۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۱, شنبه



امید، پناهجوی ایرانی که خود را به آتش کشیده بود، جان باخت
امید، پناهجوی ۲۳ساله ایرانی که خود را در کمپ مهاجران جزیره نائورا به آتش کشیده بود، بامداد جمعه ۲۹ آوریل در بیمارستانی در بریزبن استرالیا درگذشت.
«خسته شدیم از اینجا. پدرمان را درآوردید. دیگر چکار کنیم. اومدید بدبختی ما رو ببینید؟ همینه. سه ساله پوست ما رو کندید. سه ساله ما را بیچاره کردید. حالِ ما همینه.»
ویدیویی که از وی منتشر شده نشان می‌دهد که امید، روبروی هیات بازدید کننده ی کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل از کمپ پناهجویان جزیره نائورو، خود را با بنزین به آتش می کشد و هم زمان چنین جملاتی بر زبان می راند.
سازمان غیردولتی «پزشکان برای پناهندگان» از عملکرد مقام‌های استرالیا برای نجات امید انتقاد کرده: «مطلع شدیم که هلیکوپتر ساعت ۶ و ۳۰ بامداد، حدودا بیست و دو ساعت پس از سوختگی شدید رسیده است. [در این مدت] جان امید به دلیل خطر عفونت هم در خطر بوده است.»
وزیر مهاجرت استرالیا اما با دفاع از عملکرد مسئولان امدادی و بهداشتی کشورش، می‌گوید که تاخیری برای انتقال امید به خاک استرالیا در کار نبوده است. پیتر داتون معتقد است که با توجه به فاصله ۴۵۰۰ کیلومتری میان استرالیا و جزیره نائورو و همینطور فراهم کردن مقدمات برای پرواز یک آمبولانس هوایی،‌ اعزام کمک، زمان‌بر بوده است....
http://bit.ly/1r3ELyS
آیــــــا در ایران جنگ شده یا قحطی؟ آیا ما «امید» را از دست داده ایم؟
بر اساس آمارهای رسمی ولی غیر دقیق، دست کم 5 میلیون ایرانی خارج از ایران زندگی می کنند ولی این رقم حتی تا 10 میلیون نفر نیز تخمین زده می شود. با محاسبه ی نسل دوم ایرانی هایی که نمی خواهند در کشور خودشان زندگی کنند، پاسپورت ایرانی نمی گیرند و تنها ایرانی تبار شمرده می شوند، در می یابیم که حدود یک دهم جمعیت ایرانی ها ترجیح داده اند در جایی به غیر از کشور خودشان زندگی کنند. آیا در ایران جنگ شده است؟ آیا در کشوری که به اندازه چندین کشور اروپایی وسعت، منابع دارد، نمی توان شرایط را طوری فراهم کرد که پدری جوان، مثل امید، در کمپ های کشورهای دیگر خود را به آتش نکشد؟
دولت استرالیا در این زمینه مسئول است ولی چندان پاسخگو نیست. با توجه به بحران اخیر پناهجویی در جهان، بسیاری از شهروندان کشورهای دیگر، با دیده ی خوبی به پناهجویان نگاه نمی کنند. گاهی کافی است یک «خارجی» دست به عمل خلافی بزند تا حقوق انسانی همه ی پناهجوها تا چند سال به شدت نقض شود.
ولـــــی چرا بقیه ی ایرانی ها درباره ی نقض حقوق انسانیِ هموطنان خود در کشورهای دیگر سکوت می کنند؟ شاید به این دلیل که می دانند مقصر اصلیِ کوچ های اجباری و نیمه اجباری، «دولتمردانِ وطنی» هستند که باید وادار به پاسخگویی باشند.
شما چگونه و به چه زبانی می گویید «حق من را بده»؟
احتمالا این پرسش برای ایرانی ها باقی است که با وجود آزاد بودن اعتراض های علنی در کشورهای غربی و استرالیا، یک پناهجو تا چه اندازه می توانند دولت های مختلف را وادار کنند که در عمل به اجرای اصول انسانی پایبند باشند. شاید ایرانی ها به اقتدار خود برای پاسخگو کردن دولت های غربی چندان باور ندارند ولی پیش از آن می دانند که اگر در این زمینه مهارت لازم را کسب می کردند، هرگز لازم نبود راهی کمپ های پناهندگی کشورهای دیگر بشوند.
پرسش اصلی این است که مهارتِ احقاق حق را چگونه می توان آموخت؟ گفتگو؟ همبستگی؟ مطالعه در مورد حقوق و وظایف خودتان؟ بحث در این باره؟ یا سکوت و نهایتا فدا کردن جان تان زمانی که گمان می کنید نتوانسته اید بقیه را با خود همدل و همراه کنید؟
اگر تمرین نکنیم که چگونه آهسته و شمرده، درباره حقوق خود گفتگو کنیم امیدهای زیادی در خارج و داخل، خواهند سوخت.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر