گاهی وقتها از دیدن و شنیدن برخی «مصیبتها» میتوان مُرد!
روایت هولناک ۲۱ روز شکنجه اعظم و دو دخترش...
اعظم شبهایی را به خاطر میآورد که درون یک صندوق فلزی دربسته زندانی بوده و پاهایش میسوخته چون شوهرش زیر صندوق آتش روشن میکرده است.
اعظم زنده است. اعظم پس از ۲۱روز شکنجه توسط شوهرش، هنوز زنده است؛ او و دخترانش ۲۱روز غذا نخوردند . هدیه و هانیه دختران ۵ و ۷ ساله او هنوز زندهاند اما دیگر هیچوقت از صدای زنگ خانه خوشحال نمیشوند.
آنها فقط نفس میکشند...
اعظم هر شب همهی ۲۱ روز شکنجه را در خاطراتش مرور میکند، مرور میکند که چگونه شوهر معتادش توانست او را با چاقو آزار دهد، مرور میکند آن زمان که آب را به زور در دهانش میریخته و دیگر نمیتوانسته نفس بکشد. او هر شب که میخوابد به یاد شبهایی میافتد که درون یک صندوق فلزی دربسته و بدون اکسیژن و پاهایش میسوخته چون شوهرش زیر صندوق آتش روشن میکرده است. اعظم میخواهد بخوابد اما خیال دخترانش نمیگذارد.
او هنگام نفس کشیدن به یاد لحظه می افتد که شوهرش در حال خفه کردن دخترش بود. به یاد شکسته شدن فک هانیه با ضربات وحشیانه شوهرش.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر