داستان غم انگيز «مريم و پسرانش»
همسرش نوزاد ۶ ماهه مريم را ۱۵۰ هزار تومان فروخت...
«مريم به شدت كتك مي خورد و با شكنجه همسر، دندانهايش شكسته و بدنش كبود مي شود. با اين حال، او همراه حسن از خانه مي رود. «محمد» هم به خانه عمه اش پناه مي برد اما رضا ی ۶ ماهه در خانه نزد پدرش مي ماند. صاحبخانه مي گويد همان شب دعوا، همسر مريم، رضا را با خود برد و خودش بازگشت اما بدون كودك. پدرش كه حال متوهمي دارد، گفته رضا را فروخته، آن هم به قيمت «۱۵۰ هزار تومان»! تا شايد پول چند وعده اعتيادش را درآورد.»
هنوز قصه پر غصه شكنجه «اعظم» و فرزندانش تيتر رسانه ها و نقل محافل است كه اين بار، جايي همين نزديكي و لب خط آهن جنوب تهران، «مريم» و سه فرزندش با شكنجه و اعتياد مرد خانواده، روزها را سپري مي كنند. قصه مريم مشابه قصه اعظم است. مريم با تولد سومين فرزندش به مركز خيريه مهرآفرين معرفي مي شود و اين مركز مريم و سه فرزندش را تحت حمايت قرار مي دهد. از آنجا كه مريم معتاد به حشيش و شيشه بود، فرزندش «رضا» نيز با تاثير از اعتياد مادر به دنيا آمد كه براي سم زدايي، چند وقتي رضا را در بيمارستان مي گذارد. پس از بهبودي رضا، مادرش مريم او را به خانه مي برد كه به خاطر شرايط نامناسب زندگي، مددكار خيريه مهرآفرين نيز همراهش رفته و متوجه قصه غم انگيز زندگي مريم مي شود.
شكنجه هايي كه مريم و پسرانش ديدند
مريم در اتاقي ۹ متري در زير زمين ساختماني در جنوب تهران و به اصطلاح لب خط زندگي مي كند. او، سه فرزند ۴ و۸ ساله و ۶ماهه دارد كه هيچ كدام، شرايط طبيعي براي زندگي را ندارند. همسر مريم اعتياد شديد به حشيش و شيشه دارد و او را نيز چند سالي است كه معتاد به مصرف مخدر ها كرده است. در خانه نمور و بسيار آلوده آنها، هيچ چيز رنگ زندگي دارد.اينجا نه آب و غذاي مناسبي وجود دارد و نه بهداشتي براي زندگي بچه ها. «محمد» فرزند بزرگ و ۸ ساله مريم ، به اجبار پدر معتادش مدرسه نمي رود. پاي او به شدت ورم كرده و عفونتي شديد دارد. مددكار خيريه ، متوجه مي شود محمد قبلا تصادف كرده و در پايش پلاتين گذاشته اند اما به خاطر شرايط بد زندگي، مدت زيادي از زمان درآوردن پلاتين ها گذشته و پاي راست او به شدت متورم شده است. مددكار به سختي رضايت پدر را گرفته و محمد را به بيمارستان مي برد. پزشكان معترض
مي شوند كه چرا اينقدر دير او را به بيمارستان
آورده اند چرا كه ممكن بود پاي محمد قطع شود.با اين حال، محمد به سرعت عمل شده و بعد از چند روز مرخص مي شود. مددكار مي گويد يك روز ساعت ۸ صبح تلفنش زنگ مي خورد و صاحبخانه مريم با استرس مي گويد زود خودتان را برسانيد ، پدر محمد را دارد خفه مي كند.مددكار وقتي مي رسد، صاحبخانه محمد را از دستان پدر توهم زده شيشه اي نجات داده است. مددكار وضعيت خانواده را بسيار مخاطره آميز گزارش مي كند. پس از آن، سرپرست مددكاري موسسه مهر آفرين گزارشي تنظيم و به بهزيستي و نماينده دادستان ارائه مي كند.گزارشي جدا هم براي نيروي انتظامي ارسال مي شود.بعد از دو هفته مددكاران اورژانس اجتماعي با در دست داشتن حكم قضايي به خانه مريم مي روند، ولي والدين معتاد از دادن كودكان سر باز مي زنند و این امر منجربه بازگشت مددكاران اورژانس اجتماعي
مي شود. مي گويند بالاجبارنمي توان كودكان را گرفت، در حكم كلمه اجبار به كار نرفته است و ما به زور
نمي توانيم كودكان را بگيريم. تا اينكه ۴ ماه از ماجرا
مي گذرد و مددكار ما هر هفته به منزل آنها رفته و
كمك هايش را به كودكان مي رساند.
داستان حسن۴ساله
حسن، فرزند دوم مريم است كه او هم شرايطي بهتر از برادر بزرگش ندارد. حسن ، در 4سالي كه به دنيا آمده است، هيچ واكسني نزده و زمينه ابتلا به هر بيماري را دارد. تغذيه نا مناسب و زندگي در كنار پدر و مادر معتاد، از حسن كودكي ضعيف و آسيب پذير ساخته كه در اتاق ۹ متري زندگي شان، روزهاي تاريكي را به خود ديده است. از نشئگي پدر و مادرش گرفته تا شكنجه هايي كه پدر معتاد متوهم به او و مادر و برادرش مي دهد. هفته گذشته دعواي سختي بين مريم و همسرش
درمي گيرد، مريم به شدت كتك مي خورد و با شكنجه همسر، دندانهايش شكسته و بدنش كبود مي شود. با اين حال، او همراه حسن از خانه مي رود. «محمد» هم به خانه عمه اش پناه مي برد اما رضا ی ۶ماهه در خانه نزد پدرش مي ماند. اكنون چند روزي است كه از رضا خبري نيست و مريم با حال معتادش، بي قراري فرزند۶ ماهه اش را مي كند .صاحبخانه مي گويد همان شب دعوا، همسر مريم، رضا را با خود برد و خودش بازگشت اما بدون كودك. پدرش كه حال متوهمي دارد، گفته رضا را فروخته، آن هم به قيمت «150 هزار تومان»! تا شايد پول چند وعده اعتيادش را درآورد.
جست و جوي حقي كه از دست رفته است
مريم حالا در جست و جوي رضا ی ۶ ماهه اش است و از شكنجه هاي همسرش نيز به ستوه آمده و با شكايت به قانون، می خواهدحق خود را مطالبه كند. او از پزشكي قانوني، گزارش رسمي شكنجه هايش را گرفته و چشم اميد به قانون دارد تا شايد فرزند فروخته شده اش را پس گرفته و از شر توهمات و شكنجه هاي همسرش رها شود. شكنجه مريم در ميان هياهوي زندگي پايتخت نشينان، داستان غم انگيزي است كه از يك سو، اوضاع وخيم كودكان با پدر و مادر معتاد را نشان مي دهد و از سوي ديگر، خشونت عليه زنان را كه همسر معتاد، آنها را براي ادامه زندگي معتاد كرده و زير ستم و شكنجه هاي همسر، زباني براي شكايت ندارند. اين خشونت ها عليه زنان و كودكان كه بد سرپرست هستند، از دورافتاده ترين نقاط مشهد گرفته تا بيخ گوش پايتخت نشينان رخ
مي دهد و مردم و مسئولان، كم توجه و منفعلانه نسبت به آنها، روزگار خود را سپري مي كنند. موج آسيب هاي اجتماعي و خشونت هايي كه رخ مي دهد، واكنش و اقدام فعالانه هم مردم و هم مسئولان را مي طلبد تا شايد انساني به حق قانوني رسيده و زير بار خشونت خانواده ، مجالي براي زندگي يابد. اين روزها، آنقدر موضوعات حاشيه اي، مردم و مسئولان را درگير خود كرده كه متن هايي همچون توجه خشونت در خانواده هاي بدسرپرست به فراموشي سپرده شود.
*عکسها تزیینی است
........................
منبع: روزنامه قانون

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر