۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۳, دوشنبه



سخنی با کوچه های شهر
دلنوشته ی از رزمنده آزادی «ناصر خادمی» که در خردسالی بهنگام حمله پاسداران پلید خمینی، در میان آتش و خون و در بین اجساد پدر و مادر و مادر بزرگش… در یک خانه تیمی در تهران، نیمه جان و مجروح از مرگ نجات مییابد.
روایتی تکان دهنده از درد و رنج و رزم سه نسل، از زبان شاهدی زنده که در تمام این 35 سال «زندگی» تا کنونیش، بارها و بارها هیبت «مرگ» را به سخره گرفته و به همراه دلاور یارانش، کمر به سوزاندن ریش و ریشه ملایان تبهکار بسته است...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر