیت این زندان حدودا ۶۰۰۰ نفر تخمین زده می‌شود. بر اساس گزارشات رسانه‌های داخلی، جمعیت این زندان چندبرابر طرفیت آن است.

یکی از زندانیان زندان دیزل‌آباددر مورد تعداد بخش‌ها و جمعیت این زندان گفت: “زندان دیزل‌آباد ۱۰ بند دارد و ۶ [سالن] «مشاوره» دارد. مشاوره ۱ برای جوانان است و بقیه بزرگسالان. بند هفت قرنطینه جوانان و بند هشت قرنطینه بزرگسالان است. بند ۱۰ هم عمومی است و مصرف متادون و سیگار آزاد است. این زندان حداقل ۶۰۰۰ زندانی دارد و در بخش قرنطینه هم دست‌کم ۵۰۰ زندانی نگهداری می‌شوند.”

این شاهد عینی همچنین در مورد وضعیت تغذیه تاکید کرد: “وضعیت غذای این زندان افتضاح است. غذا کم و فاقد ارزش غذایی است و اگر ملاقات و خانواده نداشته باشید دچار سوتغذیه خواهید شد. صبحانه یک مربا و یک کره، روز بعد یک تخم مرغ و یک نان، روز بعد پنجاه گزم پنیر. بعضی وقت‌ها هم صبحانه پنیر می دهند و هم شام.”

زندانی دیگری که از بیماری پوستی رنج می برد در مورد وضعیت بهداشت و رسیدگی پزشکی خاطرنشان کرد: “اکثر زندانیان مریض هستند، شپش در زندان پر است و بیماری‌های پوستی واگیردار بیداد می کند. اگر شانس داشته باشیم در هرماه تنها یک‌بار نوبت دکتر به ما می رسد و در همان یک‌بار تعدادی داروی ساده تجویز می شود و در صورت عدم درمان اقدام دیگری صورت نمی‌گیرد.”

زندانی سوم از ضرب‌وشتم لب به سخن گشود: “این‌جا مثل حیوان با ما رفتار می‌کنند. به هر بهانه‌ای مورد ضرب‌وشتم توسط مسئولین و ماموران زندان قرار می‌گیریم. اگر از مرخصی برگردیم و مشکوک به حمل مواد باشیم، مقعدمان را چرب می‌کنند و باید ۴۸ ساعت با دست‌بند روی چال بنشینیم. اگر موادی در کار نباشد که هیچ دریغ از یک معذرت‌خواهی خشک و خالی. اما خدا نکند از زندانی مواد بگیرند، به بند ۹ فرستاده می شود و ضرب‌وشتم و شکنجه در انتظارش است.”

این زندانی با گلایه‌مندی از بلاتکلیفی زندانیان و درخواست‌های نامشروع از خانواده‌ها گفت: “تعداد زیادی زندانی این‌جا هستند که دو و یا سه‌سال است هنوز حکمی دریافت نکرده و بلاتکلیف هستند. بعضی از کادر زندان درخواست رشوه و حتی نامشروع از خانواده‌های زندانیان می کنند. مثلا اگر خانواده زندانی بخواهد لباسی برای زندانی‌اش بفرستد داخل یا باید پول رشوه داشته باشد یا آماده شنیدن درخواست‌های نامشروع این افراد باشد.”


داستان غم انگيز «مريم و پسرانش»
همسرش نوزاد ۶ ماهه مريم را ۱۵۰ هزار تومان فروخت...
«مريم به شدت كتك مي خورد و با شكنجه همسر، دندان‌هايش شكسته و بدنش كبود مي شود. با اين حال، او همراه حسن از خانه مي رود. «محمد» هم به خانه عمه اش پناه مي برد اما رضا ی ۶ ماهه در خانه نزد پدرش مي ماند. صاحبخانه مي گويد همان شب دعوا، همسر مريم، رضا را با خود برد و خودش بازگشت اما بدون كودك. پدرش كه حال متوهمي دارد، گفته رضا را فروخته، آن هم به قيمت «۱۵۰ هزار تومان»! تا شايد پول چند وعده اعتيادش را درآورد.»
هنوز قصه پر غصه شكنجه «اعظم» و فرزندانش تيتر رسانه ها و نقل محافل است كه اين بار، جايي همين نزديكي و لب خط آهن جنوب تهران، «مريم» و سه فرزندش با شكنجه و اعتياد مرد خانواده، روزها را سپري مي كنند. قصه مريم مشابه قصه اعظم است. مريم با تولد سومين فرزندش به مركز خيريه مهرآفرين معرفي مي شود و اين مركز مريم و سه فرزندش را تحت حمايت قرار مي دهد. از آنجا كه مريم معتاد به حشيش و شيشه بود، فرزندش «رضا» نيز با تاثير از اعتياد مادر به دنيا آمد كه براي سم زدايي، چند وقتي رضا را در بيمارستان مي گذارد. پس از بهبودي رضا، مادرش مريم او را به خانه مي برد كه به خاطر شرايط نامناسب زندگي، مددكار خيريه مهرآفرين نيز همراهش رفته و متوجه قصه غم انگيز زندگي مريم مي شود.
شكنجه هايي كه مريم و پسرانش ديدند
مريم در اتاقي ۹ متري در زير زمين ساختماني در جنوب تهران و به اصطلاح لب خط زندگي مي كند. او، سه فرزند ۴ و۸ ساله و ۶ماهه دارد كه هيچ كدام، شرايط طبيعي براي زندگي را ندارند. همسر مريم اعتياد شديد به حشيش و شيشه دارد و او را نيز چند سالي است كه معتاد به مصرف مخدر ها كرده است. در خانه نمور و بسيار آلوده آنها، هيچ چيز رنگ زندگي دارد.اينجا نه آب و غذاي مناسبي وجود دارد و نه بهداشتي براي زندگي بچه ها. «محمد» فرزند بزرگ و ۸ ساله مريم ، به اجبار پدر معتادش مدرسه نمي رود. پاي او به شدت ورم كرده و عفونتي شديد دارد. مددكار خيريه ، متوجه مي شود محمد قبلا تصادف كرده و در پايش پلاتين گذاشته اند اما به خاطر شرايط بد زندگي، مدت زيادي از زمان درآوردن پلاتين ها گذشته و پاي راست او به شدت متورم شده است. مددكار به سختي رضايت پدر را گرفته و محمد را به بيمارستان مي برد. پزشكان معترض
مي شوند كه چرا اينقدر دير او را به بيمارستان
آورده اند چرا كه ممكن بود پاي محمد قطع شود.با اين حال، محمد به سرعت عمل شده و بعد از چند روز مرخص مي شود. مددكار مي گويد يك روز ساعت ۸ صبح تلفنش زنگ مي خورد و صاحبخانه مريم با استرس مي گويد زود خودتان را برسانيد ، پدر محمد را دارد خفه مي كند.مددكار وقتي مي رسد، صاحبخانه محمد را از دستان پدر توهم زده شيشه اي نجات داده است. مددكار وضعيت خانواده را بسيار مخاطره آميز گزارش مي كند. پس از آن، سرپرست مددكاري موسسه مهر آفرين گزارشي تنظيم و به بهزيستي و نماينده دادستان ارائه مي كند.گزارشي جدا هم براي نيروي انتظامي ارسال مي شود.بعد از دو هفته مددكاران اورژانس اجتماعي با در دست داشتن حكم قضايي به خانه مريم مي روند، ولي والدين معتاد از دادن كودكان سر باز مي زنند و این امر منجربه بازگشت مددكاران اورژانس اجتماعي
مي شود. مي گويند بالاجبارنمي توان كودكان را گرفت، در حكم كلمه اجبار به كار نرفته است و ما به زور
نمي توانيم كودكان را بگيريم. تا اينكه ۴ ماه از ماجرا
مي گذرد و مددكار ما هر هفته به منزل آنها رفته و
كمك هايش را به كودكان مي رساند.
داستان حسن۴ساله
حسن، فرزند دوم مريم است كه او هم شرايطي بهتر از برادر بزرگش ندارد. حسن ، در 4سالي كه به دنيا آمده است، هيچ واكسني نزده و زمينه ابتلا به هر بيماري را دارد. تغذيه نا مناسب و زندگي در كنار پدر و مادر معتاد، از حسن كودكي ضعيف و آسيب پذير ساخته كه در اتاق ۹ متري زندگي شان، روزهاي تاريكي را به خود ديده است. از نشئگي پدر و مادرش گرفته تا شكنجه هايي كه پدر معتاد متوهم به او و مادر و برادرش مي دهد. هفته گذشته دعواي سختي بين مريم و همسرش
درمي گيرد، مريم به شدت كتك مي خورد و با شكنجه همسر، دندان‌هايش شكسته و بدنش كبود مي شود. با اين حال، او همراه حسن از خانه مي رود. «محمد» هم به خانه عمه اش پناه مي برد اما رضا ی ۶ماهه در خانه نزد پدرش مي ماند. اكنون چند روزي است كه از رضا خبري نيست و مريم با حال معتادش، بي قراري فرزند۶ ماهه اش را مي كند .صاحبخانه مي گويد همان شب دعوا، همسر مريم، رضا را با خود برد و خودش بازگشت اما بدون كودك. پدرش كه حال متوهمي دارد، گفته رضا را فروخته، آن هم به قيمت «150 هزار تومان»! تا شايد پول چند وعده اعتيادش را درآورد.
جست و جوي حقي كه از دست رفته است
مريم حالا در جست و جوي رضا ی ۶ ماهه اش است و از شكنجه هاي همسرش نيز به ستوه آمده و با شكايت به قانون، می خواهدحق خود را مطالبه كند. او از پزشكي قانوني، گزارش رسمي شكنجه هايش را گرفته و چشم اميد به قانون دارد تا شايد فرزند فروخته شده اش را پس گرفته و از شر توهمات و شكنجه هاي همسرش رها شود. شكنجه مريم در ميان هياهوي زندگي پايتخت نشينان، داستان غم انگيزي است كه از يك سو، اوضاع وخيم كودكان با پدر و مادر معتاد را نشان مي دهد و از سوي ديگر، خشونت عليه زنان را كه همسر معتاد، آنها را براي ادامه زندگي معتاد كرده و زير ستم و شكنجه هاي همسر، زباني براي شكايت ندارند. اين خشونت ها عليه زنان و كودكان كه بد سرپرست هستند، از دورافتاده ترين نقاط مشهد گرفته تا بيخ گوش پايتخت نشينان رخ
مي دهد و مردم و مسئولان، كم توجه و منفعلانه نسبت به آنها، روزگار خود را سپري مي كنند. موج آسيب هاي اجتماعي و خشونت هايي كه رخ مي دهد، واكنش و اقدام فعالانه هم مردم و هم مسئولان را مي طلبد تا شايد انساني به حق قانوني رسيده و زير بار خشونت خانواده ، مجالي براي زندگي يابد. اين روزها، آنقدر موضوعات حاشيه اي، مردم و مسئولان را درگير خود كرده كه متن هايي همچون توجه خشونت در خانواده هاي بدسرپرست به فراموشي سپرده شود.
*عکس‌ها تزیینی است
........................
منبع: روزنامه قانون


امید، پناهجوی ایرانی که خود را به آتش کشیده بود، جان باخت
امید، پناهجوی ۲۳ساله ایرانی که خود را در کمپ مهاجران جزیره نائورا به آتش کشیده بود، بامداد جمعه ۲۹ آوریل در بیمارستانی در بریزبن استرالیا درگذشت.
«خسته شدیم از اینجا. پدرمان را درآوردید. دیگر چکار کنیم. اومدید بدبختی ما رو ببینید؟ همینه. سه ساله پوست ما رو کندید. سه ساله ما را بیچاره کردید. حالِ ما همینه.»
ویدیویی که از وی منتشر شده نشان می‌دهد که امید، روبروی هیات بازدید کننده ی کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل از کمپ پناهجویان جزیره نائورو، خود را با بنزین به آتش می کشد و هم زمان چنین جملاتی بر زبان می راند.
سازمان غیردولتی «پزشکان برای پناهندگان» از عملکرد مقام‌های استرالیا برای نجات امید انتقاد کرده: «مطلع شدیم که هلیکوپتر ساعت ۶ و ۳۰ بامداد، حدودا بیست و دو ساعت پس از سوختگی شدید رسیده است. [در این مدت] جان امید به دلیل خطر عفونت هم در خطر بوده است.»
وزیر مهاجرت استرالیا اما با دفاع از عملکرد مسئولان امدادی و بهداشتی کشورش، می‌گوید که تاخیری برای انتقال امید به خاک استرالیا در کار نبوده است. پیتر داتون معتقد است که با توجه به فاصله ۴۵۰۰ کیلومتری میان استرالیا و جزیره نائورو و همینطور فراهم کردن مقدمات برای پرواز یک آمبولانس هوایی،‌ اعزام کمک، زمان‌بر بوده است....
http://bit.ly/1r3ELyS
آیــــــا در ایران جنگ شده یا قحطی؟ آیا ما «امید» را از دست داده ایم؟
بر اساس آمارهای رسمی ولی غیر دقیق، دست کم 5 میلیون ایرانی خارج از ایران زندگی می کنند ولی این رقم حتی تا 10 میلیون نفر نیز تخمین زده می شود. با محاسبه ی نسل دوم ایرانی هایی که نمی خواهند در کشور خودشان زندگی کنند، پاسپورت ایرانی نمی گیرند و تنها ایرانی تبار شمرده می شوند، در می یابیم که حدود یک دهم جمعیت ایرانی ها ترجیح داده اند در جایی به غیر از کشور خودشان زندگی کنند. آیا در ایران جنگ شده است؟ آیا در کشوری که به اندازه چندین کشور اروپایی وسعت، منابع دارد، نمی توان شرایط را طوری فراهم کرد که پدری جوان، مثل امید، در کمپ های کشورهای دیگر خود را به آتش نکشد؟
دولت استرالیا در این زمینه مسئول است ولی چندان پاسخگو نیست. با توجه به بحران اخیر پناهجویی در جهان، بسیاری از شهروندان کشورهای دیگر، با دیده ی خوبی به پناهجویان نگاه نمی کنند. گاهی کافی است یک «خارجی» دست به عمل خلافی بزند تا حقوق انسانی همه ی پناهجوها تا چند سال به شدت نقض شود.
ولـــــی چرا بقیه ی ایرانی ها درباره ی نقض حقوق انسانیِ هموطنان خود در کشورهای دیگر سکوت می کنند؟ شاید به این دلیل که می دانند مقصر اصلیِ کوچ های اجباری و نیمه اجباری، «دولتمردانِ وطنی» هستند که باید وادار به پاسخگویی باشند.
شما چگونه و به چه زبانی می گویید «حق من را بده»؟
احتمالا این پرسش برای ایرانی ها باقی است که با وجود آزاد بودن اعتراض های علنی در کشورهای غربی و استرالیا، یک پناهجو تا چه اندازه می توانند دولت های مختلف را وادار کنند که در عمل به اجرای اصول انسانی پایبند باشند. شاید ایرانی ها به اقتدار خود برای پاسخگو کردن دولت های غربی چندان باور ندارند ولی پیش از آن می دانند که اگر در این زمینه مهارت لازم را کسب می کردند، هرگز لازم نبود راهی کمپ های پناهندگی کشورهای دیگر بشوند.
پرسش اصلی این است که مهارتِ احقاق حق را چگونه می توان آموخت؟ گفتگو؟ همبستگی؟ مطالعه در مورد حقوق و وظایف خودتان؟ بحث در این باره؟ یا سکوت و نهایتا فدا کردن جان تان زمانی که گمان می کنید نتوانسته اید بقیه را با خود همدل و همراه کنید؟
اگر تمرین نکنیم که چگونه آهسته و شمرده، درباره حقوق خود گفتگو کنیم امیدهای زیادی در خارج و داخل، خواهند سوخت.



پنج دهک خانوارهای کارگری زیر #خط_فقر هستند
درآمد پنج دهک نخست خانوارهای کارگری ایران کمتر از حداقل دستمزد اعلام شده است و درآمد دهک دهم حداقل چهار برابر درآمد دهک نخست است.

به گزارش تارنگار حقوق بشر درایران به نقل از زمانه، صبح جمعه دهم اردیبهشت گزارش وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی از دستمزد و هزینه خانوارهای کارگری را منتشر شد که بیانگر افزایش شکاف درآمدی و زندگی زیر خط فقر بیش از نیمی از مزد‌بگیران کارگری است.

بر اساس این گزارش درآمد ماهیانه هفت درصد خانوارهای کارگری ۳۷۵ هزار تومان است که بیانگر بیکاری این خانوار‌ها و امرار معاش آنان از طریق یارانه‌های نقدی و یا کمک نهادهای حمایتی است.

همچنین درآمد سالانه دومین گروه خانوارهای کارگری چهار میلیون و ۵۰۰ هزار تا شش میلیون تومان برآورد شده که نشان دهنده حداکثر درآمدی ماهیانه ۵۰۰ هزار تومانی این خانوار‌ها است. وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی اعلام کرد که نزدیک به ۲۲ درصد خانوارهای دهک دوم درآمدی درآمدی کمتر از حداقل دستمزد مصوب دارند.

بر پایه این گزارش درآمد سالانه دهک سوم نیز شش میلیون و ۵۰۰ هزار تا هفت میلیون اعلام شده که به معنای درآمد ماهیانه ۵۰۰ هزار تومان تا ۶۲۵ هزار تومان این خانوار‌ها است. یک سوم خانوارهای این دهک در ‌‌نهایت درآمدی معادل ۶۲۵ هزار تومان دارند که حدود ۲۰۰ هزار تومان از حداقل دستمزد اعلام شده کمتر است.

درآمد سالانه گروه چهارم هم ۶۲۵ هزار تا ۷۵۰ هزار تومان اعلام شده است. بر اساس این گزارش درآمد ۳۱.۷ درصد خانوارهای دهک چهارم ۷۵۰ هزار تومان است و بیش از ۶۵ درصد خانوارهای این دهک با کسری بودجه روبرو هستند.

بخشی از خانوارهای کارگری که در دهک درآمدی پنجم قرار گرفته‌اند درآمدی معادل حداقل دستمزد دارند. وزارت کار درآمد ماهیانه خانوارهای کارگری این دهک را ۷۵۰ هزار تومان تا ۸۳۳ هزار تومان اعلام کرده و افزوده است که ۴۳.۳ درصد خانوارهای کارگری این دهک از درآمد سالیانه ۹ تا ۱۰ تومان برخوردارند.

این گزارش درآمد ماهیانه خانوارهای دهک ششم را ۸۳۳ هزار تا یک میلیون تومان اعلام کرده که نشان می‌دهد خانوارهای کارگری که در این دهک قرار دارند اولین گروهی هستند که درآمدی معادل و یا اندکی بیشتر از حداقل دستمزد دارند.

درآمد خانوارهای دهک هفتم هم یک میلیون تا یک میلیون و ۱۶۶ هزار تومان اعلام شده و برای دهک هشتم هم درآمدی معادل یک میلیون و ۱۶۶ هزار تا یک میلیون و ۳۳۳ هزار تومان برآورد شده است.

این گزارش درآمد ماهیانه خانوارهای کارگری دهک‌ نهم را یک میلیون و ۳۳۳ هزار تا یک میلیون و ۶۲۵ هزار تومان و دهک درآمدی دهم را بیش از یک میلیون و ۶۲۵ هزار تومان اعلام کرده است.

بر پایه این گزارش درآمد خانوارهای کارگری دهک دهم حداقل ۴.۳ برابر درآمد خانوارهای دهک اول است و پنج دهک اول درآمدی زیر خط فقر قرار دارند.

غلامرضا عباسی دبیر کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران ایران هفتم اردیبهشت گفته بود که شکاف هزینه و درآمد خانوارهای کارگری عمیق‌تر شده است. به گفته او حداقل هزینه خانوارهای شهری سه میلیون و ۲۰۰ هزار تومان برآورد می‌شود.

عباسی گفته بود که این فاصله باعث روی آوردن کارگران به شغل دوم شده است. به گفته او ۶۰ درصد کارگران ایرانی برای تامین هزینه زندگی «چاره‌ای جز روی آوردن به مشاغل کاذب به عنوان شغل دوم ندارند».



بهزاد فراهانی: تا می‌خواهی انتقاد کنی می‌گویند جاسوسی یا به جایی وابسته‌ای
بهزاد فراهانی معتقد است، تلویزیون در این سال‌ها افت بیننده نداشته، بلکه حذف بیننده داشته است و اگر کسی به تماشای تلویزیون می‌نشیند به این خاطر است که چیز دیگری برای دیدن ندارد.

به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از ایسنا، این بازیگر گفت که در سال‌های اخیر دیگر شبکه‌های داخلی را نمی‌بیند و درباره‌ی علت این موضوع اظهار کرد: علتش سیاستی است که در حال حاضر تلویزیون به کار می‌برد.

بازیگر سریال «امام علی(ع)» اضافه کرد: آقای مدیر از زمانی که آمدند، ما به کرات خواهش کردیم که فرصتی بدهند تا از طرف خانه تئاتر با ایشان صحبت کنیم، ولی نپذیرفتند. معنی این کار این است که ایشان تئاتر را اصلاً قبول ندارند و در فرهنگشان تئاتر جایی ندارد. به نظر من این نوع نگاه، نگاه رسانه ملی نیست؛ تلویزیونی که در طول سال یک تئاتر هم پخش نکند، از نظر من رسانه ملی نیست. تئاتر یعنی زندگی، فرهنگ و روا‌نشناسی و تلویزیونی که به آن نپردازد طبیعتاً نگاه ملی ندارد؛ خیلی ساده است به همین دلایل هم ما چنین رسانه‌ی ملی را نمی‌بینیم.

فراهانی در بخشی از سخنانش با اشاره به سریال «حماسه آراد» که بخشی از آن را تصویربرداری کرده بود، ولی به دلایلی تولید آن نیمه‌تمام باقی ماند، اظهار کرد: سریال مرا توقیف کرده‌اند و کسی هم به من پاسخ نمی‌دهد، ایرادی که به این ۲۵۰ دقیقه وارد است، چیست.

بازیگر سریال «مدینه» درباره‌ی لزوم نقدپذیری رسانه ملی اظهار کرد: اصلاً نقدپذیر نیستند، چون اصلاً نقدها را گوش نمی‌کنند و تا کسی می‌خواهد حرف بزند، می‌گویند یا اجنبی و جاسوس هستی و یا به جایی وابسته‌ای



فاصله ۱۸۷ درصدی دستمزد و معیشت کارگران
رئیس کانون عالی شوراهای اسلامی کار کشور گفت که سبد خانوار خانواده ماهانه ۲ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان تعیین شد اما این رقم با مبلغ ۸۱۲ هزار تومانی که به عنوان حداقل دستمزد سال ۹۵ تصویب شد، فاصله ۱۸۷ درصدی دارد.

به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان، اولیا علی بیگی رئیس کانون عالی شوراهای اسلامی کار کشور در خصوص ارزیابی نحوه تعیین دستمزد سال ۹۵ اظهار داشت: “به طور قطع حقوق سال ۹۵ کارگران بر اساس شرایط اقتصادی کشور تعیین شده است و متأسفانه بین تورم و سبد هزینه خانوار کارگری فاصله بسیاری وجود دارد”.

وی گفت: “در جلسات بررسی دستمزد به جای ۳۳۰ قلم کالای مورد اشاره بانک مرکزی، ۳۳ قلم کالای تأثیرگذار در نظر گرفته شد که سپس به ٢٨ کالا کاهش پیدا کرد”.

رئیس کانون عالی شوراهای اسلامی کار کشور ادامه داد: “در همین راستا رقم ۲ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان هزینه ماهانه سبد خانوار تعیین شد، اما متأسفانه این رقم با مبلغ ۸۱۲ هزار تومانی که به عنوان حداقل دستمزد سال ۹۵ تصویب شد، فاصله ۱۸۷ درصدی دارد”.

علی بیگی ادامه داد: “فاصله ۱۸۷درصدی #دستمزد تا هزینه خانوارها حاکی از معیشت سخت کارگران در کشور است”.

وی افزود: “پیش از این و با توجه به افزایش ناچیز دستمزد کارگران، وزیر تعاون کار و رفاه اجتماعی افزایش ۲۰ هزار تومانی حق مسکن کارگران را در جلسه مطرح کردند که متأسفانه گویا بر اساس آخرین اظهارات وی این وعده به مرحله اجرایی شدن نمی رسد”.

رئیس کانون عالی شوراهای اسلامی کار کشور گفت: “متأسفانه وزیر کار افزایش این مبلغ را به یک فرصت مناسب ارجاع داده اند که امیدواریم این زمان به زودی اعلام و افزایش حق مسکن در فیش حقوقی کارگران اعمال شود”.

۱۳۹۵ اردیبهشت ۳, جمعه



تقدیم به پدرهایی که در خونه هاشون فرهنگ پدر سالاری حاکم نیست، با بچه هاشون دوستند، زور نمی گند و تحقیر نمی کنند.
نقاش اوکرائینی مادر یک پسر ۹ ساله است ولی همیشه حسرت یک رابطه صمیمی با پدر را با خود حمل می کند. او می گوید پدرم نمی دانست و تربیت نشده بود که به فرزندانش ابراز احساس کند یا حتی به بازی های کودکانه اهمیت دهد. این نقاشی ها را برای پسرم کشیدم تا وقتی که بزرگ شد بداند « نقش پدر در زندگی هر فرد خیلی مهم است. پدر بودن یعنی یک غول مهربان و حامی. پدر یعنی بازی و محبت »


پدر حسین رونقی: با کدام‌یک از مسئولین جمهوری اسلامی در زندان شاه این‌گونه برخورد شد که با ما امروز می‌شود؟
پدر حسین رونقی ملکی در بیست و ششمین روز از اعتصاب فرزند خود اعلام کرد: حسین همچنان در اعتصاب غذا است اما مسئولین قضایی پاسخ قانونی به ما نمی‌دهند.

پدر حسین رونقی در گفتگو با گزارشگر تارنگار حقوق بشر در ایران ادامه داد: قاضی پرونده پسرم صلاحیت قضاوت ندارد، وقتی قاضی به مستندات پرونده توجه نمی‌کند، زمان گرفتن امضا از پسرم بازویش رو شکسته‌اند تا امضا بگیرند. چگونه این حکم عادلانه است وقتی سپاه پاسداران در تمامی مراحل قضایی دخالت کرده و حکم را به قاضی دیکته کرده‌اند

آقای لاریجانی مسئول نظارت هستند چرا نظارت نمی‌کنند ایشان در روز قیامت باید پاسخگو باشد. چرا چشمانشان را میبدند؟ جوان مملکت را سالم برده‌اند و بیمار رنجور تحویل خانواده داده‌اند. با کدام‌یک از مسئولین جمهوری اسلامی در زندان شاه این‌گونه برخورد شود که با ما امروز می‌شود؟

پیش‌تر پدر این زندانی خواستار دخالت رهبر جمهوری اسلامی ایران در وضعیت پرونده فرزندش شد.

احمد رونقی ملکی از آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی خواست تا جلوی این بی‌قانونی را بگیرد. وی ادامه داد: «رهبر ایران به‌عنوان رهبر کل قوا مسئول جان فرزندم است؛ اگر برای پسرم مشکلی ایجاد شود رهبر ایران در برابر خدا هم باید پاسخگو باشد. چطور با یک انسان بی‌گناه این‌طور رفتار می‌کنند؟

مسئولین قضایی همچنان از آزادی حسین رونقی ملکی خودداری می کنند. این درحالی است که پزشک متخصص بهداری زندان اوین، ضمن تأکید بر وخامت حال حسین رونقی، خواستار اعزام وی به بیمارستان خارج از زندان شده است.

لازم به توضیح است، روز سه شنبه ۱۷ فروردین‌ماه، حسین رونقی در پی وخامت حال به بیمارستان اعزام گشته بود. پزشک شخصی حسین رونقی ضمن اشاره به وضعیت نامساعد این زندانی، اعلام کرد که در صورت ادامه اعتصاب غذا، مشکلات جدی برای کلیه و معده‌ی وی پیش خواهد آمد و او می‌بایست هر چه سریع‌تر برای درمان و رسیدگی پزشکی در بیمارستان بستری شود. بااین‌حال مأموران زندان حسین رونقی را به زندان اوین بازگرداندند.

گفتنی است که روز دوشنبه ۱۶ بهمن‌ماه، دادگاه به حسین رونقی ملکی اعلام داشته که به دلیل تعلل وی در بازگشت به زندان، پرونده جدیدی از سوی سپاه پاسداران برای وی تشکیل‌شده است. طی این محاکمه قاضی پرونده برای وی قرار قضایی به مبلغ پنج میلیون صادر کرده است.

حسین رونقی ملکی، در چهارمین روز از اعتصاب غذای خود، دچار خونریزی کلیوی گشته و با کاهش ناگهانی وزن در وضعیت هشدار دهنده‌ای قرار دارد.

مسئولین زندان از حسین رونقی درخواست کرده‌اند که به اعتصاب غذای خود پایان دهد اما وی اعلام کرده که تا زمان رسیدن به خواسته قانونی خود به اعتصاب غذا ادامه خواهد داد.

«حسین رونقی ملکی» که در اول بهمن ماه ۱۳۹۴ با فشار مأموران امنیتی اطلاعات سپاه و دادستانی تهران پس از اجرا گذاشتن وثیقه یک میلیارد و چهارصد میلیون تومانی خود مجبور به بازگشت به زندان اوین شد.

حسین رونقی که علاوه بر بیماری‌های گوارشی و کلیوی، به بیماری دیسک کمر و آرتروز گردن و زانو مبتلا شده، علیرغم دستور دادستانی برای مداوا به بیمارستان اعزام نشده است.

رونقی یکی از فعالانی بود که در موج سرکوب اعتراضات مردم در انتخابات ریاست جمهوری سال ١٣٨٨بازداشت و در سال ١٣٨٩ به ١۵ سال زندان محکوم شد.

ماه گذشته مسئولین زندان طی نامه‌ای به دادستان تهران اعلام کرد که امکانات درمانی و شرایط زندان برای حسین رونقی مساعد نیست. دادستانی تهران نیز در تاریخ ۱۲ بهمن ماه پرونده پزشکی حسین رونقی را به پزشکی قانونی کشور ارسال و خواستار بررسی مجدد آن شد.

سازمان پزشکی قانونی کشور ضمن معاینه حسین رونقی و تأیید نامساعد بودن شرایط زندان برای وضعیت جسمانی وی، در تاریخ ۲۱ بهمن‌ماه به دادستانی تهران اعلام کرده است که در صورت ادامه مجازات کیفری، لزوماً باید غذای مناسب، جای مناسب، دارو و امکانات پزشکی در زندان برای وی فراهم شود. این در حالی است که مسئولین همچنان امکانات لازم را در اختیار این زندانی قرار نمی‌دهند و مانع از درمان او در خارج از زندان می‌شوند.



شکستن تنها پای زندانی جانباز جنگ توسط مسئول حفاظت زندان مرکزی زابل
نها پای «حسن نجفی» زندانی جانباز جنگ و مجروح شیمیایی به دلیل عدم انجام حرکات ورزش صبحگاهی توسط آقای احمدی مسئول حفاظت این زندان شکسته شده و به استخوان لگنش نیز صدمه وارد شده است.

به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از فعالان حقوق بشر، حسن نجفی ۵۰ ساله، جانباز شیمیایی است که یک پایش را نیز در جنگ از دست داده و به خاطر مسائل مالی در زندان مرکزی زابل نگهداری می‌شود. تنها پای این زندانی به دلیل عدم انجام حرکات ورزش صبحگاهی توسط مسئول حفاظت این زندان شکسته و هم‌اینک در بیمارستان بستری است.

یک منبع مطلع با اعلام این خبر گفت: «روز دوشنبه ۳۰ فرودین در ورزش صبحگاهی در زندان مرکزی زابل، آقای نجفی در صف ایستاده بوده و حرکتی انجام نمی‌داده و ورزش نمی‌کرده چون پایی ندارد که ورزش کند.»

این منبع در ادامه افزود: «آقای رضایی مسئول حفاظت اطلاعات زندان زابل وی را در این حالت می‌بیند و می‌گوید چرا ورزش نمی‌کنی و وی در پاسخ می‌گوید من مجروح جنگی هستم. آقای رضایی با لگد می‌زند زیر تنها پای سالم اینجانباز و ایشان به زمین می‌افتد و تنها پایش می‌شکند و به استخوان لگنش نیز صدمه وارد می‌شود و در حال حاضر در بیمارستانی خارج از زندان است.»

این منبع نزدیک به آقای نجفی در پایان خاطرنشان کرد: «آقای نجفی پدرش را نیز در جنگ از دست داده است. او اهل استان‌های شمالی کشور است و در این شهر غریب است. آیا این انصاف است که یک مسئول دولتی در حق وی چنین ظلمی بکند؟»


پانزده محل کسب شهروندان بهایی قائم شهر پلمپ گردید

به گزارش خبرگزاری بهایی نیوز، لحظاتی پیش پانزده محل کسب شهروندان بهایی قائم شهر به دلیل تعطیلی در ایام دیانت بهایی پلمپ گردید.

بنابراین گزارش، ماموران اداره اماکن در شهر قائم شهر در تاریخ ۱/۰۲/۱۹۳۵ با اطلاع از تعطیلی محل کسب شهروندان بهایی در ایام تعطیلی دیانت بهایی به سراغ محل کسب آن شهروندان مراجعه کرده و به دلایل نامشخص این اماکن را پلمپ کرده اند.

به گزارش بهایی نیوز تا کنون محل کسب ، آقایان شاهین سنایی، سهراب لقایی، چنگیز درخشانیان، بیژن نوع خواه، نیما میری، سهیل حق دوست، بهاءالدین صمیمی بهنام میرزایی، کورش احمدزادگام، عادل عطائیان، کورش رضایی، فریبرز سنایی، رضوان گلپور، شاهین اکبری، فرزاد ثابتی و جلال عطائیان با پلمپ روبرو شده است.

در سالهای گذشت اداره اماکن بارها محل کسب شهروندان بهایی در شهرهای مختلف کشور را با پلمپ از سوی این اداره دولتی روبرو ساخته است.

خبرگزاری بهایی نیوز پیشتر دلیل پلمپ محل کسب شهروندان بهایی را مقابله نیروهای امنیتی با اعیاد دیانت بهایی در تعطیلی مذهبی ۹ روز دیانت بهایی اعلام کرده است و همواره در سالهای گذشته شاهد پلمپ محل کسب شهروندان بهایی و همچنین بازداشت شهروندان بهایی ساکن ایران پس از ایام تعطیلی دیانت بهایی بوده ایم. طبق قوانین صنفی کشور کسانی که دارای مجوز فعالیت هستند می تواند در سال ۱۵ روز تعطیلی اعلام نمایند و بیش از ۱۵ روز تعطیلی را به اداره اماکن اطلاع دهند.


تصویر روز


سازمان پزشکی قانونی از مرگ بیش از ۳ هزار نفر بر اثر سوء مصرف مواد مخدر در سال گذشته خبر داد.

به گزارش مهر براساس اعلام سازمان پزشکی قانونی، سوءمصرف مواد مخدر در سال گذشته، جان ۳ هزار و ۳ نفر را گرفت. این آمار در مقایسه با سال ۱۳۹۳ که مرگ های ناشی از سوء مصرف مواد مخدر ۲ هزار و ۹۸۶ نفر بود، شش دهم درصد افزایش داشته است.

از كل تلفات سوء مصرف مواد مخدر در سال گذشته دو هزار ۶۷۶ نفر مرد و ۳۲۷ نفر زن بودند. اين در حالي است كه آمار تلفات اعتياد در سال قبل از آن (۱۳۹۳) شامل دو هزار و ۶۹۱ نفر مرد و ۲۹۵ نفر زن بوده.

بر اساس اين گزارش در سال گذشته از كل تلفات اعتياد يك هزار و ۷۲۸ نفر به دليل مسموميت حاد، ۸۵۴ نفر به دليل عوارض مصرف طولانی مدت و ۴۲۱ نفر به دنبال مصرف روانگردان ها جان خود را از دست داده اند.

همچنين در سال گذشته استان های تهران با ۷۲۹، خراسان رضوی با ۳۱۱ و فارس با ۲۳۴ فوتی بيشترين و استان های كهگيلويه و بويراحمد با ۱۲، خراسان شمالی با ۱۵ و بوشهر با ۱۶ فوتی كمترين آمار تلفات سوءمصرف مواد مخدر را داشته اند.


رییس پلیس تهران: طرح امنیت اخلاقی نامحسوس درخواست مردم بود!

سردار حسین ساجدی نیا با اشاره به این که طرح امنیت اخلاقی از سال های گذشته اجرا شده است افزود: "ایجاد امنیت و آرامش در سطح کشور به ویژه در شهر تهران از جمله انتظارات مردم از پلیس است."

وی با بیان این که امنیت اخلاقی فقط در موضوع پوشش خلاصه نمی شود بلکه در همه موضوعات و آسیب های اجتماعی است اضافه کرد: "پلیس برای این منظور هماهنگی های لازم را با قوه قضائیه داشته است."

سردار ساجدی نیا درباره نامحسوس بودن طرح اخیر امنیت اجتماعی هم گفت: "پلیس در اکثر مأموریت های عملیاتی از جمله مواد مخدر، آگاهی، فتا و پلیس امنیت با لباس شخصی اقدام می نماید. از اهداف مهم این طرح، مقابله با سارقان، اراذل و اوباش، معتادان و قاچاقچیان می باشد."

سردار ساجدی نیا ادامه داد: "پلیس در طرح امنیت اجتماعی هم به صورت محسوس و هم نامحسوس عمل می نماید."

وی با بیان این که نامحسوس بودن این طرح، بنا به در خواست‌های مردم است گفت: "چندین موضوع از جمله مزاحمت نوامیس از دغدغه های مردم بوده است و از پلیس انتظار دارند در این حوزه ورود و رفع دغدغه کند. از دیگر دغدغه های مردم برخورد با حرکات نامتعارف و خطرآفرین در حوزه راهنمایی و رانندگی می باشد

تا جمهوری اسلامی است از این بهتر نمی‌شه بلکه بدتر هم خواهد شد


گاهی وقت‌ها از دیدن و شنیدن برخی «مصیبت‌ها» می‌توان مُرد!
روایت هولناک ۲۱ روز شکنجه اعظم و دو دخترش...
اعظم شب‌هایی را به خاطر می‌آورد که درون یک صندوق فلزی دربسته زندانی بوده و پاهایش می‌سوخته چون شوهرش زیر صندوق آتش روشن می‌کرده است.
اعظم زنده است. اعظم پس از ۲۱روز شکنجه توسط شوهرش، هنوز زنده است؛ او و دخترانش ۲۱روز غذا نخوردند . هدیه و هانیه دختران ۵ و ۷ ساله او هنوز زنده‌اند اما دیگر هیچوقت از صدای زنگ خانه خوشحال نمی‌شوند.
آن‌ها فقط نفس می‌کشند...
اعظم هر شب همه‌ی ۲۱ روز شکنجه را در خاطراتش مرور می‌کند، مرور می‌کند که چگونه شوهر معتادش توانست او را با چاقو آزار دهد، مرور می‌کند آن زمان که آب را به زور در دهانش می‌ریخته و دیگر نمی‌توانسته نفس بکشد. او هر شب که می‌خوابد به یاد شب‌هایی می‌افتد که درون یک صندوق فلزی دربسته و بدون اکسیژن و پاهایش می‌سوخته چون شوهرش زیر صندوق آتش روشن می‌کرده است. اعظم می‌خواهد بخوابد اما خیال دخترانش نمی‌گذارد.

او هنگام نفس کشیدن به یاد لحظه می افتد که شوهرش در حال خفه کردن دخترش بود. به یاد شکسته شدن فک هانیه با ضربات وحشیانه شوهرش.


طومار آنلاین برای آزادی فوری امید کوکبی
گروهی از فعالان و شهروندان ایرانی و غیر ایرانی، با راه‌اندازی یک طومار آنلاین، خواهان آزادی فوری امید کوکبی، فیزیکدان زندانی در ایران شدند. این درخواست در حالی صورت می‌گیرد که روز چهارشنبه (۱ اردیبهشت-۲۰ اپریل)، کلیه راست آقای کوکبی به علت وجود تومور بدخیم سرطانی، در جریان یک عمل جراحی به طور کامل از بدنش خارج شد.
امید کوکبی ۳۴ساله، پیش از بازداشت، پژوهش‌گر دوره پسادکترای دانشگاه آستین تگزاس در رشته فیزیک اتمی گرایش لیزر بود. او روز ۱۰ بهمن‌ماه ۱۳۸۹، زمانی که برای دیدار با خانواده‌اش در ایران به سر می برد، بعد از رد هم‌کاری با پروژه‌ی هسته‌ای جمهوری اسلامی، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد و بعد از ماه‌ها حبس انفرادی و بازجویی‌های پرفشار، از سوی دادگاه به دو اتهام «هم‌کاری با دولت متخاصم امریکا» و «تحصیل مال نامشروع» مجموعا به ۱۰ سال حبس محکوم گردید.
حال نویسندگان این طومار آنلاین می‌گویند که «حکومت ایران مسوول سلامت "امید" و هر اتفاق ناخوشایندی است که برای او رخ داده است».
آن‌ها هم‌چنین نوشته‌اند که «با توجه به شرایط خاص امید کوکبی به عنوان فردی با تخصص حساس علمی، و اظهارات خود وی در نامه‌هایش به مقامات قضایی ایران، نگرانی جدی وجود دارد که برخی دست‌های نامرئی نخواهند او زنده از زندان خارج شود».
نویسندگان این طومار در پایان از فعالان و نهادهای حقوق بشری، دانشگاهیان و دانشمندان دعوت کرده‌اند تا از دولت ایران بخواهند «امید کوکبی را فورا آزاد کند و اجازه دهد خانواده‌اش در خصوص ادامه درمان وی تصمیم بگیرند».


شکار بی رحمانه آهوی بارداری که دو بره در شکم داشت...
با موتورسیکلت آهو را تعقیب کرده و پس از گرفتار شدن آهو آن را ذبح کردند.
جولان شکارچیان و متجاوزان به محیط‌ زیست در استان اصفهان و منطقه حفاظت‌شده کلاه قاضی همچنان ادامه دارد و دیروز نیز دو شکارچی که اقدام به شکار یک آهوی باردار کرده بودند با تلاش محیط‌بانان دستگیر شدند.
این دو شکارچی امروز با موتورسیکلت اقدام به تعقیب آهویی باردار کرده و پس از گرفتار شدن آهو آن را ذبح کردند که به گفته مأموران محیط‌بان، آهوی مذکور دو بره در شکم خود داشته است.

این صید بی‌رحمانه در حالی اتفاق افتاده که در هفتم آبان سال گذشته، سیستم تصویری پایش منطقه کلاه قاضی با حضور رئیس سازمان محیط‌زیست افتتاح شد و انتظار می‌رفت با نصب این سیستم کنترلی چنین تخلفاتی در سطح منطقه روی ندهد.

پارک ملی و پناهگاه حیات‌وحش کلاه قاضی با وسعت 50 هزار هکتار در 20 کیلومتری جنوب شرقی اصفهان و در مجاورت شهرهای بهارستان و محمدآباد جرقویه قرارگرفته است.
.................
منبع: خبرگزاری‌های داخلی

۱۳۹۵ اردیبهشت ۱, چهارشنبه




صدور حکم بازداشت برای یک کودک پنج ساله در ایران
یک کودک پنج ساله در روستایی در لرستان در حین بازی با دوستش به چشم او خاک می‌پاشد و موجب آسیب به چشمش می‌شود. دادگاهی بر اساس قانون جدید مجازات اسلامی این کودک را به پنج سال زندان محکوم می‌کند. با دخالت رئیس دادگستری استان کودک زندانی نمی‌شود.

به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از رادیو زمانه، این رویداد «در یکی از روزهای بهاری سال ‌جاری» رخ داده است و کودک پنج ساله «امیر محمد» نام دارد.

بنا به این گزارش ماجرا از این قرار بوده است که دو کودک هم سن و سال بیرون از خانه مشغول تفریح بودند که یکی از آن‌ها در حین بازی کودکانه به آسمان و اطرافش خاک می‌پاشد و کمی از این خاک به چشم همبازی‌اش می‌رود. دوست «امیر محمد» که خاک به چشمش رفته بود، چشمانش را می‌مالد و موجب آسیب بیشتر به چشمش می‌شود و در نهایت خانواده او مجبور می‌شوند فرزندشان را به بیمارستان منتقل کنند و تحت عمل جراحی قرار دهند.

خانواده کودک مجروح از «امیر محمد» شکایت می‌کنند و قاضی دادگاه به اتهام ایراد صدمه بدنی غیرعمد به غیر، برای «امیرمحمد» حکم جلب صادر کرده و رأی به پرداخت دیه می‌دهد.

این گزارش می‌افزاید، هنگامی که این موضوع در جلسه هیئت مدیره ستاد دیه استان لرستان مطرح می‌شود، جعفر بدری، رئیس کل دادگستری این استان که در جلسه حضور داشته، مانع از ورود «امیر محمد» پنج ساله به کانون اصلاح و تربیت می‌شود.

توکل شاکرمی، مدیرعامل ستاد دیه شعبه استان لرستان در این‌باره گفت: «در قانون جدید مجازات اسلامی، پرداخت دیه بر عهده شخص گذاشته شده است و در صورت عدم توانایی پرداخت دِین، شخص که ممکن است طفل هم باشد روانه زندان خواهد شد و به همین دلیل حکم جلب امیر محمد در این ماجرا صادر شد.»

مدیرعامل ستاد دیه شعبه استان لرستان از دو مورد مشابه مورد «امیر محمد» و صدور حکم بازداشت برای دو کودک دیگر نیز خبر داد و گفت: «با عنایت به دو خانواده‌ای که در طول دو ماه گذشته به این نهاد مردمی مراجعه کرده‌اند، این مواد جدید قانون مجازات اسلامی نیاز به اصلاح جدی دارند.»

ماده ۹۲ قانون جدید مجازات اسلامی آمده است: «در جرائمی که مستلزم پرداخت دیه یا هر ضمان مالی دیگری است، دادگاه اطفال و نوجوانان مطابق مقررات مربوط به پرداخت دیه و خسارت حکم می‌کند.»

در ماده ۴۶۲ نیز «دیه جنایت عمدی و شبه عمدی» برعهده مرتکب جرم گذاشته شده است.

دستگاه قضائی و انتظامی ایران قوانین سخت‌گیرانه‌ای علیه جرایم کودکان دارند. در همین پیوند نیروی انتظامی ایران در خردادماه سال گذشته اعلام کرد که بر اساس قانون آیین دادرسی کیفری جدید پلیس ویژه جرایم کودکان و نوجوانان تشکیل خواهد شد.

سرگرد جمشید راد، رئیس اداره حقوقی پلیس آگاهی نیروی انتظامی گفت تشکیل این پلیس ویژه بر اساس ماده ۳۱ قانون آیین دادرسی کیفری جدید انجام می‌شود.

در ماده ۳۱ قانون آیین دادرسی کیفری جدید آمده است: «به‌منظور حسن اجرای وظایف ضابطان در مورد اطفال و نوجوانان، پلیس ویژه اطفال و نوجوانان در نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران تشکیل می‌شود. وظایف و حدود اختیارات آن به‌موجب لایحه‌ای است که توسط قوه قضائیه تهیه می‌شود.»

طبق قانون مجازات اسلامی در ایران، سن مجازات کیفری کودکان برای پسران ۱۵ سال تمام قمری و برای دختران ۹ سال تمام قمری عنوان شده است. این بدان مفهوم است که پسری که ۱۵ سال قمری داشته باشد یعنی حدود ۱۴ سال به تاریخ شمسی، در صورت ارتکاب جرم درست مانند یک فرد بزرگسال مجازات خواهد شد، همینطور یک دختر ۹ ساله.


دفتر دموکراسی، حقوق بشر و کار وزارت امور خارجه ایالات متحده آمریکا، در گزارش سالانه خود در مورد وضعیت حقوق بشر و کار در ایران «گرفتن تست بکارت» از آتنا فرقدانی، کارتونیست و فعال مدنی زندانی را به عنوان یکی از موارد نقض حقوق بشر مطرح کرده است.
این گزارش ۴۵ صفحه‌ای که به وضعیت حقوق بشر و کار در ایران پرداخته، گزارش می‌دهد که مقامات زندان آتنا فرقدانی را پس از دست دادن با وکیل مرد خود، مجبور به گرفتن تست بکارت کرده‌اند.
پیش از این، مقامات جمهوری اسلامی، انجام آزمایش بکارت و حاملگی را در مورد زندانی سیاسی، آتنا فرقدانی تایید کردند.
آتنا فرقدانی در ۱۱ مهر ۱۳۹۴ به اتهام رابطه نامشروع به خاطر دست دادن با محمد مقیمی٬‌ وکیلش در مجتمع قضایی قدس در تهران محاکمه شد.
آتنا فرقدانی طی یادداشتی که به بیرون از زندان داده بود و به دست عدالت برای ایران رسید٬ خبر داده بود که در مرداد ماه به دستور بازپرس پرونده مورد تست بکارت و بارداری قرار گرفته است. این زندانی سیاسی پس از متهم شدن به رابطه نامشروع به خاطر دست دادن با وکیلش و انجام اعمال تحقیرآمیزی مانند تست بکارت، به مدت سه روز اعتصاب غذا کرده بود.
این فعال مدنی در اول شهریور ۱۳۹۳ برای اولین بار توسط ماموران اطلاعات سپاه پاسداران دستگیر شد و دو ماه را در سلول‌های بند۲الف به سر برد. او پس از آزادی، شرح آزار جنسی وارده توسط نگهبانان این بند و دادخواهی بدون نتیجه خود را در یک ویدئو منتشر کرد. پس از انتشار این ویدئو، به جای رسیدگی به شکایت آتنا فرقدانی، او را مجددا دستگیر و به زندان زنان قرچک ورامین منتقل کردند. آتنا فرقدانی پس از چندین روز اعتصاب غذا و وخیم شدن وضعیت سلامتش، به بند زنان زندانی سیاسی اوین منتقل شد و تا کنون در بازداشت است.
عدالت برای ایران پیش از این در گزارشی تفصیلی برخی موارد نقض حقوق بشر در این پرونده را بررسی کرده است.بازداشت خودسرانه و بدون ارائه حکم بازداشت، دسترسی نداشتن به وکیل، حبس انفرادی، ممانعت از ملاقات با خانواده و عدم دسترسی به امکانات بهداشتی اولیه و ضروری از جمله موارد نقض حقوق این فعال مدنی است. او در دوران بازداشت به خاطر رعایت نکردن حجاب کامل اسلامی در هنگام اعتصاب غذا و انتقال به بیمارستان تحت فشار بوده و پس از آزادی از زندان نیز از حق ادامه تحصیل محروم شده است. تهدیدها و احضارهای تلفنی و غیرقانونی مقامات قضایی پس از آزادی از زندان از دیگر موارد نقض حقوق بشر در این پرونده است
عدالت برای ایران: کاریکاتوریست زندانی را وادار به تست بکارت کردند
http://goo.gl/qQDs9C
عدالت برای ایران: آتنا فرقدانی در پنجمین روز اعتصاب دیگر توان راه رفتن ندارد
http://goo.gl/vQ6JUV
عدالت برای ایران: گزارش موارد نقض حقوق بشر پرونده آتنا فَرقَدانی: از هتک حرمت در زندان تا تهدیدهای تلفنی


نه گشت ارشاد موضوع جدیدی است و نه لباس شخصی ها و ماموران امر به معروف و نهی از منکر چهره های تازه ای برای ارشاد مردم و دخالت در حریم خصوصی ملت هستند. این فیلم هم مربوط به امسال و پارسال نیست....سالهاست در ایران فریادهای زنان را کسی نمی شنود مگر در مواقعی که پلیس مانور دهد در حالی که خبر فقط زمانی برای رسانه های بزرگ خبر است که زنانی «قربانی» شوند. چرا وقتی زنان حرف می زنند و اعتراض می کنند سهمی در رسانه ها ندارند ؟



نهمین روز اعتصاب غذا و وخامت حال افشین سهراب زاده

زنداني سياسي افشين سهراب زاده كه هم اكنون در زندان ميناب دوران حبس خود را طي مي كند در اعتراض به ممانعت مسئولين جهت اعطاي مرخصي درماني از روز دوشنبه 23فروردين 1395 با دوختن لبهاي خود دست به اعتصاب غذا زده است.
در نهمين روز از اعتصاب غذا وضعيت جسماني او وخيم گزارش شده است. اين زنداني سياسي به بيماري سرطان روده، خونريزي داخلي و مشكلات تنفسي مبتلاست و در خطر جدي مرگ قرار دارد.
یک منبع آگاه طی گفتگویی در مورد وضعیت جسمانی این زندانی سیاسی گفت: «در حال حاضر افشین در اعتراض به ممانعت مسئولین جهت اعزام به مرخصی درمانی، با دوختن لب های خود در بدترین شرایط جسمانی، نهمین روز از اعتصاب غذای خودش را پشت سر گذاشته و در روز گذشته دوشنبه ۳۰ فروردین ماه دچار افت فشار شده و حالت تهوع داشته است».


یونیت دندانپزشکی‌اش را به میدان انقلاب آورد و حدود سه ساعت قبل از ظهر را به ویزیت رهگذران و البته متقاضیان خدمات دندانپزشکی مشغول شد تا بلکه باب آشتی مردم و همچنین مسوولان را با "پیشگیری" باز کند.
پس از ماجرای نسخه‌نویسی پزشک تبریزی، این بار شاهد یونیت دندانپزشکی و ویزیت آقای دکتر در میدان انقلاب هستیم؛ پزشکی جوان که معتمد و البته منتقد بیمه‌ها و بی‌توجهی به پیشگیری است.
دکتر شفیع جعفری جراح و دندانپزشک، فارغ‌التحصیل دانشگاه تهران، کارشناس معتمد بیمه‌ها و البته بازرس انجمن دندانپزشکی ایران است او که خود را از منتقدان بی‌توجهی جامعه ایرانی به "چکاپ" و "پیشگیری" می‌خواند در توضیح هدفش از بردن یونیت دندانپزشکی به یکی از میادین پرتردد شهر و تعطیلی چند ساعته مطبش می‌گوید: روزانه حدود ۴۰تا ۵۰ معاینه دندانپزشکی انجام می‌دهم و سرم بسیار شلوغ است. بر همین اساس تجربه‌های زیادی از برخورد بیماران در حوزه دندانپزشکی دارم و اغلب شاهدم که متاسفانه بحث چکاپ در کشورم و میان هموطنانم جدی گرفته نمی‌شود. نه بیماران و نه درمان‌گران این موضوع را جدی نگرفته‌اند.
وی می‌گوید: این حرکت سمبولیک را انجام دادم تا باب آشتی بیماران با بحث پیشگیری باز شود و افراد را به چکاپ و پیشگیری دعوت کنیم تا به این ترتیب مشکلات دهان و دندان جدی گرفته شود.


محمدصابر ملک‌رئیسی؛ زندانی سیاسی نوجوانی که دیگر نوجوان نیست
محمدصابر ملک‌رئیسی زندانی سیاسی بلوچ است که در سن ۱۵ سالگی بازداشت و به ۱۵ سال زندان محکوم شد. «زندانی سیاسی نوجوان» عنوانی بود که برای وی در زمان دستگیری در خبرها استفاده می شد. اما او دیگر یک نوجوان نیست و هم‌اینک در هفتمین سال حبس در تبعید در زندان اردبیل نگهداری می شود و برای سال‌ها و ماه‌ها از امکان ملاقات و تماس محروم بوده و قرار است باقی سال های جوانی اش را پشت میله‌های زندان در تبعید و در سخت‌ترین شرایط بگذراند.

به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از فعالان حقوق بشر، محمد صابر ملک رئیسی در دوم مهر ماه ۱۳۸۸ در سن ۱۵ سالگی بازداشت و پس از تحمل بیش از یک سال در بازداشتگاه اداره اطلاعات زاهدان و زندان مرکزی این شهر، محاکمه و از سوی دادگاه انقلاب به ۱۵ سال حبس در تبعید محکوم شد.

وی پس از اعتراضات زندانیان سیاسی و امنیتی در زندان زاهدان، به زندان ارومیه تبعید شد و با گذشت ماه ها از زمان انتقال وی، از امکان ملاقات و تماس با خانواده خود محروم بود.

پیش‌تر، یکی از نزدیکان این زندانی سیاسی به گزارشگر هرانا گفته بود: “محمد صابر یکی از جوان­‌ترین زندانیانی سیاسی است. او بدون اینکه جرمی داشته باشد و برای بازگشت برادرش به ایران بازداشت و بدون دسترسی به وکیل مدافع به ۱۵ سال زندان محکوم شد. پس از وقایع اردیبهشت ماه سال ۹۱ در زندان زاهدان که موجب ضرب و شتم و تبعید زندانیان سیاسی و امنیتی این زندان به شهرهای مختلف شد، خانواده وی هیچگونه اطلاعی از وضعیت وی کسب نکردند.”

محمد صابر ملک رئیسی در پی عدم همکاری برادرش عبیدالرحمن با وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی به همراه دو برادر دیگرش بازداشت شد. ماموران وزارت اطلاعات در مراجعه به منزل آنها به پدر و مادرشان اعلام کردند در صورت عدم تحویل فرزندشان، سه فرزند دیگرشان را در زندان اعدام خواهند کرد.

بعد از پیگیری بستگان و ریش سفیدان محل، دو برادردستگیرشده پس از گذشت چهار ماه با قید وثیقه هفتاد میلیونی تومانی آزاد شدند، اما برادر کوچک تر به سرنوشتی تلخ محکوم و بعد از گذراندن سال‌های نوجوانی در سخت ترین شرایط در بازداشت‌گاه‌های وزارت اطلاعات و زندان و تبعید، هم‌اینک در حال گذرندان سال‌های جوانی در هفتمین سال حبس در تبعید در زندان اردبیل است. اتهام این نوجوان همکاری با گروههای معاند نظام ذکر شده بود.



۵۴تن از تجار و اقتصاددانان برجسته در جهان بستن کسب و کار بهاییان در ایران را محکوم کردند
در یک بیانیه امضاء شده خطاب به رهبر جمهوری اسلامی ایران، ۵۴ نفر از تجار و اقتصاددان برجسته از کشورهای مختلف جهان از آیت‌الله خامنه‌ای خواستند تا به آزار و تبعیض علیه صاحبان کسب و کار #بهایی در ایران پایان دهد.

به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از کمپین حقوق بشر، این نامه که توسط چهره‌های برجسته‌ای از کشورهای برزیل، هند، استرالیا، آلمان، ایالات متحده آمریکا، و انگلستان امضاء شده، تصریح می کند: “از دیدگاه ما سیل اخیر تعطیلی مکانهای کسب و کار توسط مقامات ایرانی نه تنها ناقض آزادی دین و حقوق بشر است، بلکه نوعی بی‌حرمتی نسبت به آزادی کسب‌وکار است.”

این نامه متذکر شده که از اکتبر ۲۰۱۴ تا کنون، مقامات ایرانی حداقل هشتاد کسب و کار متعلق به بهاییان در شهرهای کرمان، رفسنجان و ساری به دلیل اینکه صاحبان آنها کسب خودرا به دلیل گرامی‌داشت یک مناسبت دینی بهایی موقتا تعطیل کرده بودند، پلمب کرده‌اند وصاحبان کسب و کار بهایی را وادار به امضاء تعهدنامه برای تعطیل نکردن مغازه‌های خود در روزهای مقدس بهاییان کرده‌اند.

هادی قائمی، گفت: “تعطیلی کسب و کار بهاییان و آزار دائمی آنها ناقض قوانین جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر تضمین حق آزادی مذهب است.”

وی افزود: “جامعه تجاری در سراسر جهان باید به ایران بگوید که اگر می‌خواهد درهای خود را بروی تجارت بگشاید، باید به قوانین و به حقوق بهاییان احترام بگذارد.”

بهاییان یکی از اقلیت‌های مذهبی ایران هستند که نسبت به آنها بیشترین میزان اذیت و آزار روا شده است. دبیرکل سازمان ملل متحد و گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در مورد حقوق بشر در ایران نگرانی جدی خودرا در مورد تبعیض سازمان‌یافته علیه بهاییان در جمهوری اسلامی ایران ابراز کرده اند.

این نامه اشاره می‌کند که بهاییان از استخدام در مشاغل دولتی محرومند و کارفرمایان بخش خصوصی تحت فشارند تا آنها را استخدام نکنند، بنابراین کسب‌وکارهای کوچک راه اصلی امرار معاش آنها هستند. در نامه آمده است: “بستن این مغازه ها و کسب وکارها تنها باعث تحکیم خفقان اقتصادی جامعه کوچک و صلح‌آمیز بهاییان خواهد شد.”

این نامه همچنان افزوده است: “ما از دولت ایران می‌خواهیم تا از بستن کسب‌وکارهای بهاییان دست بردارد و به شهروندان بهایی اجازه مشارکت کامل در زندگی اقتصادی و اجتماعی بدهد.”

هادی قائمی یادآور شد که رییس جمهور ایران حسن روحانی، که رونوشتی از این نامه برای وی نیز ارسال شده است، باید در دفاع از بهاییان سخن بگوید. وی گفت: “روحانی باید تضمین کند که هیچ شهروند ایرانی، از جمله بهاییان، به دلیل ایمان خود از حقوق اقتصادی‌اش محروم نمی‌شود.”



تجمع اعتراضی مهندسان در مقابل شورای شهر
صبح امروز جمعی از مهندسان عضو سازمان نظام مهندسی استان تهران و برخی از شهروندان در اعتراض به حذف نظارت سازمان نظام مهندسی و مجریان ذی صلاح بر ساخت‌وساز‌ها در مقابل ساختمان شورای شهر تهران تجمع کردند.

به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از ایلنا، تجمع کنندگان پارچه نوشته‌هایی را به همراه داشتند که بر روی برخی از آن‌ها نوشته شده بود؛ «ما خواهان اجرای قانون و به کارگیری متخصصین و سازندگان ذی‌صلاح و کوتاه کردن دست منفعت طلبان عرصه ساخت و ساز شهری هستیم»، «عدم کنترل ژئوتکنیک = فاجعه در ساخت و ساز» و «شورای شهر استیضاح، استیضاح»، «شورای شهر حمایت، حمایت».

در همین رابطه رادکانی؛ عضو سازمان نظام مهندسی که در این تجمع اعتراضی حضور داشت، درباره علت این تجمع، توضیح داد و گفت: دلیل تجمع این است که شهرداری تهران به قانون عمل نمی‌کند. شهرداری از نیمه سال گذشته قانون را به نفع بساز بفروش‌ها تخفیف داده است بطوریکه دست آنها برای ساخت و ساز بی‌کیفیت باز‌تر شده است؛ البته به نظر می‌آید؛ این کارها به این منظور باشد که برای جواز بتوانند؛ بیشتر پول بگیرند.

عضو سازمان نظام مهندسی ادامه داد: در حال حاضر نظارت مجری ذیصلاح از پروانه‌های ساختمانی حذف شده و به این خاطر کیفیت ساخت و ساز‌ها پایین می‌آید؛ چون توسط مجریان و مهندسان ذیصلاح این ساخت و ساز انجام نمی‌شود.

وی افزود: کار نظارت از سازمان نظام مهندسی را گرفتند و به مالکین ساختمان‌ها تفویض کردند که خلاف ماده ۲۵ آیین نامه اجرایی ماده ۳۳ است و هم اینکه باعث می‌شود مهندس ناظر به مالک وابسته شود و وابستگی باعث فساد در ساخت و ساز می‌شود و شهروندان در این بین ضرر می‌کنند.

رادکانی با اشاره به اینکه خواسته ما فقط اجرای قانون است، گفت: قانون در ماده ۱۰ آیین نامه اجرایی ماده ۳۳ گفته که شهرداری موظف است، نام و مشخصات مجری ذی صلاح را در پروانه ساختمانی درج کند، اما شهرداری به بهانه رای دیوان عدالت اداری استنکاف می‌کند.

عضو سازمان نظام مهندسی اضافه کرد: در ماده ۴ قانون نظام مهندسی، مجری ذی‌صلاح آمده و نباید این قانون ملغی شود.

وی بیان کرد: ما از وزارت راه و شهرسازی خواستیم که در این خصوص به شهرداری تذکر بدهد و تذکر هم داده که اصل مجریان ذیصلاح نباید زیر سوال برود. این کاری که شهرداری کرده در جهت منافع بساز بفروشان بوده است.


اعمال فشار بر زندانی زن از طریق روابط خصوصی و امور جنسی‌اش، رایج‌ترین شیوه شکستن زندانی و وادارکردن او به اقرار در مورد فعالیت‌ها یا عقاید سیاسی‌اش، به شکلی که بازجویان می خواسته‌اند بوده است. مرور شهادت‌های زندانیان سیاسی که در دوره‌های متفاوت این دو دهه و به دلایل مختلف بازداشت شده بودند ثابت می‌کند این شیوه در بسیاری از موارد، موفق بوده است. یعنی زندانیان، پس از اینکه ساعت‌ها و حتی روزها، تحت شدیدترین فشارها درباره زندگی خصوصی خود قرار گرفته اند، سرانجام پذیرفته‌اند به جرائم یا اعمالی اقرار کنند که در ابتدای روند بازجویی، هیچگاه حاضر نبوده‌اند آنها را بپذیرند.
فرشته قاضی در تحلیل علت فشار بر زندانیان برای اقرار در مورد روابط جنسی می گوید: « به من می‌گفتند یا جاسوسی یا اتهام نامشروع. یکی از این ها را باید بپذیری. مشخص بود چون من هیچ‌کدام از این اتهامات را قبول ندارم اما به خاطر نوع نگاه جامعه وقتی آن قدر تحت فشار قرار می‌گیرم و مجبور می‌شوم بپذیرم، خب جاسوسی را می‌پذیرم. این نشان می‌دهد که این‌ها می‌خواستند از این طریق ]آدم [ بشکند تا اتهامات سیاسی ]را بپذیرد[ و به اهدافی که در آن پرونده دنبال می‌کردند دست پیدا کنند.»

منبع: کتاب جنایت بی‌عقوبت-شکنجه و خشونت جنسی علیه زندانیان زن در دهه ۷٠ و ۸٠-انتشارات عدالت برای ایران ١٣۹٢


هفت هزار پلیس مخفی گذاشتند که ما بترسیم. شاید نسل ما بترسند ولی من وقتی می روم مدرسه دنبال دخترم، از همان مدرسه هم مقنعه خودش را در میاورد و هم روسری منو از سرم می کشه چون می دونم دوست ندارم. این نسل جدید رو با ترس و رعب ایجاد کردن، نمی شه کنترل کرد. اونها سبک زندگی شون رو انتخاب کردن و با پلیس مخفی و پلیس و آشکار هم فقط جک می سازند و مزه پرونی می کنند و دست آخر هم کار خودشون رو می کنند. ما هم نترسیم.

۱۳۹۵ فروردین ۲۹, یکشنبه



«پسر ۱۷ساله اقدام به ربودن ستایش دختری ۶ ساله می کند و او را به خانه خودشان می‌کشاند و پس از جنایت هولناک و قتل , با ریختن اسید جسد بیجان ستایش را می‌سوزاند و پس از آن سعی می کند تا جسد را معدوم کند تا آثار جنایت را از میان بردارد اما چون جسد ستایش به طور کامل از بین نمی‌رود از دوستش یاری می‌طلبد .»
تجاوز و قتل فجیع دختر شش ساله افغانستانی در ورامین
یکشنبه ۲۱ فروردین پسر ۱۷ ساله در ورامین، دختر(ستایش قریشی) همسایه افغانستانی‌شان را که هنوز شش سال بیشتر ندارد به خانه می‌برد و پس از تجاوز به او، با ضربات چاقو وی را به قتل رسانده و در وان حمام بر رویش اسید ریخته تا از بین برود. اما چون جسد به‌طور کامل از بین نرفت، از دوستش یاری می‌طلبد.
دوست وی با توجه به ابعاد جرم، ماجرا را با پدر خود در میان گذاشته و پدر هم با یکی از معتمدین محل و نهایتاً بدون کمترین تردیدی به پلیس خبر می‌دهند. پلیس هم هنگام مراجعه به خانه، هم باقیمانده جسد را پیدا می‌کند و هم قاتل را دستگیر می‌کند.
منابع: سایت هرانا و فرارو


به خاطر نوع پوششم هیچ شرکتی اسپانسرم نمی‌شود!
این سخن فرناز اسماعیل زاده؛ عضو تیم ملی سنگ نوردی ایران است.
این یکی از کمترین ضررهای پوشش اجباری برای یک ورزشکار زن است.

او به عنوان عضو تیم ملی ایران در مسابقات ملی کانادا شرکت کرده اما هزینه سفرش را هم خودش پرداخت کرده است نه فدراسیون!

روی سکوی نفر دوم ایستاده است و سمت راستش دختری با تاپ ورزشی و سمت چپ، دختر دیگری با شورت ورزشی.
پوشش او اما فرق می‌کند؛ کاپشن ورزشی و شلوار بلند به تن دارد و موهایش را با یک کلاه پوشانده است. عکس را روز توزیع مدال گرفته‌اند وقتی مدال نقره سنگ‌نوردی سرعت را در مسابقات ملی کانادا برای ایران به دست آورد.

«فرناز اسماعیل زاده» سال‌ها است در این رشته برای ایران مدال می آورد. او از ۱۳ سالگی سنگ‌نوردی را شروع کرده و حالا ۱۲ سالی می‌شود که عضو تیم ملی سنگ نوردی است.

فرنازمی‌گوید: «در خانواده ما همه ورزشکار هستند و اهل کوه. سنگ نوردی رشته برادرم بود، من هم علاقه داشتم و خانواده‌ام تشویقم کردند.»

او اهل زنجان است و جزو اولین دخترانی بوده که رشته سنگ نوردی را در شهرشان به طور جدی دنبال کرده است: «من مربی نداشتم و از طریق دیدن فیلم، مطالعه و تمرین زیاد توانستم پیشرفت کنم.»

فرناز آه بلندی می‌کشد و با حسرت می‌گوید: «اگر مربی داشتم، مسیری را که در این ۱۳ سال به تنهایی طی کردم، در عرض دو سه سال می‌رفتم.»

او حالا ۲۶ سال دارد و خودش مربی است: «دوست دارم همه چیزهایی که خودم به سختی یادگرفتم را به دیگرانی که به این رشته علاقه دارند، یاد بدهم.»

فرناز سختی‌های زیادی در این راه کشیده و همه را به خاطر علاقه‌اش تحمل کرده است اما انگار تمامی ندارند: «وقتی با عنوان تیم ملی یک کشور مسابقه می‌دهی، در واقع ورزشکار حرفه‌ای شناخته می‌شوی؛ یعنی از این راه زندگی می‌کنی و از این راه درآمد داری. در ورزش ما متاسفانه این طوری نیست؛ یعنی در این ده، دوازده سالی که من عضو تیم ملی هستم، تا به حال نشده که حقوق بگیرم. قرارداد بسته‌ام اما هیچ وقت هیچ حقوقی دریافت نکرده و فقط هزینه کرده‌ام.»

او برای مربی گری این رشته هم حقوقی دریافت نمی‌کند. شاید تلخ تر این باشد که به عنوان عضو تیم ملی ایران در مسابقات ملی کانادا شرکت کرده اما هزینه سفرش را خودش پرداخت کرده است: «با هزینه شخصی سفر کردم به خاطر این‌که فدراسیون به ما می‌گوید بودجه به اندازه کافی نداریم و نمی‌‌توانیم برای سفرها حمایت‌تان کنیم. فدراسیون ما را تنها سالی یک بار برای مسابقه قهرمانی آسیا و هر دو سال یک بار برای قهرمانی جهان اعزام می‌کند. هزینه بقیه مسابقه های بین‌المللی که رنکینگ ما را تعیین می‌کنند، باید خودمان بپردازیم.»

فدراسیون کوهنوردی از چند کارگروه تشکیل شده که رشته‌های مختلف را پوشش می‌دهد. اسکی کوهستان، دوی کوهستان، سنگ نوردی و یخ‌نوردی رشته‌های زیر مجموعه فدراسیون کوه‌نوردی هستند که به گفته فرناز، فدراسیون هیچ‌کدام را حمایت نمی‌کند: «بیش ترین کاری که فدراسیون انجام می‌دهد، تبلیغات و کارهای همگانی هستند؛ مثلا همه را دعوت به کوهنوردی کنند. متاسفانه برخلاف فدراسیون‌های دیگر، بحث قهرمانی اهمیت زیادی برای آن ها ندارد.»

او و هم تیمی‌هایش جوایز مسابقات مختلف را روی هم می‌گذارند و همه را صرف شرکت در مسابقه‌ای دیگر می‌کنند: «کل زندگی ورزشی ما متاسفانه در ایران این طوری است که جایزه می‌گیریم و همان جایزه را دوباره خرج مسابقه می‌کنیم. در رشته ما تجهیزات هم خیلی گران است و استهلاک بالایی دارند؛ مثلا طناب حدود یکی دو میلیون هزینه دارد و کفش سنگ نوردی حدود یک میلیون تومان است در حالی که به دلیل بحث اصطحلاک، آن کفش بیش تر از یک ماه دوام نمی آورد. بحث تغذیه، مکمل‌ها و خیلی چیزهای دیگر هم هست.»
او در کنار ورزش، درس هم خوانده و لیسانس گیاه پزشکی دارد اما در زمینه رشته تحصیلی‌ خود فعالیتی نمی‌کند: «وقت ندارم هم کار کنم، هم ورزش کنم. وقتی می‌خواهید حرفه ای کار کنید، باید هم صبح تمرین کنید، هم بعد از ظهر. بقیه روز هم آن قدر خسته هستید که کاری جز مربی گری از دست‌تان بر نمی‌آید.»

او مربی بدن سازی تیم «امید» والیبال است اما دستمزدش در حدی نیست که بتواند همه هزینه‌هایش را ساپورت کند. برای همین دنبال اسپانسر می‌گردد: «چند سال است که دنبال اسپانسر هستم اما متاسفانه نمی‌توانم پیدا کنم. حالا یا به اندازه کافی تبلیغات نمی‌شود یا دلیل دیگری دارد که من نمی‌دانم. بسیاری از رقبای ما از کشورهای دیگر در رده من یا حتی پایین تر هستند اما اسپانسر دارند و اسپانسر هزینه های سفر و تمرینات آن ها را تامین می‌کند.»

فرناز مدیر برنامه ندارد و خودش برای رفتن به مسابقات دنبال کارهای ویزا، بلیت و اقامتش می‌رود. او برای گرفتن اسپانسر هم خودش دست به کار شده و بیش از ۴۰۰ ایمیل برای کمپانی‌های مختلف فرستاده است. از او می‌پرسیم بین وضعیت دخترها و پسرهای سنگ‌نورد تفاوتی هست؟ کمی می‌خندد و بعد از چند ثانیه مکث می‌گوید: «آقایان خیلی راحت‌تر می‌توانند اسپانسر پیدا کنند چون شرکت‌های خارجی به خاطر نوع پوششی که ما داریم، حاضر نمی‌شوند اسپانسرمان شوند. می گویند نمی خواهیم دین خاصی را تبلیغ کنیم. آقایان این مشکل را ندارند و الان تمام آقایان تیم ما توانسته‌اند اسپانسر پیدا کنند و من نتوانسته‌ام.»

دوباره چند ثانیه مکث می‌کند و انگار که یک باره تفاوت‌های دیگر یادش آمده باشد، می‌گوید: «از نظر تمرین هم محدودیت‌های خانم‌ها بیش تر است؛ مثلا ما سانس‌های تمرینی خیلی محدودی می‌توانیم کار کنیم. باشگاه‌ها چند منظوره هستند و بیش تر سانس‌ها برای آقایان است. از طرف دیگر، دیواره‌هایی هم که در جاهای مختلف وجود دارند، در فضای باز هستند. بنابراین، با توجه به مشکلات حراستی، اجازه نمی‌دهند که خانم‌ها در فضای باز کار کنند.»

او قرار است دو سه هفته‌ای برای تمرین بیش تر در کانادا بماند. پارسال هم چند ماهی را در کانادا تمرین کرده است؛ کنار کسانی که امکاناتشان با او قابل مقایسه نیست: «مربی دارند، اسپانسر دارند، هیچ هزینه‌ای نمی‌کنند و خیالشان راحت است که می‌توانند در همه مسابقات شرکت کنند.»

فرناز این را که می‌گوید، یاد وضعیت خودش می‌افتد. دوباره آه بلندی می‌کشد و می‌گوید: «سه هفته به آغاز مسابقات جهانی مانده و من هنوز نتوانسته‌ام اسپانسر پیدا کنم و اگر نتوانم، متاسفانه نخواهم توانست در این مسابقه حضور یابم. مسابقات جهانی برای تعیین رنکینگ برگزار می‌شوند و خیلی مهم هستند. هر سال تقریبا ۱۵ مسابقه برگزار می شود که فدراسیون ما را حتی برای یکی از آن ها هم ساپورت نمی کند. پارسال با هزینه شخصی در سه مسابقه شرکت کردم ولی با وجود شرکت در هر سه مسابقه، در رنکینگ هفدهم شدم. این که جزو ۳۰ نفر اول باشید، امتیاز خوبی محسوب می شود. شرکت کردن در هر مسابقه یک امتیاز جداگانه دارد. من از ۱۵ مسابقه توانسته ام تنها درسه تا از آن ها شرکت کنم.»

مسابقات جهانی امسال سه هفته دیگر آغاز می‌شود. مسابقه های اول و دوم در چین برگزار خواهد شد و فرناز هنوز دنبال یک اسپانسر می‌گردد!