۱۳۹۵ خرداد ۱۱, سهشنبه
حسین حبری، دیکتاتور سابق چاد به جنایت علیه بشریت محکوم شد
حسین حبری دیکتاتور سابق چاد در دادگاهی تاریخی در سنگال به جرم جنایت علیه بشریت به حبس ابد محکوم شد.
قاضی دادگاه حسین حبری را در سه مورد تجاوز، صدور فرمان قتل چهل هزار نفر و بردگی جنسی در سالهای ۱۹۸۲ تا ۱۹۹۰ مجرم شناخت.پس از صدور حکم در دادگاه، قربانیان و حانوادههای آنها فریاد خوشحالی سر دادند و همدیگر را در آغوش گرفتند.
این نخستین دادگاهی است که به پشتوانه اتحادیه آفریقا، حکمران سابق کشوری را به جرم نقض حقوق بشر محکوم کرده است.
آقای حبری برای درخواست تجدیدنظر پانزده روز فرصت دارد.
او هنگام خروج از دادگاه دستهایش را برای طرفدارانش بالا برد و فریاد زد "مرگ برای آفریقای فرانسوی"، اصطلاحی که به استعمار فرانسه در کشورهای آفریقایی اشاره دارد.
فارین پالیسی: کاخ سفید دیگر به عربستان سعودی بمب خوشه ای نمی دهد
نشریه آمریکایی فارین پالیسی می گوید کاخ سفید بی سروصدا
انتقال بمب های خوشه ای به عربستان سعودی را در واکنش به بمباران هوایی این
کشور علیه شورشیان شیعه در یمن متوقف کرده است.
فارین پالیسی در مطلبی که روز جمعه منتشر کرد به نقل از یک
مقام ارشد آمریکایی که نامش را ذکر نکرد گفت این تصمیم کاخ سفید پس از
انتشار گزارش هایی بود که ائتلاف نظامی کشورهای عرب به رهبری ریاض در نبرد
با شورشیان حوثی یمن در بمباران مناطق غیرنظامی از بمب خوشه ای استفاده
کرده است.
بیش از صد کشور در سال ۲۰۰۸ با امضای پیمانی بمب خوشه ای را
ممنوع کردند. گفته می شود این نوع بمب ماه ها و حتی سال ها پس از ریخته
شدن، ممکن است منفجر شوند و جان غیرنظامیان را به خطر بیندازند. آمریکا،
روسیه و چین، سازندگان عمده بمب خوشه ای توافقنامه فوق را امضا نکرده اند.
اقدام آمریکا در عدم ارسال بمب های خوشه ای به عربستان چند
هفته پس از آن است که سازمان دیده بان حقوق بشر در گزارشی استفاده از این
نوع بمب را در مناطق غیرنظامی یمن به جزئیات تشریح کرد.
این گزارش گفت ائتلاف نظامی به رهبری عربستان در سال ۲۰۱۵ در
دست کم هفت حمله در شمال غرب یمن از راکت های خوشه ای استفاده کرده و ده ها
غیرنظامی را کشته و مجروح کرده است.
کاخ سفید و مقامات سعودی گزارش فایرن پالیسی را علنا تایید نکرده اند.
نگرانی از وضعیت سلامت مریم نقاش زرگران،مسیحی زندانی
منصور برجی سخنگوی «کمیته ماده ۱۸» وابسته به «شورای کلیساهای ایرانی
همگام» در لندن، در گفتگویی با رادیو فردا از وضعیت جسمانی مریم (نسیم)
نقاش زرگران،نوکیش مسیحی که در زندان اوین بسر می برد،به شدت ابراز نگرانی
کرد.
به گزارش سایت محبت نیوز که اخبار مربوط به مسیحیان ایران را پوشش می دهد، خانم نقاش زرگران «در اعتراض به عدم رسیدگی به بیماریها، وضعیت پرونده، عدم آزادی مشروط و مخالفت با اعطای مرخصی از زندان از چهار روز پیش در اعتصاب غذا به سر میبرد.»
به گزارش این سایت،این نوکیش مسیحی به دلیل ابتلا به بیماری قلبی ASD نزدیک به ٩ سال قبل تحت جراحی قلب قرار گرفت و نیاز مبرم به مراقبتهای ویژه و مستمر پزشکی دارد.
طبق برخی از گزارش ها، مریم نقاش زرگران نخستین بار در اوایل زمستان سال ۱۳۹۱به جرم «اقدام علیه امنیت ملی» بازداشت شد. وی در ۱۷ دیماه ۱۳۹۱ به پلیس امنیت احضار و پس از مراجعه به مدت سه روز در ساختمان وزرا تحت بازداشت موقت قرار گرفت. وی پس از بازجویی به زندان اوین منتقل گردید و پس از طی مراحل بازپرسی، پرونده وی به جرم « فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی و اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور به چهار سال زندان محکوم می شود».
بر اساس گزارشهای متعدد از سازمان ملل متحد و سازمانهای غیردولتی مدافع حقوق بشر و آزادی رسانه در دنیا، جمهوری اسلامی ایران همواره در میان سرکوبگرترین دولتهای جهان علیه مطبوعات، روزنامهنگاران، فعالان سیاسیـ مدنی، روشنفکران و دگراندیشان، اقلیتهای دینی و نهادهای مدنی و اجتماعی قرار داشته است.
از انقلاب سال ۵۷ تاکنون چند رهبر کلیسا در ایران کشته شدهاند و صدها مسیحی نیز تحت بازجویی بوده و زندانی شدهاند.
چاپ کتاب مقدس به زبان فارسی ممنوع شده و برخی از کلیساها تعطیل و از مراسم کلیسایی جلوگیری به عمل آمده است.
به گزارش سایت محبت نیوز که اخبار مربوط به مسیحیان ایران را پوشش می دهد، خانم نقاش زرگران «در اعتراض به عدم رسیدگی به بیماریها، وضعیت پرونده، عدم آزادی مشروط و مخالفت با اعطای مرخصی از زندان از چهار روز پیش در اعتصاب غذا به سر میبرد.»
به گزارش این سایت،این نوکیش مسیحی به دلیل ابتلا به بیماری قلبی ASD نزدیک به ٩ سال قبل تحت جراحی قلب قرار گرفت و نیاز مبرم به مراقبتهای ویژه و مستمر پزشکی دارد.
طبق برخی از گزارش ها، مریم نقاش زرگران نخستین بار در اوایل زمستان سال ۱۳۹۱به جرم «اقدام علیه امنیت ملی» بازداشت شد. وی در ۱۷ دیماه ۱۳۹۱ به پلیس امنیت احضار و پس از مراجعه به مدت سه روز در ساختمان وزرا تحت بازداشت موقت قرار گرفت. وی پس از بازجویی به زندان اوین منتقل گردید و پس از طی مراحل بازپرسی، پرونده وی به جرم « فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی و اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور به چهار سال زندان محکوم می شود».
بر اساس گزارشهای متعدد از سازمان ملل متحد و سازمانهای غیردولتی مدافع حقوق بشر و آزادی رسانه در دنیا، جمهوری اسلامی ایران همواره در میان سرکوبگرترین دولتهای جهان علیه مطبوعات، روزنامهنگاران، فعالان سیاسیـ مدنی، روشنفکران و دگراندیشان، اقلیتهای دینی و نهادهای مدنی و اجتماعی قرار داشته است.
از انقلاب سال ۵۷ تاکنون چند رهبر کلیسا در ایران کشته شدهاند و صدها مسیحی نیز تحت بازجویی بوده و زندانی شدهاند.
چاپ کتاب مقدس به زبان فارسی ممنوع شده و برخی از کلیساها تعطیل و از مراسم کلیسایی جلوگیری به عمل آمده است.
حق کارگر این هست؟
رژيم و دولت نالايق جمهورى اسلامى دليل اين فاجعه است كه روز به روز هم شرايط در ايران بدتر مي شود
خبرگزاری ایلنا روز چهارشنبه از اجرای احکام قضایی ۱۷ کارگر اخراجی معدن طلای آق دره در آذربایجان غربی، از جمله پرداخت جریمه نقدی و تحمل ضربات شلاق در روزهای پایانی اردیبهشت ماه خبر داد.
ایلنا به نقل از وحید یاری، وکیل مدافع این کارگران، نوشت که مجازات شلاق برای متهمان بین ۳۰ تا ۱۰۰ ضربه بوده است.
اتهام این کارگران، «ممانعت و بازداشتن مردم از انجام کسب و کار با ایجاد هیاهو و جنجال»، «توهین به نگهبان شرکت»، «تخریب لباس و توقیف غیر قانونی نگهبان» و «تخریب عمدی تابلوی شرکت» در دی ماه سال ۹۳ بوده است
رژيم و دولت نالايق جمهورى اسلامى دليل اين فاجعه است كه روز به روز هم شرايط در ايران بدتر مي شود
خبرگزاری ایلنا روز چهارشنبه از اجرای احکام قضایی ۱۷ کارگر اخراجی معدن طلای آق دره در آذربایجان غربی، از جمله پرداخت جریمه نقدی و تحمل ضربات شلاق در روزهای پایانی اردیبهشت ماه خبر داد.
ایلنا به نقل از وحید یاری، وکیل مدافع این کارگران، نوشت که مجازات شلاق برای متهمان بین ۳۰ تا ۱۰۰ ضربه بوده است.
اتهام این کارگران، «ممانعت و بازداشتن مردم از انجام کسب و کار با ایجاد هیاهو و جنجال»، «توهین به نگهبان شرکت»، «تخریب لباس و توقیف غیر قانونی نگهبان» و «تخریب عمدی تابلوی شرکت» در دی ماه سال ۹۳ بوده است
محمدرضا حدادی بار دیگر در آستانه اعدام قرار گرفت
پدر محمدرضا حدادی، زندانی محکوم به اعدام، میگوید حکم اعدام فرزندش در آستانه اجرا قرار گرفته است.
محمدرضا حدادی به جرم سرقت و قتل در ۱۵ سالگی محکوم به اعدام شده است و پدر او در گفتوگو با صدای آمریکا عنوان کرد که از دایره اجرای احکام با او تماس گرفته شده و گفتهاند که فرزندش روز سهشنبه ۱۱ خرداد ماه اعدام خواهد شد.
آقای حدادی خود را "یک کارگر ساده و نابینا" معرفی کرد و گفت که نمیداند "با چه رویی" از خانواده مقتول رضایت بخواهد، اما امیدوار است که "به جوانیاش رحم کنند".
محمدرضا حدادی، متولد ۱۳۶۶ در سال ۱۳۸۱ به سرقت یک خودروی مسافربری و قتل راننده آن متهم شد و ابتدا این اتهام را پذیرفت.
اما چندی بعد محمدرضا توضیح داد که دو همدستش با وعده پرداخت پول او را فریب دادهاند تا قتل را برعهده بگیرد و به او گفتهاند چون زیر سن قانونی است، اعدام نخواهد شد.
تاکنون اجرای حکم اعدام محمدرضا حدادی چندین بار به تعویق افتاده و او از سال ۱۳۸۱ زندانی بوده است.
سازمان عفو بینالملل از مقامهای قضایی ایران خواسته تا حکم اعدام محمدرضا حدادی را متوقف کنند. این سازمان ضمن این که صدور حکم اعدام برای یک نوجوان زیر ۱۸ سال را محکوم کرده، گفته که روند محاکمه او ناعادلانه بوده و آقای حدادی در دوران طولانی انتظار برای تعیین تکلیف خود، رنج فراوان دیده است.
محمدرضا حدادی به جرم سرقت و قتل در ۱۵ سالگی محکوم به اعدام شده است و پدر او در گفتوگو با صدای آمریکا عنوان کرد که از دایره اجرای احکام با او تماس گرفته شده و گفتهاند که فرزندش روز سهشنبه ۱۱ خرداد ماه اعدام خواهد شد.
آقای حدادی خود را "یک کارگر ساده و نابینا" معرفی کرد و گفت که نمیداند "با چه رویی" از خانواده مقتول رضایت بخواهد، اما امیدوار است که "به جوانیاش رحم کنند".
محمدرضا حدادی، متولد ۱۳۶۶ در سال ۱۳۸۱ به سرقت یک خودروی مسافربری و قتل راننده آن متهم شد و ابتدا این اتهام را پذیرفت.
اما چندی بعد محمدرضا توضیح داد که دو همدستش با وعده پرداخت پول او را فریب دادهاند تا قتل را برعهده بگیرد و به او گفتهاند چون زیر سن قانونی است، اعدام نخواهد شد.
تاکنون اجرای حکم اعدام محمدرضا حدادی چندین بار به تعویق افتاده و او از سال ۱۳۸۱ زندانی بوده است.
سازمان عفو بینالملل از مقامهای قضایی ایران خواسته تا حکم اعدام محمدرضا حدادی را متوقف کنند. این سازمان ضمن این که صدور حکم اعدام برای یک نوجوان زیر ۱۸ سال را محکوم کرده، گفته که روند محاکمه او ناعادلانه بوده و آقای حدادی در دوران طولانی انتظار برای تعیین تکلیف خود، رنج فراوان دیده است.
محمدرضا حدادی در آستانه اعدام
پدر یک زندانی محکوم به اعدام که هنگام بازداشت ۱۵ سال داشته است به رادیو فردا می گوید فرزندش در آستانه اعدام قرار دارد.
محمدرضا حدادی ۲۸ ساله که در زندان عادلآباد شیراز زندانی
است، سیزده سال پیش هنگامی که ۱۵ سال داشت به اتهام قتل محمدباقر رحمت
بازداشت شد. او در تحقیقات اولیه به قتل اعتراف کرد. اما به گفته
خانواده او و محمد مصطفایی وکیل وقت او، قاتلان اصلی کسان دیگری بوده اند
که در برابر به گردن گرفتن قتل به محمدرضا حدادی وعده پرداخت پول داده بوده
اند و به او گفته بودند که او چون نوجوان است اعدام نخواهد شد.
اجرای اعدام محمدرضا حدادی تا کنون ۴ بار به تعویق افتاده که
آخرین بار آن در تیرماه ۱۳۸۹ بود. (میثاق بین المللی حقوق سیاسی و مدنی،
میثاق بین المللی حقوق کودکان که ایران از امضاءکنندگان آنان است) و معیار
حدافلی سازمان ملل برای مقررات مدیریت عدالت در زمینه نوجوانان مصوب سال
۱۹۸۶ اعدام افرادی را که هنگام ارتکاب جرم ۱۸ سال داشته اند ممنوع اعلام
کرده است).
نصرالله حدادی پدر محمدرضا حدادی در آغاز گفتوگویی با رادیو
فردا تایید می کند که دیشب (یکشنبه شب) مسئولان به او خبر داده اند که حکم
اعدام پسرش فردا (سه شنبه) در شیراز به اجرا گذاشته خواهد شد.
فعال حقوق بشر سعودی به هشت سال زندان محکوم شد
دادگاهی در عربستان یک فعال حقوق بشر را به هشت سال زندان محکوم کرد.خبرگزاری آسوشیتدپرس روز دوشنبه به نقل از سازمان عفو بین الملل گزارش داد که عبدالعزیز الشبیلی، ۳۱ ساله، بنیانگذار و عضو سازمان مستقل حقوق بشری "انجمن سعودی حقوق سیاسی و مدنی" تنها بنیانگذار این گروه بود که هنوز به زندان محکوم نشده بود.
در مجموع یازده عضو این سازمان به ۹۲ سال زندان محکوم شده اند. هفت نفر از آنها در زندان هستند و چهار نفر دیگر منتظرند که دوران محکومیتشان آغاز شود.
عفو بین الملل گفت الشبیلی روز یکشنبه در "دادگاه ویژه کیفری" محاکمه شد که برای رسیدگی به پرونده های تروریسم تشکیل شده است، اما به طور فزاینده ای از آن برای برخورد با فعالان سیاسی که تهدیدی علیه امنیت ملی عربستان قلمداد می شوند، استفاده می شود.
شماری از کارگران #شلاقخورده راهی زندان شدند
تعدادی از ۱۷ کارگریکه دو روز پیش به اتهام «ممانعت و بازداشتن مردم از انجام کسب و کار با ایجاد هیاهو و جنجال» شلاق خورده بودند بازداشت شدند.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از فردا٬ یک نماینده کارگری اعلام کرد پس از اجرای حکم شلاق این کارگران٬ گروهی از آنها روانه زندان شدهاند.
این نماینده کارگری که نامش فرامرز توحیدی اعلام شده٬ گفته این کارگران به ترتیب در شعبه ۱۰۱ دادگاه کیفری شهر تکاب و شعبه ۱۰ تجدیدنظر استان آذربایجان غربی محاکمه شدهاند.
بر این اساس هر کدام از متهمان ردیف اول تا پنجم به تحمل ۱۵۰ ضربه شلاق و پنج سال حبس تعزیری محکوم شده بودند که این حکم در دادگاه تجدیدنظر به ۱۰۰ ضربه شلاق و ۳۷ ماه حبس تعزیری تقلیل پیدا کرد.
به گفته این نماینده کارگری٬ متهمان ردیف ششم تا هشتم نیز هر کدام به تحمل ۷۴ ضربه شلاق و پنج سال حبس تعزیری محکوم شدند که این احکام به ۵۰ ضربه شلاق و ۳۷ ماه حبس تعزیری تقلیل پیدا کرد.
توفیقی ادامه داده «اینکه کارفرما از کارگرش به دلیل اعتراض به حق قانونی خودش شکایت کند و این شکایت منجر به حبس و شلاق و یا دیگر احکام شود، پسندیده نیست.»
به گفته وی «فعالان کارگری به این چنین برخوردهایی با کارگران، معترضند و قصد دارند در جلسات داخلی تشکلهای رسمی کارگری این موضوع را مطرح کنند.»
آنطور که این فعال کارگری گفته احکام شلاق و حبس این کارگران در شرایطی به اجرا درآمده که در دی ماه سال ۱۳۹۳ سه کارگر بیکار شده معدن طلای آقدره دست به خودکشی زده بودند.
وی همچنین از اخراج ۳۵۰ کارگر این معدن خبر داده که این موضوع یکی از محورهای اعتراض کارگران را تشکیل میداده است.
خبرگزاری ایلنا چهارشنبه گذشته از اجرای احکام قضایی ۱۷ کارگر اخراجی معدن طلای آقدره در آذربایجان غربی، از جمله پرداخت جریمه نقدی و تحمل ضربات شلاق خبر داده بود.
«توهین به نگهبان شرکت»، «تخریب لباس و توقیف غیر قانونی نگهبان» و «تخریب عمدی تابلوی شرکت» از دیگر اتهامات این کارگران اعلام شده است.
در سالیان گذشته نیز شماری از کارگران و فعالان کارگری در نقاط مختلف ایران محکوم به تحمل ضربات شلاق شدهاند که این حکم در مواردی اجرا شده است.
از جمله در فروردین سال گذشته، پنج تن از کارگران معدن چادرملو در استان یزد محکوم به پرداخت یک سال زندان و تحمل ضربات شلاق شدند.در شهریور سال ۹۳ نیز دادگاه عمومی بندر امام خمینی چهار کارگر شرکت پتروشیمی رازی را به تحمل شش ماه حبس و ۵۰ ضربه شلاق محکوم کرده بود.
در کنار این مجازاتها، تشکلهای کارگری در ایران بارها از احضار، بازداشت و صدور احکام زندان برای فعالان کارگری به اتهامهای امنیتی و نیز اخراج کارگران معترض به شرایط صنفیشان و یا بازداشت آنان خبر دادهاند.
این برخوردها با فعالان کارگری و کارگران در ایران در شرایطی ادامه دارد که سازمانهای حقوق بشری و اتحادیههای کارگری در جهان بارها از این سیاستها انتقاد کرده و در مواردی حتی در نشستهای بینالمللی مطرح کرده اند
تعدادی از ۱۷ کارگریکه دو روز پیش به اتهام «ممانعت و بازداشتن مردم از انجام کسب و کار با ایجاد هیاهو و جنجال» شلاق خورده بودند بازداشت شدند.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از فردا٬ یک نماینده کارگری اعلام کرد پس از اجرای حکم شلاق این کارگران٬ گروهی از آنها روانه زندان شدهاند.
این نماینده کارگری که نامش فرامرز توحیدی اعلام شده٬ گفته این کارگران به ترتیب در شعبه ۱۰۱ دادگاه کیفری شهر تکاب و شعبه ۱۰ تجدیدنظر استان آذربایجان غربی محاکمه شدهاند.
بر این اساس هر کدام از متهمان ردیف اول تا پنجم به تحمل ۱۵۰ ضربه شلاق و پنج سال حبس تعزیری محکوم شده بودند که این حکم در دادگاه تجدیدنظر به ۱۰۰ ضربه شلاق و ۳۷ ماه حبس تعزیری تقلیل پیدا کرد.
به گفته این نماینده کارگری٬ متهمان ردیف ششم تا هشتم نیز هر کدام به تحمل ۷۴ ضربه شلاق و پنج سال حبس تعزیری محکوم شدند که این احکام به ۵۰ ضربه شلاق و ۳۷ ماه حبس تعزیری تقلیل پیدا کرد.
توفیقی ادامه داده «اینکه کارفرما از کارگرش به دلیل اعتراض به حق قانونی خودش شکایت کند و این شکایت منجر به حبس و شلاق و یا دیگر احکام شود، پسندیده نیست.»
به گفته وی «فعالان کارگری به این چنین برخوردهایی با کارگران، معترضند و قصد دارند در جلسات داخلی تشکلهای رسمی کارگری این موضوع را مطرح کنند.»
آنطور که این فعال کارگری گفته احکام شلاق و حبس این کارگران در شرایطی به اجرا درآمده که در دی ماه سال ۱۳۹۳ سه کارگر بیکار شده معدن طلای آقدره دست به خودکشی زده بودند.
وی همچنین از اخراج ۳۵۰ کارگر این معدن خبر داده که این موضوع یکی از محورهای اعتراض کارگران را تشکیل میداده است.
خبرگزاری ایلنا چهارشنبه گذشته از اجرای احکام قضایی ۱۷ کارگر اخراجی معدن طلای آقدره در آذربایجان غربی، از جمله پرداخت جریمه نقدی و تحمل ضربات شلاق خبر داده بود.
«توهین به نگهبان شرکت»، «تخریب لباس و توقیف غیر قانونی نگهبان» و «تخریب عمدی تابلوی شرکت» از دیگر اتهامات این کارگران اعلام شده است.
در سالیان گذشته نیز شماری از کارگران و فعالان کارگری در نقاط مختلف ایران محکوم به تحمل ضربات شلاق شدهاند که این حکم در مواردی اجرا شده است.
از جمله در فروردین سال گذشته، پنج تن از کارگران معدن چادرملو در استان یزد محکوم به پرداخت یک سال زندان و تحمل ضربات شلاق شدند.در شهریور سال ۹۳ نیز دادگاه عمومی بندر امام خمینی چهار کارگر شرکت پتروشیمی رازی را به تحمل شش ماه حبس و ۵۰ ضربه شلاق محکوم کرده بود.
در کنار این مجازاتها، تشکلهای کارگری در ایران بارها از احضار، بازداشت و صدور احکام زندان برای فعالان کارگری به اتهامهای امنیتی و نیز اخراج کارگران معترض به شرایط صنفیشان و یا بازداشت آنان خبر دادهاند.
این برخوردها با فعالان کارگری و کارگران در ایران در شرایطی ادامه دارد که سازمانهای حقوق بشری و اتحادیههای کارگری در جهان بارها از این سیاستها انتقاد کرده و در مواردی حتی در نشستهای بینالمللی مطرح کرده اند
برای که جان میدهد!
دلنوشته زندانی دربند «علی معزّی» در رثای زندانی اعتصابی «جعفر عظیم زاده»
روزهاست که اندام تکیده جعفر عظیمزاده در برابر چشمانم آب میشود. دیگر چندان حجمی از جسمش باقی نمانده است جز پوست و استخوانی و رگهای بیخون در شقیقه هایش.
از ذهنم میگذرد که
برای چه جان میدهد،
برای چه جان میدهد جعفر،
برای چه جان میدهد جعفر؟
آنگاه که از نظر میگذرانم وقتی که کارگران معدن آق دره را به جرم گرسنگی شلاق میزنند، هنگامی که کارگران هفتتپه را تار و مار میکنند، وقتی معلمین استثمار شده پس از مدرسه به پادویی و مسافرکشی میروند، وقتی پرستاران با حقوق ناچیز و آقا بالای سرهای متعدد، دو شیفته و سه شیفته زیر بار کار سخت و زیانآور جان میکنند، وقتی دادخواهان صنفی را با تهمت و بهتان اقدام علیه امنیت ملی روانه زندان میکنند، وقتی خیلی بیکاران حاضر میشوند تا با نصف حداقل حقوق هم کار کنند، اما باز هم نانی نمییابند و در شرایط هزاران دردهای جانکاه از قبیل کودکان کار و خیابان و کاهش شدید سن فحشاء و اعتیاد... دیگر درک اینکه چرا و چگونه جعفر و اسماعیل تصمیم میگیرند، جان بر سر پیمان خود نهند مشکل نیست.
آری آنگاه که تجمع بیکاران بهبهان با کشتار به خون آغشته میشود و آنگاه که جوانان مردم را از خانهها و مراسم مهمانی بدر آورده و درجا شلاق میزنند، و در چنین ایامی که سازمان جهانی کارILO هر ساله به جای نمایندگان واقعی کارگران، نمایندگان رژیم جور و جنایت و دجالیت را به اجلاس راه میدهند و هنگامی که سردمداران جهانی به مصیبتهای یک خلق جریحهدار شده و در زنجیر، وقعی نمینهند و با جانیان حاکم بر ایران به مراوده و معامله مینشینند، هر وجدان بیداری میفهمد که نمیتوان به تماشا نشست و پست زیست.
اینجاست که لختی درنگ میکنم و در دعوت کردن جعفر به خاتمه اعتصابغذا تردید میکنم. تردید میکنم و با خود میگویم ما که عرضهاش را نداریم، پس لااقل از سر راه او به کنار رویم و مزاحم جان دادن او نباشیم.
در پایان یاد میکنیم از فعال صدیق کارگری «شاهرخ زمانی» که به ناگهان و مشکوک در زندان جانباخت. و یاد میکنیم از آن پاکباز یل بیبدیل «غلامرضا خسروی» که در چنین ایامی سرفراز بر فرازِ دار شد. بیشک جنایتکارانی را که به ناحق آمران به عدالت را که از متن مردم برخاستهاند، میکشند، به سرنوشتی خفتبار و دردناک بشارت باید داد.
علی معزّی
بند هشت اوین دهم خرداد 95
دلنوشته زندانی دربند «علی معزّی» در رثای زندانی اعتصابی «جعفر عظیم زاده»
روزهاست که اندام تکیده جعفر عظیمزاده در برابر چشمانم آب میشود. دیگر چندان حجمی از جسمش باقی نمانده است جز پوست و استخوانی و رگهای بیخون در شقیقه هایش.
از ذهنم میگذرد که
برای چه جان میدهد،
برای چه جان میدهد جعفر،
برای چه جان میدهد جعفر؟
آنگاه که از نظر میگذرانم وقتی که کارگران معدن آق دره را به جرم گرسنگی شلاق میزنند، هنگامی که کارگران هفتتپه را تار و مار میکنند، وقتی معلمین استثمار شده پس از مدرسه به پادویی و مسافرکشی میروند، وقتی پرستاران با حقوق ناچیز و آقا بالای سرهای متعدد، دو شیفته و سه شیفته زیر بار کار سخت و زیانآور جان میکنند، وقتی دادخواهان صنفی را با تهمت و بهتان اقدام علیه امنیت ملی روانه زندان میکنند، وقتی خیلی بیکاران حاضر میشوند تا با نصف حداقل حقوق هم کار کنند، اما باز هم نانی نمییابند و در شرایط هزاران دردهای جانکاه از قبیل کودکان کار و خیابان و کاهش شدید سن فحشاء و اعتیاد... دیگر درک اینکه چرا و چگونه جعفر و اسماعیل تصمیم میگیرند، جان بر سر پیمان خود نهند مشکل نیست.
آری آنگاه که تجمع بیکاران بهبهان با کشتار به خون آغشته میشود و آنگاه که جوانان مردم را از خانهها و مراسم مهمانی بدر آورده و درجا شلاق میزنند، و در چنین ایامی که سازمان جهانی کارILO هر ساله به جای نمایندگان واقعی کارگران، نمایندگان رژیم جور و جنایت و دجالیت را به اجلاس راه میدهند و هنگامی که سردمداران جهانی به مصیبتهای یک خلق جریحهدار شده و در زنجیر، وقعی نمینهند و با جانیان حاکم بر ایران به مراوده و معامله مینشینند، هر وجدان بیداری میفهمد که نمیتوان به تماشا نشست و پست زیست.
اینجاست که لختی درنگ میکنم و در دعوت کردن جعفر به خاتمه اعتصابغذا تردید میکنم. تردید میکنم و با خود میگویم ما که عرضهاش را نداریم، پس لااقل از سر راه او به کنار رویم و مزاحم جان دادن او نباشیم.
در پایان یاد میکنیم از فعال صدیق کارگری «شاهرخ زمانی» که به ناگهان و مشکوک در زندان جانباخت. و یاد میکنیم از آن پاکباز یل بیبدیل «غلامرضا خسروی» که در چنین ایامی سرفراز بر فرازِ دار شد. بیشک جنایتکارانی را که به ناحق آمران به عدالت را که از متن مردم برخاستهاند، میکشند، به سرنوشتی خفتبار و دردناک بشارت باید داد.
علی معزّی
بند هشت اوین دهم خرداد 95
۱۳۹۵ خرداد ۹, یکشنبه
غلامرضا جلالی٬ رئیس سازمان پدافند غیرعامل:
نباید اجازه دهیم کسی به رهبری نگاه چپ داشته باشد
غلامرضا جلالی٬ رئیس سازمان پدافند غیرعامل٬ ولایت فقیه را بخشی از «قدرت نرم» جمهوری اسلامی دانسته و گفته افرادی که به علی #خامنهای اعتراض میکنند٬ در مسیر «استراتژی دشمن» قدم میزنند.
آقای جلالی با تقدیر از به نمایش گذاشتن شهرکهای موشکی سپاه٬ تاکید برخی بر مذاکره به جای تولید موشک را حرفهایی «بی ربط» خوانده است.
وی همچنین بر ضرورت تقویت قدرت «نرم» جمهوری اسلامی که ولایت فقیه را بخشی از آن دانسته تاکید کرده است.
جلالی گفته حرف علی خامنهای برای «همه فصل الخطاب بوده» و «بخش عمدهای از اقتدار کشور مرهون اقتدار رهبری» است.
رئیس سازمان پدافند غیرعامل به افرادی که «در برابر رهبری اعتراض میکنند و دنبال تضعیف» ولایت فقیه هستند٬ هشدار داده که «در استراتژی دشمن قدم می زنند.»
وی اضافه کرده «هیچ شخصیتی با هر جایگاهی شرعاً و قانونی مجاز نیست خلاف نظر رهبری قدم بردارد و هرکسی به این جایگاه آسیب بزند به کشور ضربه زده است.»
آنطور که جلالی مدعی شده٬ برای پاسداری از کشور٬ «اجازه ندهیم هیچ شخصی به رهبری نگاه چپ داشته باشد
نباید اجازه دهیم کسی به رهبری نگاه چپ داشته باشد
غلامرضا جلالی٬ رئیس سازمان پدافند غیرعامل٬ ولایت فقیه را بخشی از «قدرت نرم» جمهوری اسلامی دانسته و گفته افرادی که به علی #خامنهای اعتراض میکنند٬ در مسیر «استراتژی دشمن» قدم میزنند.
آقای جلالی با تقدیر از به نمایش گذاشتن شهرکهای موشکی سپاه٬ تاکید برخی بر مذاکره به جای تولید موشک را حرفهایی «بی ربط» خوانده است.
وی همچنین بر ضرورت تقویت قدرت «نرم» جمهوری اسلامی که ولایت فقیه را بخشی از آن دانسته تاکید کرده است.
جلالی گفته حرف علی خامنهای برای «همه فصل الخطاب بوده» و «بخش عمدهای از اقتدار کشور مرهون اقتدار رهبری» است.
رئیس سازمان پدافند غیرعامل به افرادی که «در برابر رهبری اعتراض میکنند و دنبال تضعیف» ولایت فقیه هستند٬ هشدار داده که «در استراتژی دشمن قدم می زنند.»
وی اضافه کرده «هیچ شخصیتی با هر جایگاهی شرعاً و قانونی مجاز نیست خلاف نظر رهبری قدم بردارد و هرکسی به این جایگاه آسیب بزند به کشور ضربه زده است.»
آنطور که جلالی مدعی شده٬ برای پاسداری از کشور٬ «اجازه ندهیم هیچ شخصی به رهبری نگاه چپ داشته باشد
حاشیه نشینی در هرمزگان
رژيم و دولت نالايق جمهورى اسلامى دليل اين فاجعه است كه روز به روز هم شرايط در ايران بدتر مي شود
وعده های سرخرمن تنها چیزی که عاید مردم شده است
آسیبهای اجتماعی و فرهنگی از معایب حاشیه نشینی است. حاشیه شهرخمیر در ۸۰ کیلومتری غرب بندرعباس، سالها میزبان نزدیک به ۱۰۰۰ مهاجری است که از نیمه شهریور تا پایان خرداد با تحمل گرمای بیش از ۴۰ درجه زندگی میکنند. آنها محروم از آب، برق و خدمات رفاهی هستند و در چادرهای فرسوده سختترین شرایط زندگی را تجربه میکنند. مردان به فعالیتهای کارگری مشغول و به امید کسب روزی حلال، روزانه کیلومترها طی میکنند تا به مرکز شهرستان خمیر برسند. آنجا به انتظار می نشینند تا عابری آنان را برای انجام کار کارگری انتخاب کند.
۷۰درصد ساختمانهای يزد در برابر حوادث مقاومت ندارند
یزدـ نایب رئیس نظام مهندسی ساختمان استان یزد گفت: ۷۰ درصد ساختمانهای استان یزد از استانداردهای لازم برخوردار نیستند و و مقاومت لازم را در برابر حوادث ندارند.
به گزارش خبرنگار مهر، محمدرضا جواهری، ظهر امروز در جمع خبرنگاران استان یزد اظهار داشت: ۹۰ درصد ساختمانهای آجری در حین ساخت تغییر نقشه داده می شوند به همین دلیل در حال حاضر بیشتر ساختمانها به سمت اسکلتی و بتنی میروند.
وی با اشاره به اینکه متاسفانه استانداردهای لازم در ساخت و سازها رعایت نمی شود که این امر دلایل متعددی دارد، افزود: کمتر از ۳۰ درصد ساختمانهای یزد در برابر حوادث مقاوم هستند و ۷۰ درصد ساختمان ها نیز استانداردها و مقاومت لازم را در برابر حوادث ندارند و در صورت بروز زلزله هایی نظیر زلزله بم، آوار می شوند.
جواهری ادامه داد: همایشی با عنوان نخستین همایش ملی نظارت کارگاهی در یزد به منظور تلاش برای ارتقا کیفیت ساخت و ساز از امروز آغاز می شود و در این همایش که با حضور جمعی از نخبگان ساختمان سازی برگزار میشود، عزم خود را برای استقرار مهندسان ناظر در ساختمانها به کار گرفته ایم.
وی بیان کرد: دستاورد این همایش افزایش کیفیت ساختمانها و افزایش طول عمر بنا است و امیدواریم بتوانیم عمر ساختمانهای یزد را حداقل به ۵۰ سال برسانیم.
جواهری با اشاره به اینکه در استان یزد روزانه ۲ میلیارد تومان و در سطح کشور به طور میانگین روزانه ۱۰ میلیارد تومان در بخش خصوصی برای احداث ساختمان هزینه می شود، افزود: اگر بتوانیم فقط ۱۰ درصد این ساخت و سازها را از نظر کیفیت ارتقا دهیم، کار بزرگی در صنعت ساخت و ساز کشور انجام می شود.
نایب رئیس نظام مهندسی ساختمان استان یزد بیان کرد: این همایش با تشکیل سه کمیسیون تخصصی شامل وظایف مهندس ناظر کارگاهی، تدوین دوره های آموزشی مهندسان ناظر کارگاهی و تهیه شیوه نامه رتبه بندی مهندسان ناظر کارگاهی به مدت دو روز به میزبانی یزد برگزار می شود.
«قدردانی» آیتالله خامنهای از نمایشگاه کاریکاتورهای هولوکاست
خبرگزاری فارس گزارش داده که رهبر جمهوری اسلامی ایران از برگزاری مسابقه بینالمللی کاریکاتورهای هولوکاست «قدردانی» کرده است.
این در حالی است که کشورها و نهادهای بینالمللی بسیاری در جهان برگزاری
نمایشگاه کارتون و کاریکاتورهای هولوکاست در ایران را محکوم کرده بودند.
خبرگزاری فارس شنبه هشتم خرداد نوشته است، قدردانی دفتر رهبر انقلاب
اسلامی از «رویداد هنری» برگزاری مسابقه بینالمللی کاریکاتور هولوکاست با
ارسال یک پیام صورت گرفته است.
بر اساس این گزارش، دفتر آیتالله علی خامنهای «پیام قدردانی» را به
مسعود شجاعی طباطبایی دبیر این نمایشگاه و مسابقه ابلاغ کرده است.
شجاعی طباطبایی به فارس گفته بود، «طی تماس تلفنی از سوی دفتر حضرت آقا به بنده گفته شد که ایشان فرمودهاند این کار، عالی است».
هولوکاست واژهای است که به کشته شدن بیش از شش میلیون تن از یهودیان در
زمان حکومت نازیها دراروپا و جنگ جهانی دوم اطلاق میشود اما در سالهای
گذشته نهادهایی در جمهوری اسلامی ایران این کشتار همگانی را با کاریکاتور
ارتباط دادهاند.
یهودیان میگویند رنج تحمیل شده به یهودیان بهدست نازیها در این کاریکاتورها به سخره گرفته میشود.
وزارت امور خارجه آمریکا، موزه هولوکاست واشینگتن و نیز یونسکو در روزهای
گذشته، برگزاری نمایشگاه و مسابقه کاریکاتورهای هولوکاست در ایران را محکوم
کرده بودند.
سخنگوی وزارت امور خارجه برلین نیز گفته بود، وزیر خارجه آلمان در سفر سه
ماه پیش به تهران، به مقامات ایران گفته بود مانع از برگزاری چنین
نمایشگاهی شوند، و افزوده بود، آلمان «متأسف است که ایران این توصیه را
رعایت نکرده است».
سخنگوی وزارت خارجه آلمان تاکید کرده بود که این کشور مسئولیت هولوکاست و
کشتار شش میلیون یهودیان را که در زمان نازیها رخ داد، پذیرفته و نباید به
رنج بازماندگان هولوکاست افزود.
همچنین سباستین کورتز که تا چند روز پیش وزیر امور خارجه اتریش بود، در
توییتر خود نوشته بود، «من کاملاً این مسابقه بهشدت نفرتانگیز را محکوم
میکنم. ایران به میلیونها قربانی هولوکاست توهین میکند».
دولت اسرائیل از جامعه جهانی خواسته بود، «به این اقدام نفرتانگیز ایران واکنش نشان دهند».
بنیامین نتانیاهو یکشنبه ۲۶ اردیبهشت در نشست دولت خود گفته بود، این
نمایشگاه در تهران نشان میدهد که ایران از قصد خود برای نابودی اسرائیل
دست برنداشته و «زمینه برای برای به راه انداختن یک هولوکاست دیگر آماده
میکند».
نخستین نمایشگاه کاریکاتورهای هولوکاست در ایران در زمان ریاست جمهوری
محمود احمدینژاد برگزار شد اما از بعد از روی کار آمدن دولت حسن روحانی،
این نخستین بار است که این نمایشگاه و مسابقه فعالیت خود را تجدید کرده
است.
محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه ایران ماه گذشته در پاسخ به پرسش رسانههای
بینالمللی گفته بود، دولت ایران ارتباطی با این نمایشگاه ندارد.
اما شجاعی طباطبایی گفته بود او از سوی نهادهای وابسته به وزارت ارشاد به
ریاست نمایشگاه منصوب شده هر چند که افزوده بود، وزیر خارجه ایران از این
امر بیخبر بود.
به گزارش خبرگزاری مهر، شجاعی طباطبایی در روز گشایش نمایشگاه گفته بود
«هدف ما نفی یا اثبات هولوکاست نیست...اما چرا تاوان هولوکاست را باید مردم
مظلوم فلسطین پس بدهند؟».
روز گشایش دومین نمایشگاه و مسابقه بینالمللی کاریکاتورهای هولوکاست برای ۲۵ اردیبهشت تعیین شده بود.
۲۵ اردیبهشت، چهاردهم ماه مه، با شصت و هشتمین سالروز استقلال اسرائیل
مصادف بود، که فلسطینیها آن را «یوم النکبه» (به عربی؛ «روز فاجعه»)
مینامند.
در فضای نمایشگاه ۱۵۱ کارتونهای واصله از ۵۰ کشور در معرض دید بود اما در
فضای مجازی آن، بیش از هفتصد کارتون واصله دیگر نیز قرار گرفته بود.
نمایشگاه و مسابقه کاریکاتورهای هولوکاست دوشنبه دهم خرداد با اعطای چندین
جایزه نقدی به مبلغ کلی پنجاه هزار دلار به کار خود پایان میدهد.
دلنوشته یک دختر ایرانی که شاید برای خیلی ها آشناست
از بچگی عاشق اسکیت سواری بودم.
تا یادم تک تک عصرای تابستون توی محوطه ی روبه روی خونمون با دوستام ساعتها اسکیت سواری میکردیم.
سیزده سالم که بود مدیر شهرکمون به پدرم گفت دختر شما بزرگ شده. وقتی بازی میکنه اندامش مشخص میشه.
دیگه هم نذاشتن توی اون محوطه اسکیت بازی کنم
من هر روز عصر از پنجره پسر ها رو تماشا میکردم که بازی میکردن
توی همون لحظه ترس بزرگ شدن همه ی وجودم رو گرفت.
نخواستم لباسای کودکانمو عوض کنم..نخواستم عروسکامو کنار بذارم.. از بزرگ شدن ترسیده بودم
نخواستم مجبور باشم مثل مادرم و خاله هام و همه مجبور باشم روسری سرم کنم
اما توی یه سال یهو قد کشیدم..یهو هیکلم عوض شد... و من دیگه نتونستم وانمود کنم بچه ام
هنوز یادم اونروزی که پدرم اومد و برای من کادو یه روسری خریده بود.
من دیگه بزرگ شده بودم...من حالا خانم شده بودم
و خانم بودن چه وظیفه ی سنگینی
باید اونجوری که بقیه بخوان حرف بزنی..راه بری..اونجور که بقیه میخواهن لباس بپوشی...
همونروز موهامو کوتاه کردم و تا سالها موهام کوتاه کوتاه بود.
همیشه از خرید روسری بیزار بودم.. همیشه سرم که میکردم حس میکردم بهش وزنه ی ده کیلویی وزن..
حسابی اون وزنه های ده کیلویی سر به زیرمون کرد
بزرگتر که شدیم رفتیم جلوی اینه و دیدیم فقط صورتمون معلوم
تمام عقده هامونو با ارایش خالی کردیم توی صورتمون..
یادم میاد با مادرم گاهی توی جاده که بودیم هردمون روسری هامون رو در میوردیم و پنجره رو میدادیم پایین
یادم میاد بزرگتر که شده بودم شبهای تابستون تا صبج بیدار میموندم و چهار صبج اسکیت هام برمیداشتم با یه سویشرت پسرونه میرفتم بیرون اسکیت بازی..تنهای تنها
و صبح یواشکی صبر میکردم تا بابام بره سر کار و من برگردم خونه
من یه موجود خطرناک بودم..
باید شبونه یواشکی ورزش میکردم
من مجرم بودم
جرمم موهایم بود...جرمم بدنم بود.
جرمم دختر بودم بود
من تنها توی اون سویشرت گشاد و با اون موهای پسرونه احساس اعتماد به نفس میکردم
با ما چی کار کردن که باعث شد یه دختر 17 ساله بخواهد جنسیتشو تکذیب کنه؟...
خلاصه همون 17 سالم بود که اخرین بار ایران رو دیدم...
از ایران که میومدیم توی هواپیما خوابم رفت وقتی رسیدیم بیدار شدم و دیدم شال سیاه ساده ام روی صندلی افتاده.
بهش زل زدم... انقدر سنگین بود که نمیتونستم برش دارم.
بلاخره تمام شده بود....
هرچقدر با خودم کلنجار رفتم دیدم دستم نمیره حتی بخواهم از هواپیما برش دارم...
سالها مجبورم کردن سرش کنم...تا خود هواپیما مجبورم کردن سرم باشه...
و من همونجا توی هواپیما رهاش کردم....
ساعت اول بدون روسری توی خیابونا احساس میکردم برهنه ام..
ناخواسته اون شال هم انگار عادت شده بود....
حالا چهارسال میگذره و من از اون روز دیگه موهام رو هیچ وقت کوتاه نکردم
من حالا اینجام اما هر وقت از کنار پیس اسکیت رد میشم و دخترای جوونو میبینم دلم میگره و با خودم میگم
کی قرار جواب بده؟ جواب اون همه ذوق کودکی که پشت پنجره فقط بیرون رو تماشا کرد چون دختر بود
چند وقت پیش یکی از دوستای خارجیم پرسید خیلی سخت بخواهی حجاب داشته باشی؟
من فکر کردم با خودم
- اره..خیلی سخت...خیلی سخت تمام لباسهاتو دولت بخواهد انتخاب کنه..
خیلی سخت که توی گرما شال بندازی
خیلی سخت ندونی چه حسی توی دریا شنا کردن
که خیلی از ورزش هارو فقط بتونی توی فضای بسته انجام بدی و اگرم تو فضای باز بود با یه پوشش دست و پا گیر
ولی میدونی سختترین قسمت این کار چیه؟
وقتی به این فکر میکنی که تو همه ی اینکارا رو مجبوری انجام بدی فقط به صرف اینکه یک نفر دیگه اعتقادش اینه
اعتراض
خانم شعله پاکروان مادر ریحانه جباری به شلاق زدن کارگران و اعدام ها و
دستگیری های گسترده هنرمندان مردمی و جوانانی همچون شیما بابایی
هنرمند همواره وظیفه ای سنگین و مهم بر عهده دارد . یکی از مسئولیتهایش پیشگویی و هشدار به توده هاست . امروز مسیر خانه تا بهشت زهرا را با خواندن و تاویل و تفسیر شعری از شاملو طی کردم . پیشگویی های این شاعر ، چنان آشفته ام کرد که تپش قلب امانم را برید .
دهانت را میبویند
مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را میبویند
روزگار غریبی ست نازنین
و عشق را
کنار تیرک راهبند
تازیانه میزنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
هفده کارگر زحمتکش را که به وظیفه ی انسانی شان عمل کرده و به اخراج همکارانشان اعتراض کرده اند ، شلاق زده اند . عکسهای دلخراش از این عمل چندش آور در حصار برزنت آبی منتشر شد ، و آدمهایی که با چشم یا دوربین تماشا میکنند تازیانه زدن عشق را . شلاق خوردن کارگران شریفی که اعتراض کرده اند به خالی ماندن سفره های همکاران اخراج شده شان ، کارگرانی که درقلبشان عشق موج میزد .
در این بن بست کج و پیچ سرما
اتش رابه سوخت بار سرود و شعر
فروزان میدارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی ست نازنین
آنکه بر در میکوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
ساعت یازده و نیم شب به خانه ی شیما بابایی یورش میبرند و دو ساعت و نیم خانه اش را میجورند و اسباب و وسایل و کاغذ و کتابش را میبرند و تن مادر و خواهر مبتلا با ام اس را میلرزانند که جه ؟ که یک دختر 22 ساله ی زیبا و مهربان را با خود ببرند به بند دو الف . خدایا تو بگو تا بفهمیم در مملکت ما چه خبر است ؟ یک دختر 22 ساله چگونه میتواند دستگاه و نهاد دولتی را بلرزاند که نیاز به چنین بگیر و ببندی باشد ؟ آنهم دختری که با لبخند و محبتهایش دل مادران سوگوار را شاد میکند تا یادشان برود فرزندشان به جفای روزگار ظالم از آغوششان رفته ست .
آنک قصابانند بر گذرگاه ها مستقر
با کنده و ساتوری خونالود
روزگار غریبی ست نازنین
برای اعدام در ملاء عام محکومین ، در گوشه و کنار کشور ، مقدمه چینی میشود و حکم صادر میکنند . تا با بوق و کرنا اعلام شود که آهای مردم شیراز ، خیالتان راحت باشد کسی که به ستایش تان تجاوز کرد و او را کشت ، اعدام خواهد شد و دیگر غمی نیست . دیگر بیمار روانی و جنسی وجود ندارد . دیگر نیازی به آموزش های فرهنگی نیست . دیگر همه چیز رو به راه است . آهای مردم ، جمع شوید که برایتان بهترین تفریح را فراهم اورده ایم . بیایید و جان کندن یک انسان را تماشا کنید . تخمه و تنقلات فراموش نشود . برای بچه های کوچک هم کتاب قصه فراهم است . کتابی که از کودکی " اعدام بازی "را یاد بگیرند . ماموری که روی صورتش را با نقاب سیاه پوشانده ، نماد رحمت و رافت است . او صورتش را پنهان کرده تا کسی اشکهایش را نبیند که برای ستایش و دهها کودک و زن و مرد قربانی خشونت میریزد .
و تبسم را بر لبها جراحی میکنند
و ترانه را بر دهان
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
گروهی جوان دانشجو را در جشن فارغ التحصیلی میگیرند و شبانه حکم شلاق صادر و اجرا میکنند . اینان نیز چون کارگران معترض به اخراج همکارانشان میایستند و تا آخرین ضربه را میخورند و زیر لب میگویند : کباب شدیم . سوختیم . آتش گرفتیم ، تا پیشگویی شاملو درست از آب دراید :
کباب قناری
بر آتش سوسن و یاس
روزگار غریبی ست نازنین
....
دیروز به دیدار چند خانواده رفتم که عزیزشان یا زیر تیغ یا اعدام شده بود . چند بار بغض کردم از دیدن حال و روز بازماندگان . بعضی هایشان علاوه بر داغ فراق ، در آتش فقر و بی سوادی هم میسوختند .
اما ، یکی از مادران آتشم زد با رفتار مادرانه اش . میگویید چگونه ؟
مشغول گفتگو با زنی جوان بودم که شوهرش اعدام شده بود . داشت ملاقات اخر و انتظار پشت دیوار زندان و خاکسپاری و کابوسهایش را میگفت که پیرزنی ، مادر یک محکوم که زیر تیغ است وارد اتاق شد و بالشی روی پایش گذاشت و با لهجه غلیظ ترکی شروع کرد به لالایی خواندن . فقط اسم ریحان و چند کلمه را تشخیص میدادم . برای ریحان لالایی میخواند . گلویم میسوخت و لبهایم را بهم میفشردم تا گریه نکنم . یکی برایم به فارسی ترجمه کرد :
لالایی ای ریحان . ای دختر جوان که در آسمان پرواز میکنی . بخاطر مادرت از پنجره بیا به خانه من . بخاطر مادرت که غمگین است . ای ریحان . ای دختر جوان جوانمرگ . بخاطر جوانی ت . بخاطر آرزوهای برباد رفته ات . بخاطر عشق گمشده ات در غبار زمان از دست رفته . ای ریحان . ای دختر سوار بر اسب راهوار که با سرعت از دشتهای زندگی گذشتی و به آخر دنیا رسیدی . بخاطر من . منی که مثل مادرت میسوزم در عشق فرزندم . از آسمان نگاه کن و دست فرزندم را بگیر . نگدار علی من بالای دار برود . من بدون علی میمیرم . چشمهایم کور میشود . قلبم میترکد بدون او . ای ریحان به خدا بگو علی را بمن ببخشد . بعد تو بخواب . ارام و بی رنج . لالایی ریحان . لالایی ریحان ...
و من به بهانه ی این لالایی ، زار زدم . برای دل سوگوار خودم . برای زنانی که در ان خانه دیدم پر از اضطراب پیش از اعدام . برای پرده ی سوگ و اشکی که بر چشمان زن مینشیند پس از اعدام عزیزش . برای کودکی که دو سالش نبود اما دور بود از نوازش پدر زندانی ش . برای رخت عزای زنان سیاهپوش . برای یازده نفر که سحرگاه دیروز بردار شدند و یکی شان متهمی 16 ساله بود . برای چهار نفری که روز پیش از آن تسلیم دار شدند . برای لشگری که بی نام و نشان میمیرند . برای اعدامیان بی قبر و سنگ . برای کودکان بازمانده ی سالهای قبل که اکنون جوانند در صورت و کهنسالند در اندیشه . برای بازماندگانی که رفته اند از این دیار و گاه از من میخواهند بر مزار اعدامیشان رفته و شمعی روشن کنم بجای قلب فروزانشان .
زار زدم برای قلبم که سخت فشرده شده زیر بار اخبار تلخ . له شده زیر بار دلتنگی برای دختری که انگار هزار سال پیش عاشقش شدم . دختری که انگار وهم بود و خیال . انگار افسانه بود و من مسحور افسونی عاشقانه شدم که واقعیت میپنداشتم . برای ریحانی که به لالایی زنی آذری پیوست . هق هق گریستم برای سفره ی عزایی که پهن است برای هر چه جوان جوانمرگ . خونم بجوش آمد در قهقهه ای که فرشته مرگ میزند برای خوراک روز و شبش . تن بی جان جوان جوانمرگ .
ابلیس پیروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد
آری هنرمند چیزی بجز چراغ راه نیست . چیزی بجز ادای دین به انسانیت نیست . باقی همه زرق و برق است و باد و بود.
برگرفته از صفحه فیسبوک شعله پاکروان
هنرمند همواره وظیفه ای سنگین و مهم بر عهده دارد . یکی از مسئولیتهایش پیشگویی و هشدار به توده هاست . امروز مسیر خانه تا بهشت زهرا را با خواندن و تاویل و تفسیر شعری از شاملو طی کردم . پیشگویی های این شاعر ، چنان آشفته ام کرد که تپش قلب امانم را برید .
دهانت را میبویند
مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را میبویند
روزگار غریبی ست نازنین
و عشق را
کنار تیرک راهبند
تازیانه میزنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
هفده کارگر زحمتکش را که به وظیفه ی انسانی شان عمل کرده و به اخراج همکارانشان اعتراض کرده اند ، شلاق زده اند . عکسهای دلخراش از این عمل چندش آور در حصار برزنت آبی منتشر شد ، و آدمهایی که با چشم یا دوربین تماشا میکنند تازیانه زدن عشق را . شلاق خوردن کارگران شریفی که اعتراض کرده اند به خالی ماندن سفره های همکاران اخراج شده شان ، کارگرانی که درقلبشان عشق موج میزد .
در این بن بست کج و پیچ سرما
اتش رابه سوخت بار سرود و شعر
فروزان میدارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی ست نازنین
آنکه بر در میکوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
ساعت یازده و نیم شب به خانه ی شیما بابایی یورش میبرند و دو ساعت و نیم خانه اش را میجورند و اسباب و وسایل و کاغذ و کتابش را میبرند و تن مادر و خواهر مبتلا با ام اس را میلرزانند که جه ؟ که یک دختر 22 ساله ی زیبا و مهربان را با خود ببرند به بند دو الف . خدایا تو بگو تا بفهمیم در مملکت ما چه خبر است ؟ یک دختر 22 ساله چگونه میتواند دستگاه و نهاد دولتی را بلرزاند که نیاز به چنین بگیر و ببندی باشد ؟ آنهم دختری که با لبخند و محبتهایش دل مادران سوگوار را شاد میکند تا یادشان برود فرزندشان به جفای روزگار ظالم از آغوششان رفته ست .
آنک قصابانند بر گذرگاه ها مستقر
با کنده و ساتوری خونالود
روزگار غریبی ست نازنین
برای اعدام در ملاء عام محکومین ، در گوشه و کنار کشور ، مقدمه چینی میشود و حکم صادر میکنند . تا با بوق و کرنا اعلام شود که آهای مردم شیراز ، خیالتان راحت باشد کسی که به ستایش تان تجاوز کرد و او را کشت ، اعدام خواهد شد و دیگر غمی نیست . دیگر بیمار روانی و جنسی وجود ندارد . دیگر نیازی به آموزش های فرهنگی نیست . دیگر همه چیز رو به راه است . آهای مردم ، جمع شوید که برایتان بهترین تفریح را فراهم اورده ایم . بیایید و جان کندن یک انسان را تماشا کنید . تخمه و تنقلات فراموش نشود . برای بچه های کوچک هم کتاب قصه فراهم است . کتابی که از کودکی " اعدام بازی "را یاد بگیرند . ماموری که روی صورتش را با نقاب سیاه پوشانده ، نماد رحمت و رافت است . او صورتش را پنهان کرده تا کسی اشکهایش را نبیند که برای ستایش و دهها کودک و زن و مرد قربانی خشونت میریزد .
و تبسم را بر لبها جراحی میکنند
و ترانه را بر دهان
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
گروهی جوان دانشجو را در جشن فارغ التحصیلی میگیرند و شبانه حکم شلاق صادر و اجرا میکنند . اینان نیز چون کارگران معترض به اخراج همکارانشان میایستند و تا آخرین ضربه را میخورند و زیر لب میگویند : کباب شدیم . سوختیم . آتش گرفتیم ، تا پیشگویی شاملو درست از آب دراید :
کباب قناری
بر آتش سوسن و یاس
روزگار غریبی ست نازنین
....
دیروز به دیدار چند خانواده رفتم که عزیزشان یا زیر تیغ یا اعدام شده بود . چند بار بغض کردم از دیدن حال و روز بازماندگان . بعضی هایشان علاوه بر داغ فراق ، در آتش فقر و بی سوادی هم میسوختند .
اما ، یکی از مادران آتشم زد با رفتار مادرانه اش . میگویید چگونه ؟
مشغول گفتگو با زنی جوان بودم که شوهرش اعدام شده بود . داشت ملاقات اخر و انتظار پشت دیوار زندان و خاکسپاری و کابوسهایش را میگفت که پیرزنی ، مادر یک محکوم که زیر تیغ است وارد اتاق شد و بالشی روی پایش گذاشت و با لهجه غلیظ ترکی شروع کرد به لالایی خواندن . فقط اسم ریحان و چند کلمه را تشخیص میدادم . برای ریحان لالایی میخواند . گلویم میسوخت و لبهایم را بهم میفشردم تا گریه نکنم . یکی برایم به فارسی ترجمه کرد :
لالایی ای ریحان . ای دختر جوان که در آسمان پرواز میکنی . بخاطر مادرت از پنجره بیا به خانه من . بخاطر مادرت که غمگین است . ای ریحان . ای دختر جوان جوانمرگ . بخاطر جوانی ت . بخاطر آرزوهای برباد رفته ات . بخاطر عشق گمشده ات در غبار زمان از دست رفته . ای ریحان . ای دختر سوار بر اسب راهوار که با سرعت از دشتهای زندگی گذشتی و به آخر دنیا رسیدی . بخاطر من . منی که مثل مادرت میسوزم در عشق فرزندم . از آسمان نگاه کن و دست فرزندم را بگیر . نگدار علی من بالای دار برود . من بدون علی میمیرم . چشمهایم کور میشود . قلبم میترکد بدون او . ای ریحان به خدا بگو علی را بمن ببخشد . بعد تو بخواب . ارام و بی رنج . لالایی ریحان . لالایی ریحان ...
و من به بهانه ی این لالایی ، زار زدم . برای دل سوگوار خودم . برای زنانی که در ان خانه دیدم پر از اضطراب پیش از اعدام . برای پرده ی سوگ و اشکی که بر چشمان زن مینشیند پس از اعدام عزیزش . برای کودکی که دو سالش نبود اما دور بود از نوازش پدر زندانی ش . برای رخت عزای زنان سیاهپوش . برای یازده نفر که سحرگاه دیروز بردار شدند و یکی شان متهمی 16 ساله بود . برای چهار نفری که روز پیش از آن تسلیم دار شدند . برای لشگری که بی نام و نشان میمیرند . برای اعدامیان بی قبر و سنگ . برای کودکان بازمانده ی سالهای قبل که اکنون جوانند در صورت و کهنسالند در اندیشه . برای بازماندگانی که رفته اند از این دیار و گاه از من میخواهند بر مزار اعدامیشان رفته و شمعی روشن کنم بجای قلب فروزانشان .
زار زدم برای قلبم که سخت فشرده شده زیر بار اخبار تلخ . له شده زیر بار دلتنگی برای دختری که انگار هزار سال پیش عاشقش شدم . دختری که انگار وهم بود و خیال . انگار افسانه بود و من مسحور افسونی عاشقانه شدم که واقعیت میپنداشتم . برای ریحانی که به لالایی زنی آذری پیوست . هق هق گریستم برای سفره ی عزایی که پهن است برای هر چه جوان جوانمرگ . خونم بجوش آمد در قهقهه ای که فرشته مرگ میزند برای خوراک روز و شبش . تن بی جان جوان جوانمرگ .
ابلیس پیروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد
آری هنرمند چیزی بجز چراغ راه نیست . چیزی بجز ادای دین به انسانیت نیست . باقی همه زرق و برق است و باد و بود.
برگرفته از صفحه فیسبوک شعله پاکروان
۷۰۰ تا ۹۰۰ پناهجو هفته گذشته احتمالا غرق شدند
دست کم ۷۰۰ پناهجو و مهاجر هفته گذشته در حال عبور از لیبی به سمت ایتالیا کشته شدند.
این خبر را آژانس امور آوارگان سازمان ملل متحد و نهاد پزشکان بدون مرز در روز یکشنبه اعلام کردند.
بر اساس گزارش ها، هفته پیش شلوغ ترین هفته عبور مهاجران از دریای مدیترانه به سمت آب های اروپا بود.
حدود ۱۴ هزار نفر از روز دوشنبه گذشته در تلاش برای رسیدن به اروپا، در آب های دریای مدیترانه نجات یافته اند.
دست کم سه قایق حامل پنهاجویان در دریا غرق شده است. تعداد کشته شدگان را تنها بر اساس برآوردهای پناهجویان می توان حدس زد.
سازمان پزشکان بدون مرز احتمال داده است که شمار کشته شدگان ممکن است ۹۰۰ نفر باشد و آژانس امور پناهندگان سازمان ملل متحد شمار کشته شدگان را بیش از ۷۰۰ نفر اعلام کرده است.
این خبر را آژانس امور آوارگان سازمان ملل متحد و نهاد پزشکان بدون مرز در روز یکشنبه اعلام کردند.
بر اساس گزارش ها، هفته پیش شلوغ ترین هفته عبور مهاجران از دریای مدیترانه به سمت آب های اروپا بود.
حدود ۱۴ هزار نفر از روز دوشنبه گذشته در تلاش برای رسیدن به اروپا، در آب های دریای مدیترانه نجات یافته اند.
دست کم سه قایق حامل پنهاجویان در دریا غرق شده است. تعداد کشته شدگان را تنها بر اساس برآوردهای پناهجویان می توان حدس زد.
سازمان پزشکان بدون مرز احتمال داده است که شمار کشته شدگان ممکن است ۹۰۰ نفر باشد و آژانس امور پناهندگان سازمان ملل متحد شمار کشته شدگان را بیش از ۷۰۰ نفر اعلام کرده است.
قاضی صلواتی به نرگس محمدی حکم ۱۶ سال زندان داد، نرگس محمدی هم در نامهای توضیح داد که دادگاه انقلاب غیر قانونیست، صلاحیت ندارد و درخواست تجدید نظر نمیدهد. ۱۰ سال از این حکم قابلیت اجرا پیدا میکند.
متن نامه نرگس محمدی به شرح زیر است:
بهنام خدا
روز شنبه اول خرداد ۱۳۹۵ به اجرای احکام زندان اوین فرا خوانده شدم و با حضور وکیلم رأی صادره از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست آقات صلواتی را رویت کردم: به استناد مواد ۵۰۰ – ۶۱۰ – ۴۹۸ قانون مجازات اسلامی نامبرده (نرگس محمدی) را در مورد اتهام بند الف (اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت کشور) به تحمل ۵ سال حبس و در مورد اتهام بند ب (فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران) به تحمل یک سال حبس و در مورد اتهام بند پ (تشکیل و اداره گروهک غیرقانونی لگام) به تحمل ۱۰ سال حبس و در مجموع تحمل ۱۶ سال حبس محکوم میگردد. حکم صادره ظرف مدت ۲۰ روز پس از ابلاغ قابل اعتراض در دادگاه تجدید نظر است. این چند سطر اعلام رأی دادگاهی بود که در تاریخ ۱/۲/ ۱۳۹۵ و تنها به مدت یک ساعت به اتهامات اینجانب رسیدگی کرد.
اینجانب اعلام میکنم بهدلیل صدور احکام غیرمنصفانه و غیرعادلانه، بیاعتنایی محض دادگاه به دفاعیات متهم و وکلا، برگزاری دادگاه به شکل غیرعلنی و پشت درهای بسته و بهدور از قضاوت و آگاهی مردم، عدم حضور هیأت منصفه و از همه مهمتر تلاش دادگاهها برای دادن احکام سنگین و اشد مجازاتها برای فعالان مدنی به منظور سرکوب جامعه مدنی در دادگاه انقلاب که صلاحیت رسیدگی به جرائم سیاسی را ندارد و غیر قانونی است، درخواست تجدید نظر نخواهم داد.
امتناع من از ارائه درخواست تجدید نظر در حکم ظالمانه ۱۶ سال زندان به دادگاه انقلاب به منظور اعتراض به رفتار خشونتبار و اصرار بر تداوم فضای امنیتی دوران سرکوب گذشته توسط نهادهای امنیتی و صدور احکام سنگین قضایی علیه فعالان مدنی و سیاسی است. احکامی که یقیناً نه بر مبادی قانون بلکه بر اساس دستور و رویکرد نهادهای امنیتی و جهت سرکوب و ارعاب و ایجاد ترس و یأس در جامعه صادر میگردد.
مگر نه این که طبق اصل ۲۷ قانون اساسی کشور جمعیتها و انجمنها آزاد هستند پس چرا تمام نهادهای مدنی مستقل از انجمن صنفی روزنامه نگاران، کانونهای صنفی معلمان و کارگران، کانون مدافعان حقوق بشر، انجمن دفاع از حقوق زندانیان حتی کمپینها از جمله کمپین مخالفت با اعدام، فعالیت زنان در نهادهای مدنی که در کیفرخواست و رأی اینجانب نهاد زنان فمینیست خوانده شده تا احزاب شناخته شده سیاسی ۵۰ ساله و احزاب جدید التأسیس ضد امنیتی و غیر قانونی تلقی میشوند و فعالان آن بازداشت و مجازات میشوند و درهای این نهادها به طور غیرقانونی پلمپ میگردد.
مگر نه اینکه طبق اصل ۲۶ قانون اساسی راه پیمائی آزاد است؟ پس چرا تجمع ما زنان در مقابل مجلس شورای اسلامی در اعتراض به اسید پاشی علیه زنان بی گناه حتی نشستهای فعالان مدنی در مکانهای سرپوشیده از جمله نشست ۸ مارس، نشست برای آلودگی هوا، نشست برای منشور حقوق شهروندی دولت آقای روحانی و …. تجمعات اغتشاشی و ضد امنیتی تلقی میگردد. شایان توجه است که در کیفر خواست و رأی اینجانب عیناً جمله «نرگس محمدی در مصاحبههای خود و در ملاقات با کاترین اشتون اصرار بر تحقق جامعه مدنی دارد»، آمده است که به منزله جرم محرز شناخته شده است.
آیا سرکار خانم شیرین عبادی در دادگاهی در ایران یا خارج از کشور مجرم شناخته شدهاند که حتی همکاری و ارتباط ۱۴ سال پیش با وی جرم تلقی شود؟ آیا سفر خانم کاترین اشتون مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا عملی ضد امنیتی و مخفیانه بود که ملاقات اینجانب با وی اقدامی مجرمانه باشد؟ سرکار خانم اشتون تأکید کردند که شرط حضورشان در ایران این ملاقات بوده، پس چگونه است که دیدار مسئولان نظام، دیدار فرزندان انقلاب و جهت حفظ منافع کشور و ملاقات یک فعال مدنی که هم وزرات اطلاعات و هم قوه قضاییه کتبا تصریح مینمایند که با درخواست اینجانب برای تقویت و تحقق جامعه مدنی بوده، عملی خلاف امنیت تلقی میشود؟ چرا مخالفت مسئولان نظام با اعدام، خیر خواهانه و مخالفت اینجانب با اعدام، مخالف با حکم الهی و جایگزین کردن حقوق بشر غربی به جای قوانین اسلام و با هدف براندازی شمرده شده است؟ تمام موارد فوق در کیفرخواست، گزارش وزارت اطلاعات و رأی قوه قضائیه آمده است و اینجانب باور دارم آنچه در کارنامه خود ثبت کردهام تلاشی قانونی، اخلاقی و بسیار اندک در حد توانم بوده که نه تنها ذرهای پشیمان و شرمگین نیستم بلکه قطعاً اصرار بر تداوم آن دارم، چرا که تنها راه تحقق دموکراسی را تحقق جامعه مدنی در ایران میدانم و نیک میدانم و آگاه هستم که ۱۶ سال حبس برای یک زن ایرانی مدافع حقوق بشر و فعال مدنی تلاش نافرجام به منظور سوق دادن جامعه به سکوت قبرستانی با روی آوردن به شیوههای خشونت بار و قهرآمیز است که راه سرکوب را هموارتر سازد.
منبع: هرانا
هشدار در مورد وضعیت زندانی سیاسی کرد در ایران پس از ۲۲ روز اعتصاب غذا
سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان با
صدور اطلاعیهای اعلام کرد که محمدصدیق کبودوند، مدیر زندانی این سازمان در
اثر اعتصاب غذای طولانی در زندان بیهوش و به بیمارستان منتقل شده است.
در
اطلاعیه این سازمان آمده است که "آقای کبودوند از روز نوزدهم اردیبهشت در
اعتراض به ایراد اتهامات جدید و همچنین اجرا نشدن قانون تجمیع مجازات در
مورد خود اعتصاب غذا کرده است."به گفته این سازمان، آقای کبودوند به بخش عمومی بیمارستان طالقانی تهران منتقل شده، اما پزشکان هشدار داده اند که اگر او به اعتصاب غذای خود ادامه دهد احتمال سکته قلبی وجود دارد و او باید به بخش مراقبتهای ویژه منتقل شود.
آقای کبودوند، موسس و مدیر سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان است که به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق تأسیس این سازمان به ۱۰ سال زندان و به اتهام تبلیغ علیه نظام از طریق ارتباط با سازمانهای بین المللی و نوشتن نامه به کوفی عنان، دبیرکل پیشین سازمان ملل به یک سال حبس محکوم شده است.
آقای کبودوند همچنین مدیرمسئول و سردبیر هفتهنامه پیام مردم بود که به دو زبان کردی و فارسی در تهران و مناطق کردنشین منتشر میشد. این هفته نامه در سال ۱۳۸۳ توقیف و آقای کبودوند پس از بازداشت در سال ۱۳۸۶، به دلیل فعالیت در آن به تحمل شش ماه حبس و لغو پروانه انتشار محکوم شد.
بر اساس قانون جدید مجازات اسلامی که از اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۲ به مدت پنج سال به طور آزمایشی اجرا میشود، هر گاه یک نفر به دلیل ارتکاب جرایم مختلف چند حکم مجازات دریافت کند، فقط شدیدترین مجازات قابل اجراست. به این ترتیب در مورد آقای کبودوند میبایست تنها مجازات ده سال حبس اجرا شود.
دو روزنامهنگار زندانی که اعتصاب غذا کردهاند، شرایط وخیمی دارند
احسان مازندرانی و محمدصدیق کبودوند، دو روزنامهنگار
زندانی که در روزهای گذشته دست به اعتضاب غذا زدهاند، در شرایط جسمانی
وخیم به سر میبرند و در مورد آقای کبودوند گزارشها حاکی از انتقال او به
بیمارستان است.
وبسایت خبری تحلیلی زیتون، روز یکشنبه در گزارشی نوشت که پس از ۲۱ روز اعتصاب غذا، «خطر
مرگ محمدصدیق کبودوند را تهدید میکند»، و این روزنامهنگار و فعال حقوق
بشر، روز یکشنبه به دلیل تداوم اعتصاب غذا، بیهوش و به بیمارستان منتقل
شده است.
سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان، در تأیید این گزارش نوشت که
«بر اساس آخرین خبر دریافتی، محمد صدیق کبودند بر اثر «افت شدید فشار خون
ناشی از اعتصاب غذا» بیهوش شده و در بخش عمومی بیمارستان طالقانی بستری
است.
این سازمان حقوق بشری همچنین یادآور شد که پزشکان اعلام
کردهاند در صورت تداوم اعتصاب غذا احتمال سکته قلبی او وجود دارد و او
باید در بخش مراقبتهای ویژه بستری شود.
بر اساس این گزارش توصیه مسئولان بیمارستان به خانواده آقای کبودوند این بود که او باید در اسرع وقت به اعتصاب غذا پایان دهد.
این سازمان پیشتر در ۲۱ اردیبهشت خبر داده بود که محمد صدیق
کبودوند، در اعتراض به پروندهسازی و تشدید فشارها و اذیت و آزار مقامات
امنیتی، اعتصاب غذا کرده است.
آقای کبودوند که از جمله به دلیل تأسیس سازمان دفاع از حقوق
بشر کردستان، به تحمل ۱۱ سال حبس محکوم شده، از تیرماه ۸۶ در بازداشت به سر
میبرد و تا کنون چند بار دست به اعتصاب غذا زده است.
از سوی دیگر رادیو فردا مطلع شد که احسان مازندرانی، روزنامهنگاری که در اردیبهشت امسال پس از ماههای بازداشت به تحمل هفت سال حبس محکوم شده بود، در اعتصاب غذا به سر میبرد و شرایط جسمی مناسبی ندارد.
یکی از بستگان احسان مازندرانی به رادیو فردا خبر داد که این
روزنامهنگار زندانی به دلیل «شرایط بد نگهداری، دچار عفونت نای، ریه و
روده» شده و در اعتراض به «بیعدالتی» در رسیدگی به پروندهاش و حکم صادر
شده از ۱۲ روز گذشته در اعتصاب غذا به سر میبرد.
آقای مازندرانی در تاریخ ۲۸ اردیبهشتماه از بند هشت زندان
اوین به بند دو الف، وابسته به سپاه پاسداران، منتقل و پس از چند روز
دوباره به بند هشت بازگردانده شد.
سام حسینی، برادر همسر احسان مازندرانی، به وبسایت رادیو
فردا گفت که این روزنامهنگار زندانی روز سهشنبه ۲۸ اردیبهشت ماه و «در
لحظه ورود» به بند دو الف زندان اوین، دست به «اعتصاب غذای خشک» زده است.
به گفته آقای حسینی، اعتصاب غذای احسان مازندرانی در بند دو
الف یک هفته ادامه داشته و او پس از انتقال به بند هشت در «اعتصاب غذای تر»
به سر میبرد.
او همچنین گفت که این روزنامهنگار زندانی «به دلیل شرایط بد
نگهداری دچار عفونت نای، ریه و روده شده » و در مدت بازداشت و زندان «۴۰
کیلو وزن کم کرده است».
پیشتر ملیحه حسینی، همسر احسان مازندرانی، روز ۳۱ اردیبهشت،
در صفحه اینستاگرام خود نوشته بود که احسان مازندرانی پیش از انتقال از بند
هشت زندان اوین «وصیتنامهای» نوشته و برای او «پست» کرده است.
ایران بر اساس گزارش سازمان گزارشگران بدون مرز، با «۳۴
روزنامهنگار و شهروند خبرنگار زندانی»، یکی از پنج زندان بزرگ جهان برای
فعالان رسانهای است. چین، مصر، ترکیه و اریتره، دیگر کشورهایی هستند که
بیشترین روزنامهنگاران را در زندانهای خود دارند.
با این حال، به رغم گزارشهای متعدد درباره بازداشت و زندانی
شدن روزنامهنگاران، عباس جعفری دولتآبادی، دادستان تهران، روز ۲۷
اردیبهشت، در اظهار نظری مدعی شد
که «ما بیشترین امنیت را برای خبرنگاران در داخل کشور داریم» و جرائم
خبرنگارانی که در ایران در بازداشت به سر میبرند، «مرتبط با امنیت داخلی و
خارجی کشور» است.
۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۸, سهشنبه
مسابقه کاریکاتور هولوکاست در ایران: آزادی بیان یا اقدامی تحریک آمیز؟
مقاله ای از بن روزن در کریستین ساینس مانیتور
اسرائیل و آمریکا، ایران را برای برگزاری نمایشگاه کارتون و
کاریکاتور با موضوع هولوکاست محکوم کرده اند. رژیم ایران می گوید آزادی
بیان را سانسور نخواهد کرد.
محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران، پیشتر در مصاحبه ای
با مجله نیویورکر در پاسخ به دلیل موافقت دولت با برگزاری چنین نمایشگاهی
گفته بود: "چرا در ایالات متحده کوکلوس کلان ها وجود دارند؟ آیا دولت
آمریکا مسئول این است که سازمان های مروج تنفر نژادی در ایالات متحده وجود
دارند؟"
ظریف تاکید کرده بود: "ایران را کشوری یکپارچه تصور نکنید.
دولت ایران هر گونه نمایشگاه کاریکاتور با چنین ماهیتی را نه حمایت کرده و
نه برگزار می کند. وقتی شما جلوی فعالیت سازمان های کشور خودتان را گرفتید،
بعد می توانید از دیگران بخواهید چنین کنند."
بر خلاف ادعای وزیر امور خارجه ایران به عدم حمایت دولت
جمهوری اسلامی از این مسابقه و اینکه سازمانی غیر دولتی مسئول برگزاری آن
است، گزارش واشنگتن پست نشان می دهد که دولت از این نمایشگاه حمایت می کند و
روزنامه همشهری به برگزاری این مسابقه کمک کرده است.
در دو سوی مجادله گونه ای استاندارد دوگانه دیده می شود.
این دومین مسابقه کاریکاتور هولوکاست در تهران است. هر دو
مسابقه در واکنش به انتشار کاریکاتور پیامبر اسلام در نشریه دانمارکی
ییلاندز پوستن و نشریه فرانسوی شارلی هبدو برگزار شد.
آمریکا در آن زمان پذیرفت که کاریکاتورهای پیامبر اسلام توهین
آمیز بود ولی خود را به حفظ آزادی بیان مقید دانست. ایران در واکنش سفیر
خود را از دانمارک فراخواند، روزنامه نگاران دانمارکی را اخراج کرد و دستور
لغو قراردادهایش با کشورهایی را داد که این کاریکاتورها در رسانه هایشان
منتشر شود.
هر چند محمد جواد ظریف می گوید برگزار کنندگان مسابقه امسال
کاریکاتور هولوکاست آن هایی نیستند که مسابقه نخست را در زمان دولت احمدی
نژاد برگزار کردند ولی هدف یکی است: برجسته کردن ریا کاری در آزادی بیان
غربی.
مسعود شجاعی طباطبایی، دبیر دومین نمایشگاه بین المللی کارتون
و کاریکاتور هولوکاست، می گوید: "این مسابقه در نفی هولوکاست نیست. موضوع
اصلی ما نبودن آزادی بیان در موضوع هولوکاست است" و موضوع دیگر مسابقه این
است که چرا تاوان هولوکاست را فلسطینیان می پردازند.
به گزارش آسوشیتدپرس، ۱۵۰ کاریکاتور از ۵۰ کشور در بخش مسابقه
شرکت کرده اند که عمدتا نشان می دهند اسرائیل از هولوکاست به عنوان بهانه
ای برای موجودیت اش و نحوه رفتارش با فلسطینیان استفاده می کند.
ایران پیشینه بلندی در تبلیغ و ترویج گروه های متعهد به
نابودی اسرائیل چون حزب الله و حماس دارد و مقامات جمهوری اسلامی به طور
معمول از محو اسراییل سخن می گویند.
بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، می گوید این مسابقه
"زمینه را برای وقوع یک هولوکاست دیگر آماده می کند" و از دیگر کشورها
خواسته است آن را محکوم کنند.
وزارت خارجه آمریکا نگرانی نخست وزیر اسرائیل را تایید کرده است.
* برگردان فارسی این مقاله تنها به منظور آگاهی رسانی منتشر شده و نظرات بیان شده در آن الزاماً بازتاب دیدگاه صدای آمریکا نیست.
کنسرت شهرام ناظری هم در نیشابور لغو شد
هدف از اجرای این کنسرت، نکوداشت «آیین روز ملی فردوسی» بود.
در همان روزی که «علی جنتی» - وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی- به این مسأله اشاره کرد که در حد بضاعت خود، با لغو کنسرتها با مقامات ارشد قضایی مذاکره میکند، «شهرام ناظری» خبر از لغو کنسرت خود در نیشابور داد.
او درباره این اتفاق گفت: «ما تمامی مجوزها را از مدتها قبل از تمامی نهادهای قانونی دریافت کرده بودیم و قرار بود روز شنبه – اول خرداد ماه- در ادامه تور کنسرتهای ناگفته، این برنامه را در نیشابور به اجرا درآوریم که این مسأله امکانپذیر نشد و برنامه را لغو کردند.» او همچنین به این مسأله اشاره کرد که نیشابور تنها شهری از خراسان بزرگ بود که در سالهای گذشته امکان برگزاری کنسرت در آن وجود داشته و حالا این اتفاق نیز رخ نمیدهد: «درهای نیشابور نیز برای برگزاری کنسرت بسته شده است، با اینکه همهچیز برای برگزاری کنسرت ما آماده بود؛ اما این اتفاق رخ نداد و اجازه برگزاری برنامه را به ما ندادند.»
خواننده پیشکسوت موسیقی ایران همچنین به این مسأله اشاره دارد که «نیشابور» یکی از مهمترین مراکزِ تمدنِ ایران است و برگزار نشدن کنسرت در آن اتفاقِ ناخوشایندی است که در این مدت رخ داده است.
هفته پیش به دستور دادستان شهر نیشابور، کنسرت کیوان کلهر هم لغو شده بود.
هدف از اجرای این کنسرت، نکوداشت «آیین روز ملی فردوسی» بود.
در همان روزی که «علی جنتی» - وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی- به این مسأله اشاره کرد که در حد بضاعت خود، با لغو کنسرتها با مقامات ارشد قضایی مذاکره میکند، «شهرام ناظری» خبر از لغو کنسرت خود در نیشابور داد.
او درباره این اتفاق گفت: «ما تمامی مجوزها را از مدتها قبل از تمامی نهادهای قانونی دریافت کرده بودیم و قرار بود روز شنبه – اول خرداد ماه- در ادامه تور کنسرتهای ناگفته، این برنامه را در نیشابور به اجرا درآوریم که این مسأله امکانپذیر نشد و برنامه را لغو کردند.» او همچنین به این مسأله اشاره کرد که نیشابور تنها شهری از خراسان بزرگ بود که در سالهای گذشته امکان برگزاری کنسرت در آن وجود داشته و حالا این اتفاق نیز رخ نمیدهد: «درهای نیشابور نیز برای برگزاری کنسرت بسته شده است، با اینکه همهچیز برای برگزاری کنسرت ما آماده بود؛ اما این اتفاق رخ نداد و اجازه برگزاری برنامه را به ما ندادند.»
خواننده پیشکسوت موسیقی ایران همچنین به این مسأله اشاره دارد که «نیشابور» یکی از مهمترین مراکزِ تمدنِ ایران است و برگزار نشدن کنسرت در آن اتفاقِ ناخوشایندی است که در این مدت رخ داده است.
هفته پیش به دستور دادستان شهر نیشابور، کنسرت کیوان کلهر هم لغو شده بود.
احسان مازندرانی مدیرمسئول روزنامه فرهیختگان، بیمار در زندان، بدون دسترسی به پزشک متخصص
سام
حسینی برادر همسر احسان مازندرانی روزنامه نگار و مدیرمسئول روزنامه
فرهیختگان که اخیرا به ۷ سال حبس محکوم شده است، گفت که او با مشکلات جسمی
متعددی مواجه است: «احسان مازندرانی در مدت بالغ بر ۱۲۰ روزی که در بند ۲
الف سپاه پاسداران نگهداری میشده است به خاطر شرایط بد نگهداری دچار عفونت
نای و ریه و روده شده و با وجود درخواستهای مکرر، او را نزد پزشک متخصص
نفرستادهاند. مشکلات پوستیای که او در گذشته هم داشت، تشدید شده است و
وزن زیادی را هم از دست داده است.»
به
گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از کمپین بین المللی، در ماه اول
بعد از دستگیری سند وثیقه تسلیم دادگاه شد و مهر دادگاه هم در سند زده شده و
قرار وثیقه صادر شد، اما احسان مرخص نشد و در جواب گفتند که «برنامه عوض
شده است.»
محمود علیزاده طباطبایی،
وکیل مازندرانی روز هفتم اردیبهشت ماه گفت موکلاش که روز ۱۱ آبان ماه ۱۳۹۴
بازداشت شد، به اتهام اجتماع و تبانی برای اقدام علیه امنیت ملی پنج سال
حبس و به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام به دو سال حبس محکوم شده است. آبان
ماه سال پیش علاوه بر مازندرانی، عیسی سحرخیز روزنامه نگار و فعال سیاسی،
آفرین چیتساز ستون نویس روزنامه ایران، وسامان صفرزایی دبیر بین الملل
اندیشه پویا به دنبال اعلام موضوع «نفوذ» کشورهای بیگانه در رسانههای کشور
دستگیر شدند.
سام حسینی اما با استناد
به حرفهای وکیل مازندرانی میگوید در این پرونده هیچ اشارهای به نفوذ
نشده است و موارد مطرح شده به دستگیری او در سال ۱۳۹۱ و دستگیری فلهای
روزنامه نگاران به اتهام ارتباط با رسانههای خارج از کشور بر میگردد.
آقای
حسینی با اشاره به اینکه وقتی فردی به عنوان مدیر مسئول یک روزنامه معرفی
میشود، وزارت ارشاد ابتدا از نهادهایی مانند وزارت اطلاعات و نیروی
انتظامی درباره این فرد استعلام میگیرد و سپس پرونده او را به هیات نظارت
بر مطبوعات میفرستد، گفت: «به این ترتیب اگر مسالهای از پرونده سال ۹۱
باقی مانده بود وزارت ارشاد او را به عنوان مدیر مسئول به هیات نظارت بر
مطبوعات معرفی نمیکرد و از سوی دیگر درهیات نظارت بر مطبوعات ایران نیز
نمایندگان رئیس قوه قضائیه، وزیر ارشاد، مجلس و تعدادی دیگر از نهادهای
حکومتی جمهوری اسلامی حضور دارند و این هیات با مدیر مسئولی احسان
مازندرانی موافقت کرده است.»
آقای
حسینی با تاکید بر اینکه این موارد نشان میدهد که «بازداشت احسان
مازندرانی تنها به دلیل تسویه حسابهای سیاسی پیش از انتخابات مجلس ایران
بوده است که در جمهوری اسلامی امری مرسوم است،» گفت: «حتی پیش از انتخابات
نیز عدهای از تحلیل گران سیاسی پیش بینی کرده بودند که قبل از انتخابات
تعدادی از روزنامه نگاران بازداشت خواهند شد.»
برادر
همسر احسان مازندرانی در ادامه عنوان کرد: «روزنامه فرهیختگان وابسته به
دانشگاه آزاد است و اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ایران
و عضو مجلس خبرگان رهبری، رئیس هیات موسس این دانشگاه است. براساس
اطلاعاتی که من کسب کردهام بازجویان سپاه پاسداران تلاش داشتهاند که با
این بازداشتها علیه اکبر هاشمی پرونده سازی کنند و او را از شرکت در
انتخابات مجلس خبرگان رهبری منصرف کنند.» به گفته او حکم ۷ سال زندانی که
برای مدیرمسئول روزنامه فرهیختگان صادر شده، یکی از سنگینترین احکامی است
که در ۱۰ سال اخیر برای روزنامه نگاران ایرانی صادر شده است و حتی بعضا از
احکام روزنامه نگارانی که پس از انتخابات بحث برانگیز سال ۸۸ بازداشت شدند
نیز سنگینتر است.
سام حسینی با اشاره
به اینکه احسان مازندرانی در ماههای نخست تحت فشار بسیار زیادی در
بازجوییهای طولانی مدت بوده گفت: «علاوه بر آن، ۳۰ جلسه وقت دادگاه به
ریاست قاضی مقیسه علاده بر بازجوییهای داخل زندان انجام شده است.»
او
همچنین گفت از نکات نگران کننده در وضعیت احسان میتوان به فشارهای روحی و
جسمی در طول این ماهها اشاره کرد: «در آخرین ملاقات کابینی احسان و ملیحه
(همسر او) در ابتدا احسان از نفر کناری که ملاقات دارد خواهش میکند تا
آرامتر صحبت کند تا او صدای همسرش را بشنود. مامور زندان که در اتاق حاضر و
شاهد این اتفاق بوده ناگهان احسان را بلند میکند و میگوید «من اگر
بخواهم، تو را از همین ملاقات هم منع میکنم» و احسان را میبرد و ملاقات
صورت نمیگیرد. در موردی دیگر که قرار بر ملاقات حضوری با اعضای خانواده
اعم از ملیحه و مادر و پدرم بوده بعد از انتظار طولانی و بیاحترامی قبل از
فرستادن به مکان دیدار و بعد از گذشتن از راهروها و مسافتی را که با
ماشین طی میکنند تا به اتاقک ملاقات برسند، بعد از ساعتها اتتظار در
اتاقک، نه تنها احسان را نیاوردند بلکه برای ساعتی خانواده در اتاق حبس
میشوند و صدا به جایی نمیرسد. دست آخر وقتی شرایط روحی ملیحه خرابتر
میشود و روی دستان مادرم میافتد و از حال میرود، با کمال بیشرمی و
بیاحترامی خانوادهام را از اتاق به داخل ماشین میبرند و ملیحه را که
بدون دیدار احسان اتاق را ترک نمیکند روی زمین میکشند و داخل ماشین
میاندازند. مادرم هنوز کابوس آن روز را میبیند و با مشکلات قلبی که طی
این سالها دارد هرروز حالاش بدتر از گذشته میشود و بارها به بیمارستان
مراجعه کرده است این بازیهای روانی چند بار دیگر هم تکرار شده و خواهد
شد.»
احسان مازندرانی روزنامه نگار و
فارغ التحصیل دانشکده خبر است که در سال ۱۳۹۲ به سمت مدیرمسئولی روزنامه
فرهیختگان رسید. او پیش از این نیز در اسفند ۹۱ در پی موج بازداشت روزنامه
نگاران در دفتر روزنامه اعتماد بازداشت و پس از حدود سه هفته با سپردن
وثیقه از بند ۲۰۹ زندان اوین آزاد شد.
فشارها
و صدور احکام سنگین برای روزنامه نگاران همچنان ادامه دارد. محمود علیزاده
طباطبایی وکیل دادگستری چندی پیش گفت دادگاه انقلاب سامان صفرزایی
روزنامهنگار و دبیر بین الملل نشریه اندیشه پویا را به ۵ سال، آفرین
چیتساز ستون نویس روزنامه ایران را به ۱۰ سال و داوود اسدی برادر هوشنگ
اسدی یکی از مدیران وبسایت روزآنلاین را به ۵ سال حبس تعزیری محکوم کرده
است.
سه روزنامه نگار شاغل در
روزنامههای چاپ تهران نیز روز ۱۴ اردیبهشت ۹۵ تایید کردند که در روزهای
اخیر از وزارت اطلاعات با آنها تماس گرفته شده و به جلسه با مامورین این
وزارتخانه دعوت شدهاند. یکی از این روزنامه نگاران در توضیح این تماسها
گفت: «روزی دو تا سه بار با شمارههای ناشناس با موبایلم تماس گرفتند.
عاقبت بعد از سه روز جواب دادم و مردی که خودش را از همکاران وزارت اطلاعات
معرفی میکرد خواست تا با او دیداری «دوستانه» در رستوران هتل لاله تهران
داشته باشم.» این روزنامه نگار با اشاره به اینکه محور گفتوگو در خصوص
عدم تغییر خط قرمزها بوده است گفت ماموری که با او دیدار کرده به او گفته
است: «دوباره فریب نخورید، کسی برای شما کاری نمیکند، جای شما در زندان
نیست، فکر نکنید با تغییر ترکیب مجلس به نفع اصلاح طلبان اتفاق خاصی افتاده
است، شما تحت نظر هستید، شاید فعلا دستگیر نشوید ولی نوشتههایتان در
پرونده شما ثبت میشود.»
شهردار کرج متکدیان کرجی را به ورامین صادر کرد.
اگر یک روز صبح بیدار شدید و دیدید متکدیان شهرتان چندبرابر شدهاند، تعجب نکنید. احتمالا شهرداری شهر همسایه متکدیان شهر خود را به شهر شما صادر کرده است. این همان کاری است که شهرداری کرج با ورامین کرده است!
شهرداری کرج هفته پیش همه نیروهای خود را بسیج کرد تا چهره این کلانشهر ایران را از تکدیگری پاک کند و اتفاقا موفق هم شد اما بعد از اینکه متکدیان را از سطح شهر جمع کردند، مسئولان شهر تازه به خاطر آوردند که جایی برای نگهداری آنها ندارند و برای همین تمام متکدیانی که جمعآوری کرده بودند را به ورامین منتقل کردند.
شهردار کرج هم با گفتاری رسمیتر همین روایت را تأیید کرده است. علی ترکاشوند گفته دلیل انتقال افراد جمعآوری شده به ورامین، «همکارینکردن ارگانهای مربوط به نگهداری آنان» بوده و در ادامه تأکید کرده که شهرداری کرج «مجبور» شده آنان را روانه ورامین کند.
ترکاشوند چیزی درباره اینکه چرا شهرداری کرج «مجبور» شده متکدیان شهر خود را روانه ورامین کند، نگفته اما به سرعت این موضوع را یادآوری کرده که «حل موضوع تکدیگری فقط وظیفه شهرداری نیست».
شهردار کرج باز هم بدون توجه به اینکه اساسا پاککردن یک معضل اجتماعی از سطح شهر الزاما باعث حل مشکل نمیشود، گفته شهرداری قصد دارد در آینده با «جانمایی» و بعد با «تامین اعتبار» متکدیان کرج را به خارج شهر منتقل کند.
البته به گفته ترکاشوند یک فضای «٣٠٠ متری» در نزدیکیهای کرج برای این کار در نظر گرفته شده است. شهردار کرج این محل را «حلقه دره» دانسته که با مذاکراتی که با صاحبان این مجموعه یعنی فرودگاه پیام و اداره پست انجام شده و نتایج خوبی که به دست آمده، به زودی این مشکل برطرف خواهد شد و با بازگرداندن متکدیان به شهرهای خود «سیمای شهر دوباره رنگ زیبایی» به خود خواهد گرفت.
کار شهرداری کرج توهین به مردم ورامین است
ورامین یکی از شهرهای به شدت آسیبپذیر ایران است که با مشکلات اجتماعی و اقتصادی دستوپنجه نرم میکند و یکی از شهرهایی است که از نظر وجود متکدی در رتبههای اول کشور قرار میگیرد.
انتقال متکدیان کرج به ورامین واکنش مردم و مقامهای این شهر را برانگیخته است. حجتالاسلام محسن محمودی امام جمعه موقت ورامین به سایت «ورامین ما» گفته شهردار کرج باید از مردم ورامین عذرخواهی کند.
او همچنین این کار شهرداری کرج را «نوعی تحقیر و توهین مردم ورامین» دانسته است.
محمودی همچنین گفته مردم ورامین نسبت به این موضوع ابراز نگرانی کردهاند و از مسئولان شهرستان خواسته که اقدامات لازم را در این زمینه انجام دهند.
به اعتقاد امام جمعه موقت ورامین امروز باید شهر ورامین به فکر حل مشکل متکدیان خود باشد، نه اینکه دیگر شهرها با برخی تصمیمات، زمینهساز افزایش این مشکل شوند.
علی حیدریان شهردار ورامین هم به این کار شهرداری کرج واکنش نشان داده و گفته که امروز یکی از دغدغهها و مشکلات شهری در ورامین، افزایش تعداد گدایان و متکدیان است و این شهر نیازی ندارد که گدایان شهرهای دیگر به این شهر منتقل شوند.
همچنین به گفته او، برای انتقال متکدیان از کرج به ورامین با شهرداری این شهر هماهنگی صورت نگرفته بود.
اغلب شهرهای ایران با پدیدههایی مانند افزایش متکدیان و کارتنخوابها مواجهند اما در تمام این سالها که هشدارها درباره این موضوع افزایش یافته، هیچ اقدام حسابشده و سازماندهی شده و مبتنی بر مطالعات اجتماعی و اقتصادی در شهرها انجام نشده و در نهایت شهرداریها سالی چند بار به جمعآوری این افراد میپردازند و البته در این میان شهرهای بزرگتر این حق را برای خود محفوظ میدانند که متکدیانشان را به شهرهای کوچکتر یا حاشیهها و زاغهها صادر کنند.
.......
منبع: ایسنا
عدالت برای ایران، ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۵: ۳۲
شهروند بهایی که در فاصله مهر ۱۳۹۱ تا دی ۱۳۹۲ از سوی اداره اطلاعات استان
گلستان در شهرهای مختلف این استان بازداشت شدند تا در زیر شکنجههای شدید
فیزیکی و روانی به اتهامات «تبلیغ علیه نظام»، «همکاری با دول متخاصم» و
«عضویت، تشکیل و اداره تشکیلات غیرقانونی» اعترافات کنند، جملاتی مانند این
را بارها و بارها از بازجویان شنیدهاند:
«شما میگویید پیامبری آمده بعد از حضرت محمد و این با اینکه
ما میگوییم خانم نبی پیامبر است، اساسا مغایر است. پس شما مخالف اسلام
هستید. چون اسلام دین رسمی جمهوری اسلامی ایران است پس مخالف جمهوری اسلامی
ایران هستید. چون تبلیغ بهاییت میکنید وبهاییت ضد اسلام است، پس ضد
اسلام وعلیه نظام، تبلیغ میکنید. شما مخالف جمهوری اسلامی ایران هستید. هر
کاری که کنید حتی اگر آب بخورید از دید ما براندازی نظام است.»
تحقیقات عدالت از منابع و اسناد
موثق نشان میدهد این ۱۹ زن و ۱۳ مرد که در سه شهر گرگان، گنبد و مینودشت
زندگی میکنند، قربانیان یکی از بزرگترین سناریوهای دستگیری جمعی بهاییان
در سالهای اخیر شدهاند. آنها به دلیل زندگی کردن به عنوان یک بهایی در
میان مسلمانان و معاشرت با آنان که تبلیغ علیه نظام قلمداد شده و برگزاری
جلسات خصوصی مذهبی که به عنوان ایجاد تشکیلات غیرقانونی و ارتباط با دول
متخاصم تلقی شده، به حبسهای طولانی مدت محکوم شدهاند و در جلسات بازجویی
به برخی از آنها گفته شده است حتی دعا خواندن سه بهایی کنار هم یا فوتبال
بازی کردن آنها «براندازی نظام» محسوب میشود.
برای ساخته و پرداخته شدن سناریوی وزارت اطلاعات، ۳۲ شهروند بهایی استان گلستان تحت شکنجههای مختلفی از آویزان کردن از پنکه سقفی گرفته تا متهم کردن زنان به داشتن روابط خارج از ازدواج قرار گرفتند تا به وجود یک تشکیلات و نقش خود در یک چارت تشکیلاتی اعتراف کنند.
برای ساخته و پرداخته شدن سناریوی
وزارت اطلاعات، ۳۲ شهروند بهایی استان گلستان تحت شکنجههای مختلفی از
آویزان کردن از پنکه سقفی گرفته تا متهم کردن زنان به داشتن روابط خارج از
ازدواج قرار گرفتند تا به وجود یک تشکیلات و نقش خود در یک چارت تشکیلاتی
اعتراف کنند. آنها با اینکه هم در نامهای به رییس دادگستری استان گلستان
شرح شکنجههایشان را دادهاند و هم در دادگاه، گفتهاند که تحت چه
فشارهایی برای اقرار به آنچه بازجویان میخواستهاند قرار داشتهاند، بدون
اینکه هیچ تحقیقی درباره این موضوع شود، در مجموع به ۲۳۸ سال حبس محکوم
شدهاند. هیچیک از بازداشتشدگان که بسیاری از آنها با یکدیگر نسبتهای
خانوادگی دارند، تبرئه نشدند. ۸ تن از آنان که در مجموع به ۴۵ سال حبس
محکوم شدهاند، در حال گذراندن حبس خود در زندان رجایی شهر هستند و ۲۴ تن
دیگر، در مجموع به۱۹۳ سال حبس محکوم شدهاند و این روزها، در بیم و امید،
منتظر رای دادگاه تجدیدنظر هستند.
همه چیز از هفت صبح یک روز مهرماه شروع شد
در ساعت ۷ صبح ۲۶ مهر ۱۳۹۱
ماموران امنیتی و انتظامی ۱۹ شهروند بهایی ساکن گرگان و مینودشت را به صورت
هماهنگ در منازل شخصیشان بازداشت کردند. بازداشت بهاییان در استان گلستان
ادامه یافت و در فاصله اول آبان تا بیست هشتم اسفند همان سال ۱۱ بهایی
دیگر نیز در گرگان و گنبد بند دستگیر شدند. با بازداشت دو تن دیگر در
اردیبهشت و دی ماه ۱۳۹۲ تعداد شهروندان بهایی بازداشت شده در استان گلستان
به ۳۲ تن رسید.
آرایش غلیظ
دو ساعت دیگر میخواهد برود بیرون، از الان جلوی آینه ایستاده و با جدیت مشغول کار است! مدتهاست میشناسماش اما هنوز هم که آرایش میکند نمی توانم از زیر لایهی غلیظ کرم و پودر و به قول قدیمیها آرایش هفتقلم -و امروزیتر هفتادوهفت قلماش- صورت آرام و مهربانش را تشخیص دهم. راستش اوایل از این ماسک اغراق شدهی روی صورتاش وحشت داشتم، مژههای مصنوعی، رژ لبی که از لب هم فراتر رفته و اطرافش را هم دربرگرفته، لنزهای رنگی، خط چشم و سایه های پر رنگ و ....... جای شکرش باقیست که هنوز وقتی صورتش را میشوید، غیر از دماغ عروسکیاش برای من حالت مانوس و آشنایی پیدا میکند. خدا پدر مخترع شیر پاککن را بیامرزد...
شاید من خیلی امل و شهرستانی یا به قول دوستم دهاتی باشم اما واقعا نمیتوانم درک کنم که چرا باید چنین ماسک عجیب غریبی و آزار دهندهای روی صورتت بزنی و بروی بیرون... هر از گاهی بهاش کنایه میزنم... کارم شاید خوب نیست اما واقعا این کارهایش حرصم را درمیآورد. از روزی که به اجبار برای نوشتن پایاننامه به تهران آمدم با او همخانه شدم.
کارش جلوی آینه که تمام میشود، میآید نزدیکم روی زمین مینشیند که لاک بزند، نگاهش میکنم با سوال عمیقی که همیشه با شوخی گفتهام، چرا آنقدر آرایش میکنی...؟ انگار به انبار کاهش کبریت انداخته باشم، شعله میکشد :
- عزیزم برای اینکه اگر این کارو نکنم عقب میمونم ، کارمو از دست میدم، شوهر گیرم نمیاد.... اینا حرفه که سادگی زیباتره و ... مردها عقلشون تو چششونه خانوم، حالا چه دلت بخواد، چه دلت نخواد، دنیا هم دست همین مردهاست ... با این کاری که من دارم و این حقوق به یکی از آرزوهام هم نمیتونم برسم... اینجوری اما شاید یه مرد پولدار تور کنم که بشه غول چراغ جادوم آرزوهامو برآورده کنه...
نگاهش میکنم... من فوق لیسانسم را بعد از دفاع میگیرم ... بارها دنبال کار گشتم، کار گیر نیاوردم ... اما او با آرایش غلیظش کار پیدا کرده... انگار پر بیراه هم نمیگوید ...به فکر خودت باش! او خیلی هم هدفمند کار کرده ... تویی که الکی حرص خوردهای...
داستانی از «مژده جابری» که مهربانانه، دغدغهی اجتماعی خود را در قالب داستان کوتاه بیان کرد و برای ما فرستاد تا منتشرش کنیم.
دو ساعت دیگر میخواهد برود بیرون، از الان جلوی آینه ایستاده و با جدیت مشغول کار است! مدتهاست میشناسماش اما هنوز هم که آرایش میکند نمی توانم از زیر لایهی غلیظ کرم و پودر و به قول قدیمیها آرایش هفتقلم -و امروزیتر هفتادوهفت قلماش- صورت آرام و مهربانش را تشخیص دهم. راستش اوایل از این ماسک اغراق شدهی روی صورتاش وحشت داشتم، مژههای مصنوعی، رژ لبی که از لب هم فراتر رفته و اطرافش را هم دربرگرفته، لنزهای رنگی، خط چشم و سایه های پر رنگ و ....... جای شکرش باقیست که هنوز وقتی صورتش را میشوید، غیر از دماغ عروسکیاش برای من حالت مانوس و آشنایی پیدا میکند. خدا پدر مخترع شیر پاککن را بیامرزد...
شاید من خیلی امل و شهرستانی یا به قول دوستم دهاتی باشم اما واقعا نمیتوانم درک کنم که چرا باید چنین ماسک عجیب غریبی و آزار دهندهای روی صورتت بزنی و بروی بیرون... هر از گاهی بهاش کنایه میزنم... کارم شاید خوب نیست اما واقعا این کارهایش حرصم را درمیآورد. از روزی که به اجبار برای نوشتن پایاننامه به تهران آمدم با او همخانه شدم.
کارش جلوی آینه که تمام میشود، میآید نزدیکم روی زمین مینشیند که لاک بزند، نگاهش میکنم با سوال عمیقی که همیشه با شوخی گفتهام، چرا آنقدر آرایش میکنی...؟ انگار به انبار کاهش کبریت انداخته باشم، شعله میکشد :
- عزیزم برای اینکه اگر این کارو نکنم عقب میمونم ، کارمو از دست میدم، شوهر گیرم نمیاد.... اینا حرفه که سادگی زیباتره و ... مردها عقلشون تو چششونه خانوم، حالا چه دلت بخواد، چه دلت نخواد، دنیا هم دست همین مردهاست ... با این کاری که من دارم و این حقوق به یکی از آرزوهام هم نمیتونم برسم... اینجوری اما شاید یه مرد پولدار تور کنم که بشه غول چراغ جادوم آرزوهامو برآورده کنه...
نگاهش میکنم... من فوق لیسانسم را بعد از دفاع میگیرم ... بارها دنبال کار گشتم، کار گیر نیاوردم ... اما او با آرایش غلیظش کار پیدا کرده... انگار پر بیراه هم نمیگوید ...به فکر خودت باش! او خیلی هم هدفمند کار کرده ... تویی که الکی حرص خوردهای...
داستانی از «مژده جابری» که مهربانانه، دغدغهی اجتماعی خود را در قالب داستان کوتاه بیان کرد و برای ما فرستاد تا منتشرش کنیم.
در قاب تصویر؛ #عبدالفتاح_سلطاني، وكيل و فعال حقوق بشر زنداني در انتظار تحويل پيكر مادرش.
او عليرغم درخواست مرخصي براي ديدار مادر بيمارش با تاخير بسيار و بعد از فوت او براي تشييع پيكرش اعزام شد.
عبدالفتاح سلطانی، وکیل مدافع زندانی به دلیل فوت مادر به مرخصی آمد.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، ساعتی پیش عبدالفتاح سلطانی، وکیل و زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین در حالی به مرخصی اعزام شد که مادر وی در انتظار دیدار با فرزندش جان به جانآفرین تسلیم گفت.
مسئولین قضایی با کارشکنی در روند مرخصی این وکیل زندانی باعث شدند، مادر این زندانی نتواند برای آخرین بار با فرزند زندانی خوب وداع کند.
عبدالفتاح سلطانی، عضو شورای عالی نظارت کانون مدافعان حقوق بشر و وکیل دادگستری که از شهریورماه ۱۳۹۰ در زندان به سر میبرد، پیشازاین نیز در سال ۱۳۹۲ و در پی تشدید بیماری برای مدت ۴۱ روز در بیمارستان بستری شد که مقامهای مسئول باوجود ناتمام ماندن دوره درمان، او را به زندان بازگرداندند.
او عليرغم درخواست مرخصي براي ديدار مادر بيمارش با تاخير بسيار و بعد از فوت او براي تشييع پيكرش اعزام شد.
عبدالفتاح سلطانی، وکیل مدافع زندانی به دلیل فوت مادر به مرخصی آمد.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، ساعتی پیش عبدالفتاح سلطانی، وکیل و زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین در حالی به مرخصی اعزام شد که مادر وی در انتظار دیدار با فرزندش جان به جانآفرین تسلیم گفت.
مسئولین قضایی با کارشکنی در روند مرخصی این وکیل زندانی باعث شدند، مادر این زندانی نتواند برای آخرین بار با فرزند زندانی خوب وداع کند.
عبدالفتاح سلطانی، عضو شورای عالی نظارت کانون مدافعان حقوق بشر و وکیل دادگستری که از شهریورماه ۱۳۹۰ در زندان به سر میبرد، پیشازاین نیز در سال ۱۳۹۲ و در پی تشدید بیماری برای مدت ۴۱ روز در بیمارستان بستری شد که مقامهای مسئول باوجود ناتمام ماندن دوره درمان، او را به زندان بازگرداندند.
بهمناسبت روز جهانی مقابله با همجنسگرا و ترنس هراسی منتشر شد:
گزارش “ششرنگ” از اجرای جدیدترین آییننامه معافیت پزشکی
ششرنگ، ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵: مردان همجنسگرا در ایران برای معافیت از سربازی باید خصوصیترین اطلاعات مربوط به روابط جنسی خود را در اختیار نیروی انتظامی بگذارند. این در حالی است که داشتن روابط همجنسگرایانه در ایران جرم است و مجازاتهایی از صد ضربه شلاق تا اعدام را در بردارد.
گزارشهای مستند رسیده به ششرنگ حاکی از آن است که به بهانه اجرای جدیدترین آیین نامه معافیت پزشکی از خدمت نظام وظیفه، پلیس+۱۰ و معاونت نظام وظیفه نیروی انتظامی در حال ثبت خصوصیترین اطلاعات مربوط به گرایش و رفتارهای جنسی متقاضیان معافیت به دلیل همجنسگرایی هستند. اطلاعاتی که مشخص نیست چه کاربردهایی در آینده پیدا کنند.
با تغییرات قانونی جدید همچنین امکان شناسایی همجنسگرایان مرد توسط مقامات انتظامی و قضایی، کارفرمایان و مسئولان مراکز آموزشی با یک نگاه به کارت معافی از خدمت فراهم شده است. به بیان دیگر در صورتی که روی کارت معافی ذکر شود بخش ۵، بند ۷، معلوم میشود که فرد دارنده آن کارت یک همجنسگراست.

تصویر کارت معافیت از سربازی به دلیل همجنسگرایی
مصاحبههای مفصل ششرنگ با هشت مرد همجنسگرای مقیم ایران نشان میدهد
که از اوائل سال گذشته رویههای تازهای در نیروی انتظامی برای تشخیص درستی
ادعای متقاضیان معافیت به دلیل همجنسگرایی شکل گرفته که نه فقط طولانی و
تحقیرآمیز است و حقوق ابتدایی افراد را نقض میکند بلکه روندی است که در آن
متقاضیان ناگزیر به اعتراف به داشتن رابطه جنسی با همجنس خود و پاسخ به
سئوالاتی درباره جزییات رابطه خود میشوند. اسد که پس از نزدیک به
دو سال توانسته معافیت دائم خود را بگیرد میگوید:”آدم میفهمد که اگر
بگوید هیچ رابطهای نداشتهام، ممکن است معافاش نکنند.” این مصاحبهها
که با افرادی است که به تازگی معافیت پزشکی به دلیل همجنسگرا بودن را
گرفتهاند، نشان میدهد این رویهها در سال جاری پیچیدهتر و طولانیتر شده
است و میزان اطلاعات ثبت شده درباره هر فرد همجنسگرا، به مرور افزایش
یافته است.
تجربههای همجنسگرایان در نظام وظیفه
به بسیاری از درخواست کنندگان معافیت در مراحل مختلف در مراکز پلیس+۱۰،
نزد پزشکان و روانپزشکان و حتی پس از صدور برگ معافیت دائم، برگهای داده
میشود تا تمام روند زندگی خود را در آن بنویسند، “پوزیشن جنسی” خود را ذکر
کنند و نام و مشخصات شریک جنسی و یا دوست پسر خود را بگویند و اینکه با چه
تعدادی تا کنون رابطه جنسی داشتهاند. یکی دیگر از کسانی که تجربه خود را
با شش رنگ مطرح کرده است، در مورد تجربهاش در بازرسی نظام وظیفه
میگوید:”پس از طی این مرحله پایین فرم نوشت “بیماری غیر مشهود مشاهده شد
(هموسکشوال)” و گفت برو تا نامه بیاید برای رفتن به بیمارستان و تست مجدد
در بخش اعصاب و روان بیمارستان بقیه الله.”در هر یک از مراحل گرفتن معافیت خدمت و حتی تا چند روز مانده به صدور کارت، بازرسی نظام وظیفه ممکن است فرد متقاضی را احضار کند. یونس که برای دریافت معافی به بازرسی نظام وظیفه ارجاع داده شده میگوید:”در بازرسی نظام وظیفه که کارش تدقیق دلایل معافیت است، مسئول آنجا از من پرسید، دوست نداری دوست دختر داشته باشی و فاعل باشی و ارضا شوی؟ چند تا پارتنر داری؟ چقدر پول میگیری؟ چرا دعا نکردی که خوب شوی و خدا درمانت کند؟ توی رابطه احساس گناه نمی کنی؟ و یا سوال کرد که چه کسانی را در گروههای گِی تلگرام و لاین و… میشناسم و به آنها نشان دهم که من هم گفتم هیچ جا عضو نیستم و کسی را نمیشناسم.”
این در حالی است که دادن پاسخ مثبت به عضویت در گروههای تلگرام و سایر گروههای مجازی همجنسگرایان نیز میتواند در حکم اعتراف به انتشار مطالب مستهجن یا سایر جرائم مربوط به روابط جنسی غیرقانونی باشد که اقرار به انجام عمل مجرمانه دیگری است که در قوانین ایران جرم محسوب میشود.
وی میافزاید: “ازم پرسید چه شغلی را دوست داری و وقتی گفتم کاردرمانی، گفت: تو اگر توانایی داشتی خودت رو درست می کردی!”
پیام که برای خروج از کشور نیازمند معافی بوده، تجربه خود را چنین شرح میدهد: “مرا به بازرسی نظام وظیفه فرستادند. رفتم بالا در بازرسی که مرا به اتاق رییس فرستاد. رییس شروع به طرح سوالات خصوصی کرد. مثلا پرسید “مفعول هستی یا فاعل؟” وبعد از کلی سوال در مورد پارتنرم، برگه معافیت شش ماهه را با گرفتن وثیقه ۱۵ میلیونی برای قطعیت بازگشت به کشور صادر کرد که پایین آن تعهد بازگشت تا تاریخ معینی را دادم.”
از تمامی کسانی که به دلیل همجنسگرایی درخواست معافیت از خدمت نظام وظیفه را میکنند، تست روانشناسی شخصیت (MMPI-2) معروف به تست مینهسوتا گرفته میشود که ۵۶۷ سئوال دارد. این تست اگر با نام و مشخصات فرد صورت گیرد، اطلاعات بسیار مهمی در مورد شخصیت، رفتار و روحیات فرد و همچنین اعتقادات و منش سیاسی و اجتماعی وی را در اختیار مقامات و نهادهای امنیتی میگذارد. همچنین آنها موظفند که در دوره شش ماهه معافیت موقت، چندین جلسه مشاوره روانشناسی با روانپزشک مورد اعتماد نیروی انتظامی بگذرانند.
۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۹, یکشنبه
۳۳۰ دانشآموخته دانشگاه صنعتی شریف در نامهای به حسن
روحانی، رئیس جمهور ایران، خواستار «توجه فوری پزشکی» به امید کوکبی و
«بازبینی روند قضایی» که برای این دانشجوی نخبه فیزیک در جریان بوده،
شدهاند.
در این نامه که سایت کلمه آن را شنبه ۱۸ اردیبهشت منتشر کرده،
آمده است که وقایعی مانند آنچه بر آقای کوکبی گذشته باعث «یاس و نومیدی
جوانان، دانشجویان و اساتیدی خواهد شد که قصد خدمت به کشور خود را دارند و
آنها را برای سفر به ایران دچار تردیدهای جدی خواهد کرد».
دانشآموختگان دانشگاه صنعتی شریف هشدار دادهاند که «آثار سوء» این وضعیت «دامن جامعه صنعتی، علمی و دانشگاهی کشور را خواهد گرفت».
سایت کلمه اسامی ۳۳۰ دانشآموخته دانشگاه صنعتی شریف که این نامه را امضا کردهاند، منتشر کرده است.
امید کوکبی خود در ایران دانشجوی همزمان دو رشته مهندی مکانیک
و فیزیک دانشگاه صنعتی شریف بود که برای ادامه تحصیلات عالی به آمریکا
رفت.
او که دانشجوی دکترای فیزیک با گرایش لیزر در دانشگاه تگزاس
آمریکا بود، در سال ۱۳۸۸ برای دیدار با خانوادهاش به ایران سفر کرد اما
موقع بازگشت به آمریکا بازداشت شد.
آقای کوکبی به اتهاماتی مانند «همکاری با دولتهای خارجی» و
«تحصیل درآمد نامشروع» به ۱۰ سال زندان محکوم شد. او در نامهای از درون
زندان اوین اعلام کرد که توسط نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی برای همکاری در
پروژه هستهای تحت فشار قرار داده شده بود و قربانی خودداری از این همکاری
شده است.
امید کوکبی که در حال گذراندن دوران زندان خود بود، به سرطان
کلیه مبتلا شد و پزشکان ناچار شدند که یک کلیه او را به طور کامل از بدنش
خارج کنند.
وکیل آقای کوکبی بعد از عمل گفت که حال عمومی موکلش خوب است
اما هنوز معلوم نیست که آیا سرطان به بخشهای دیگر بدن وی سرایت کرده یا
نه.
او از اینکه امید کوکبی علیرغم درد جدی مدتها در زندان مورد بیتوجهی مسئولان بوده، به شدت انتقاد کرده است.
امید کوکبی هماکنون ۳۱ سال دارد.
اشتراک در:
پستها (Atom)





























