۱۳۹۵ مرداد ۱۴, پنجشنبه




دخترکم امروز رفت تا لباس پیش دبستانیش رو اندازه کنه!
راستی چی باید بهش بگم؟
بگم چرا باید خودشو تو لباسی بپیچه که دوستش نداره؟
برای نخستین بار چیزی بنام مقنعه برسر کرد و من در این فکرم که چه بیرحمانه باید گرمای هوا را تاب بیاورد و من آزادانه پوششی راحتتر از او داشته باشم 😠
او از امروز باید بمانند دیگر زنان این سرزمین خودش را در زندان حجاب اجباری اسیر کند تا مبادا ایمان برخی بلرزد!
کاش میتوانستم برایش کاری بکنم 😔
دخترم منو ببخش که نمیتوانم نگذارم آزادیت را از تو نگیرند تا تو هم بتوانی آنطور که میخواهی پوششت را انتخاب کنی
مرا ببخش که غیرت و قدرت آن را ندارم که از کمترین حقوق انسانیت در برابر عده ای بظاهر انسان دفا کنم
پدر شرمسار

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر