شعله پاکروان :مادران بی شمارند . مثل جوی های منفردی که روزی به یکدیگر پیوسته و همچون رودی خروشان سرود دفاع از فرزندان خویش را بر لب جاری میکنند
مادرانه را اینبار بدون حضور مادر اسانلو که بیمار بود ، در منزل حوری و با برق اشکهایش برای بهنود برگزار کردیم . چند سوال اساسی برایمان پیش امده بود که با وجود بحثهای نسبتا مفصل به نتیجه نرسیدیم .
اول اینکه تکلیف خواست های برحق جعفر عظیم زاده چه شد ؟ چه اقدام عملی از سوی قوه قضائیه یا از سوی نیروهای مدنی و سیاسی انجام شد تا بدانیم صدای اعتصاب غذای کارگری جان برکف همچنان طنین انداز است ؟ چه نشانه ای وجود دارد که یقین کنیم ازین به بعد اگر افراد اعتراض صنفی داشته باشند ، اقدام علیه امنیت ملی تلقی نمیشود ؟ در واقع به شهروندان عادی این اطمینان را بدهیم که امنیت شما با اعتراضات صنفی نسبت به کارفرمایان و دست اندرکاران به خطر نمیافتد . در واقع اعضای مادرانه خواست برحق عظیم زاده را مطالبه ای اساسی برای شهروندان و فرزندان این مرز و بوم میدانند .
دوم آنکه سیمین و معصومه خوشحال بودند که دادگاه فرزندانشان به تعویق افتاد . اما همچنان این سوال باقی ست که به چه اتهامی چنین احکام سنگینی برای امید و آتنا صادر شده است ؟ آیا این احکام عین عدالتی ست که در پی آنیم؟ چه راهی برای شکستن این احکام ناعادلانه وجود دارد ؟ یادمان باشد که فعالیت برای بهبود زندگی کودکان کار یا مخالفت با اعدام یا چنین اتهاماتی در واقع شایسته ی تقدیر است نه مستحق زندان . آنهم دهسال و چهارده سال !!
سوم اینکه بعضی دختران جوان در جلسات مادرانه شرکت میکردند . به دلیل مسائلی از جمله بازداشت و احضار که برای برخی پیش آمده ، در جلسات بعدی هیچکس بدون اینکه درد مشترک و مادرانه داشته باشد یا منسوب به یکی از اعضا باشد حضور نخواهد یافت . این نکته را برای راحتی خیال نهادهای خاص مطرح میکنیم . بدیهی است همچنان مادرانی در کنارمان خواهند بود که تمایلی به حضور در عکسهای منتشره ندارند . مادران بی شمارند . مثل جوی های منفردی که روزی به یکدیگر پیوسته و همچون رودی خروشان سرود دفاع از فرزندان خویش را بر لب جاری میکنند . صبوری و دفاع تا پای جان ، از نشانه های مادران است .
این میهمانی به دلیل تمایل مادرانه به حضور در منزل اکرم نقابی که درسالگرد دستگیری و ناپدید شدن سعیدش سوال 17 ساله را تکرار میکرد ، چندان به درازا نکشید . همه مان به اتفاق به منزل خانواده ی محترم و دردمند زینالی رفتیم تا با هم بگوییم : سعیدمان کجاست ؟

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر